انتخاب زبان

آخرین اخبار

آموزش و دوزبانگی در ایران

مهدی حمیدی

اویان نیوز:

مهدی حمیدی شفیق

مقدمه:

زبان یکی از ارزشمندترین دارایی های انسان است که به قول ارسطو وجه ممیزه انسان با حیوان را مشخص می کند. انسان از زبان برای تفاهم، ارتباط و تبادل اطلاعات استفاده می کند و در واقع تصور شکل گیری یک جامعه انسانی بدون زبان غیرممکن است، اما زبان علاوه بر این که مهم ترین نماد اجتماعی بشمار می رود، از آن سو به جهان ذهنی افراد مربوط است. هم اکنون بیش از ۲۰۰ کشور مستقل در جهان وجود دارند و نزدیک به هفت هزار زبان زنده در اقصی نقاط جهان شناساسی شده است. در این میان پدیده هایی نظیر استثمار، ماموریت های مذهبی و تجاری، فجایع انسانی نظیر جنگ، قحطی و در دوران اخیر سیل مهاجرت های گروهی و پیشرفت تکنولوژی از عوامل اساسی ایجاد این تنوع زبانی و قومی در جهان کنونی هستند. بنابراین در جهان امروزی پدیده دوزبانگی یا چندزبانگی نه امری استثنائی، بلکه یک قاعده جهان شمول است، اما برخی ملاحظات سیاسی و فرهنگی بخصوص در دوران شکل گیری دولت- ملت مدرن، باعث شده که تنها یک زبان که معمولا زبان قوم مسلط است، بعنوان زبان رسمی و آموزشی کشور مورد استفاده قرار بگیرد. البته این روند در طی دهه های اخیر مورد بازنگری قرار گرفته و در بیشتر کشورهای جهان گامهایی اساسی برای پذیرش این تنوع فرهنگی و زبانی در قالب ساختار قانونی و آموزشی برداشته شده است.

ایران نیز از جمله کشورهای برخوردار از این تنوع زبانی و قومی است، بر طبق برخی از آمار غیررسمی بیش از نیمی از جمعیت آن را افرادی تشکیل می دهند که زبان مادری آنها فارسی نیست. اگرچه در این زمینه آمار موثق و رسمی به چشم نمی خورد و آمارهای جمعیتی ارائه شده چندان مورد اعتماد نیست، اما به گفته برندا شفر بیش از نیمی از جمعیت ایران را غیرفارس زبانان تشکیل می دهند، بر طبق آمار سال ۱۳۵۵ در ایران، ۱۱ گروه یا جامعه زبانی مشخص شده است. شایان ذکر است که ایران در مقایسه با ۲۰۰ کشور فعلی جهان به طور نسبی از بیشترین تنوع قومی برخوردار است، چنانکه ایران در مقوله تنوع زبانی و قومی در جهان با ۲۴ درصد همانندی در رتبه ۱۶ قرار دارد و کره شمالی و کره جنوبی با ۱۰۰ درصد همانندی در رتبه نخست قرار گرفته و تانزانیا با ۷ درصد همانندی در پایین ترین مکان این لیست قرار دارد.

در این میان با توجه به آمار و ارقام ارائه شده در مورد جمعیت افراد دوزبانه و چندزبانه در جهان کنونی، دوزبانگی یکی از مباحث بسیار مهم در سیاست های آموزشی است. اکنون چندین دهه است که در اغلب کشورهای جهان ناقوس مرگ تعلیم و تربیت تک زبانه به صدا درآمده است و در مواجهه با پیامدهای منفی آن، از سیاست های آموزشی دوزبانی (Bilingual education) استفاده می شود. البته هنوز هم بحث های موافق و مخالف فراوانی در مورد لزوم و اهمیت این روش، پیامدهای مثبت و منفی و کارآیی و میزان و موفقیت آن در میان متخصصان امر آموزش، به چشم می خورد، بحث هایی که به نظر بیشتر از آنکه جنبه علمی داشته باشد، ناظر بر نگرانی های سیاسی و ایدئولوژیک دولتمردان است.

دوزبانگی، تعاریف و انواع:

در مورد دوزبانگی تعاریف متعدد و مختلفی در متون مختلف به چشم می خورد که می توان آنها را در طیفی از سخت گیرانه ترین تعاریف تا سهل گیرانه ترین قرار داد. معمولا اصطلاح دوزبانگی را در مورد افراد یا اجتماعاتی به کار می گیرند که میزان آشنایی آنها با زبان دوم ممکن است از حد دانستن معنی یک کلمه تا تسلط کامل و بومی مانند بر آن زبان باشد. بنابراین صاحب نظران مختلف ممکن است، آن را تسلط کامل بر دو زبان، هر نوع توانایی در یک زبان همراه با تسلط بر زبان دیگر یا توانایی تعویض آسان زبان و گفتار، یا توانایی درک بیش از یک زبان تلقی کنند. دو زبانگی یا چند زبانگی به معنای وضعیتی است که یک فرد به حکم اجبار یا دلخواهانه و اختیاری زبان یا زبان های دیگر به جزء زبان مادری را یاد گرفته و به کار می گیرد. برای بعضی دوزبانگی توانایی برقراری ارتباط یکسان با دو زبان است و برای بعضی دیگر دو زبانگی توانایی برقراری ارتباط با دوزبان اما با مهارت به کارگیری بیشتر یک زبان است. تکلم به دو زبان به طور متناوب دوزبانگی نامیده می شود و از فردی که این عمل را انجام می دهد، با عنوان شخص دوزبانه یاد می شود. براهنی در این زمینه یادآور می شود که فرد دوزبانه به کسی گفته می شود، که می تواند به دو یا چند زبان تکلم کند که از لحاظ نظام آوایی، واژگانی و دستوری متفاوت اند. برخی پژوهشگران نظیر استاینبرگ، حتی کسانی را که علاوه بر زبان مادری بر یکی از زبان های اشاره دنیا تسلط داشته باشند، را دوزبانه می نامند. همچنین افرادی را که به راحتی از عهده خواندن و نوشتن متون زبان دوم برمی آیند، اما به شکل مطلوب از عهده تکلم یا درک آن برنمی آیند، نیز دوزبانه به حساب می آیند. در جمع بندی تعاریف موجود، باید گفت؛ افراد دوزبانه توانایی استفاده از دو زبان، یا چند زبان را مانند زبان مادریشان برای سازگاری با خواسته های فرهنگی- اجتماعی جامعه و برای برقراری ارتباط و فعالیت های شناختی دارند. و نگرش مثبتی به فرهنگ آن زبان دارند.

نکته مهم دیگر که در مورد تعیین استراتژی های آموزشی در کشورهای چندزبانه مهم است، انواع دو زبانگی است. بر طبق نظر باکر، اگر فرد دو زبانه به دو زبان به طور متوازن تسلط داشته باشد، به آن دو زبانگی همتراز گفته می شود، و در صورتی که تسلط به دو زبان به گونه نامتوازن باشد و به یکی مسلط نباشد، به آن دو زبانگی غیرهمتراز یا ناقص می گویند. همچنین بحث مهم دیگر که به هدف نوع دوزبانگی مربوط می شود، موضوع کاهشی یا افزایشی بودن آن است. در دو زبانگی کاهشی از مردم انتظار می رود، که زبان اول را فراموش کرده، تبدیل به سخنگویان زبانی شوند که بیشتر جامعه با آن صحبت می کنند. در این دوزبانگی افراد احساس می کنند، زبان دوم هویت و داشته های اولیه وی را تهدید می کند. اما در دوزبانگی افزایشی افراد به زبان اکثریت تعامل می کنند، بدون اینکه زبان اولیه خود را از دست بدهند یا اینکه آن را بی ارزش بدانند. در این شیوه، فراگیران احساس می کنند به مهارت ها و تجربیات آنها چیزهای جدیدی از طریق یادگیری زبان جدید اضافه می شود.

آموزش دوزبانه:

تا قبل از اینکه آموزش دوزبانه به عنوان یک متد آموزشی پیشرو موفق در بیشتر کشورهای جهان پذیرفته شود، کودکان اقلیت های زبانی مجبور به آموزش به زبانی غیر از زبان مادری خود بودند. در حالی که کودکان منتسب به گروه مسلط به خاطر تسلط بر زبان مادری به راحتی می توانند همه نیازهای ارتباطی روزمره شان را برطرف کنند و در زمینه تحصیل با موانع چندان زیادی روبرو نیستند، اما کودکان اقلیت زبانی به خاطر عدم تسلط و توانایی در زبان رسمی و مواجهه با این زبان در محیط مدرسه مشکلاتی جدی در زمینه های شناختی، عاطفی، روانی و اجتماعی روبرو می شوند و این مشکلات زمانی بیشتر می شود که دوزبانگی ازنوع نامتوازن و کاهشی باشد. ایران از جمله کشورهایی است که هم به لحاظ فردی و هم اجتماعی دوزبانه است، یعنی علاوه بر اینکه افراد زیادی هستند که از دو زبان در ارتباط با یکدیگر استفاده می کنند، خود جامعه هم از اجتماعاتی با زبان های متفاوت تشکیل شده است. اما علیرغم اینکه بیش از نصف جمعیت ایران را غیرفارس زبانان تشکیل می دهند و تجربه های موفق آموزش دوزبانه، برنامه های درسی و به طور کلی نظام آموزشی یکسانی در ایران، در مورد دانش آموزان اجراء می شود.

در اثر شکست و پیامدهای منفی سیاست آموزشی تک زبانه در اقصی نقاط جهان، مدل آموزش دوزبانگی در کشورهای چندزبانه، مورد تایید اغلب برنامه ریزان آموزشی قرار گرفته است. لیونگ تعلیم و تربیت دوزبانی را استفاده از بیش از یک زبان برای یادگیری و تدریس مطالب تحصیلی، می داند. در تعریف دیگر، زانگ تعلیم و تربیت دوزبانه را هر نوع استفاده از دو زبان در یادگیری و تدریس برای اهداف اجتماعی و تربیتی دانسته است. در لغت نامه هم، استفاده از دو یا چند زبان به عنوان وسیله آموزش در مواد درسی به عنوان تعریف تعلیم و تربیت دوزبانه ذکر شده است. تعریف مهم دیگر نیز از آموزش دوزبانه توسط اندرسون و بویر صورت گرفته است، که در آن تاکید بر آموزش از طریق دو زبان می باشد. بر این اساس آموزش دوزبانه، آموزش دو زبان و استفاده از دو زبان به عنوان ابزار آموزش برای قسمتی یا همه برنامه مدارس می باشد.

البته در اینجا باید به یک نکته مهم و به غایت ظریف که در سال های اخیر تبدیل به بحثی جدی و پردامنه میان مخالفین و موافقین آن شده است، توجه کرد؛ آن هم تفاوت «آموزش به زبان مادری» و «آموزش زبان مادری» است. منظور از «آموزش زبان مادری» این است که زبان مادری به عنوان یک وحاد درسی در کنار مواد درسی دیگر در مدرسه مورد تدریس قرار بگیرد، اما «اموزش به زبان مادری» معنایی متفاوت دارد، در این وضعیت فرایند آموزش مبتنی بر زبان مادری است، با این توصیفات باید گفت آموزش دوزبانه متکی بر «آموزش به زبان مادری» است. در حقیقت باید گفت، آموزش دوزبانه یادگیری از طریق کاربرد دو زبان است، به طوری که هر دو زبان برای یادگیری ماده درسی خاصی استفاده گردد. طبق نظریه جیمز کرافورد در آموزش محتوای درسی از زبان و فرهنگ مادری به طور همزمان با زبان رسمی استفاده می شود، و هر دو زبان به عنوان ابزاری برای آموزش به کار گرفته می شوند. طبق این تعریف اگر فردی زبان دیگری غیر از زبان مادری خود را در مدرسه آموزش ببیند، به هیچ وجه شامل آموزش دوزبانه نمی شود. همچنین یادگیری زبان دوم به عنوان یک ماده درسی در کنار دروس دیگر نظیر ریاضیات یا علوم نیز نمی تواند کل مفهوم آموزش دوزبانه را برساند. بلکه زمانی این اصطلاح به عنوان یک برنامه از آموزش تعریف می گردد که در برنامه آموزشی زبان مادری کودکان برای تدریس مواد درسی مورد استفاده قرار بگیرد و این در حالیست که زبان رسمی نیز در حال آموزش است.

اولین اقدام رسمی و قانونی برای آموزش دوزبانه در سال ۱۹۶۳ در امریکا صورت گرفت و متعاقب آن در سال ۱۹۶۸ قانونی برای حمایت از دانش آموزان اقلیت تصویب شد، که هدف آن طراحی برنامه های آموزشی برای برآورده ساختن نیازهای آنان بود. از دهه ۱۹۶۰، برنامه های درسی دوزبانه در سراسر جهان گسترش یافته اند. سیاست های آموزشی دوزبانه در بیشتر کشورهایی که در آن به مرحله اجراء درآمده، منجر به نتایج مثبتی شده است. سیاست های آموزشی دوزبانه با وضعیت جهان کنونی که جهانی چندفرهنگی و چندزبانی است، همخوانی دارد، مشوق چندفرهنگ گرایی(مولتی کالچیرالیسم) است و از این منظر مشوق اصولی اساسی نظیر حقوق بشر، آزادی، دموکراسی و تساهل و تسامح است.

آموزش تک زبانه؛ عواقب و پیامدها:

کودکانی که آموزش آنها به زبانی غیر از زبان مادری صورت می پذیرد، همیشه با مشکلاتی در مدرسه مواجه می شوند که بخش عمده آن ناشی از عدم ارتباط با زبان رسمی و آموزشی است، که اشتاین آن را «فقر فرهنگی» می نامد. براساس این نظریه دانش آموزان با فقر فرهنگی دانش آموزانی هستند، که دارای زمینه های فرهنگی غیرهمسان با گروه حاکم هستند و معمولا این گونه دانش آموزان در مدرسه با مشکلات آموزشی مواجه می شوند. امروزه این قانون که تک زبانگی و آموزش به زبان رسمی یک متد آموزشی موفق در جهان است، به زیر سئوال رفته، چرا که این متد آموزشی نه تنها موجب کاهش عملکرد تحصیلی و افت تحصیلی در میان دانش آموزان دوزبانه می شود، بلکه پیامدهای عاطفی و شناختی ناگوار را هم برای آنها در پی دارد. نقش زبان اول و فراگیری زبان دوم در روند آموزش برای متخصصان تعلیم و تربیت مشهود و واضح است. تصور این امر که سخن گفتن در مدرسه به زبان دیگری که زبان کودک نیست، چه نتیجه ای خواهد داشت، بسیار آسان است. اگر واقعا هر دو زبان با یکدیگر متفاوت باشند، ارتباط بین معلم و شاگرد قطع خواهد شد و قطع ارتباط منجر به عدم درک مطلب و افت تحصیلی می شود.

به اعتقاد بلانک و هامر، کودکی که زبان مادری را در یک فرایند تدریجی و در ارتباط مستقیم با محیط اطراف خود فراگرفته است، در ابتدا زبان برای او کارکرد عاطفی و ارتباطی دارد و سپس از آن برای توسعه شناختی بهره می گیرد. به نظر وی، وقتی کودک با داشتن یک دانش ناقص از زبان دوم، وارد مدرسه می شود و به جای استفاده از کارکردهای عاطفی و اجتماعی زبان، از کارکردهای شناختی آن استفاده می کند، در نتیجه در توسعه زبانی کودک خدشه وارد می شود. کاظمی  در پژوهش خود نشان می دهد که کودکانی که تا پیش از ورود به مدرسه تنها به زبان بومی و مادری خود سخن می گویند و با زبان مدرسه آشنایی کمی دارند، پس از ورود به مدرسه با دشواری های بسیاری همچون افت تحصیلی، ترک تحصیل، فرار از مدرسه، سرخوردگی های روانی پرخاشگری، اضطراب، ترس، گوشه گیری و دشواری هایی از این قبیل مواجه می شوند.

کودکانی که مدرسه را با محرومیت های زبانی شروع می کنند، نه تنها در بیان مطالب و مفاهیم، مهارت های زبان، املاء و انشاء مشکل دارند.، بلکه به طور کلی ارائه تفکر ذهنی پیشرفته برای آنها با اشکال مواجه است. ناتوانی های یادگیری باعث عارضه های آموزشی می شود. از جمله عوارضی که زیان های مادی و معنوی بسیاری بر کودکان و نوجوانان وارد می سازد، و ناکارآمدی نظام آموزش و پرورش را باعث می شود، افت تحصیلی یا ضعف پیشرفت تحصیلی است. وقتی آموزش به زبانی غیر از زبان مادری کودک انجام شود و زبان آموزشگاه با زبان پیرامون کودک متفاوت باشد، آموخته های آموزشگاهی در محیط بیرون از آن به گونه ای شایسته تکرار و تمرین نمی شوند، این خود موجب می شود که این کودکان هرگز نتوانند خواندن و نوشتن مناسب را به زبان خود کسب کنند و عواطف خود را نیز با زبان دوم نمی توانند به خوبی ابراز کنند. دوگانگی زبان خانه و آموزشگاه پدیده ای جهانی است. کودکان اقلیت زبانی وقتی به زبانی غیر از زبان مادری خود آموزش می بیند، در مقابل از دست دادن موقعیت و عزت نفس آسیب پذیر می شوند. زبان و فرهنگ خانه در مدرسه بی اعتبار تلقی شود. نظام مدرسه و معلمان ممکن است، پنهانی یا آشکار، زبان مادری کودک را طرد بکنند و این بر انگیزه و علاقه کودک در تکالیف مدرسه و در نتیجه بر عملکرد آنها تاثیر منفی بگذارد.

آموزش دوزبانه، پیامدها:

مطالعات انجام شده در کشورهایی که سیاست های دوزبانی مناسبی اعمال نموده اند، نشان دهنده نتایج و پیامدهای مثبت این سیاست های آموزشی است. مطالعه زبان دوم آگاهی های چندزبانه، واج شناسی، نحو و معانی طبیعی و اختیاری را افزایش داده و انعطاف پذیری شناختی را بهبود می بخشد. برخی مطالعات علمی هم دوزبانگی را عاملی برای انعطاف پذیری ذهن و خلاقیت فکری و برتری در تفکر واگرا قلمداد می کنند. وقتی زبان خانه در مدرسه مورد استفاده قرار می گیرد، این احتمال وجود دارد که درک کودک از هویت، عزت نفس و خودپنداره خود ارتقاء یابد. کودک ممکن است، دریابد وقتی که زبان خانه مورد استفاده قرار می گیرد، زبان، فرهنگ خانه و جامعه والدین از سوی مدرسه پذیرفته می شود. آموزش دوزبانه به رشد روابط بین گروه های اقلیت و اکثریت از طریق ارتقای درک و فهم و احترام بین فرهنگی کمک شایانی می کند. در کل آموزش دوزبانه؛ به ایجاد غرور و خودپنداره مثبت در دانش آموزان اقلیت زبانی، ادغام بهتر کودک با محیط مدرسه و جامعه، تساهل و تسامح بیشتر نسبت به پذیرش افراد و و فرهنگ های دیگر،رشد شناختی، عاطفی، هیجانی و اجتماعی بیشتر و بهتر، یادگیری آسان زبان جدید، تقویت ارتباط قوی بین خانه و مدرسه و پاسخگویی به نیازهای ارتباطی و افزایش سرمایه اجتماعی و فرهنگی افراد، منجر می شود.

آموزش دوزبانه، تجربه های جهانی موفق:

اگرچه بسیاری از مخالفین سیاست های آموزش دوزبانه، این مدل آموزش را عامل تضعیف انسجام اجتماعی و ملی و از لحاظ اقتصادی هزینه بر می دانند، که به بی ثباتی و ناآرامی های قومی دامن می زند و از لحاظ آموزشی ناموفق می دانند، اما نتایج تحقیقات و مطالعات انجام شده در کشورهایی که سیاست های آموزشی دوزبانی مناسبی را اعمال کرده اند، نشان دهنده نتایج و پیامدهای مثبت این سیاست های آموزشی است.

 در سوئد سه نوع برنامه آموزشی برای کودکان اقلیت زبانی اجراء می شود: الف: این کودکان می توانند وارد مدارس عادی آموزش عمومی شوند. مواد اموزشی این مدارس برای کودکان سوئدی فراهم شده است. ب: کودکان اقلیت زبانی می توانند از کلاس هایی با آموزگاران و دانش اموزان سوئدی استفاده کنند و در کنار آن از کلاس هایی با آموزگاران و دانش اموزان هم زبان خود بهره ببرند. پس از پایان دبستان، فقط زبان سوئدی در آموزش به کار می رود. ج: آموزش به زبان مادری اشان انجام بگیرد و زبان سوئدی را به عنوان زبان دوم بیاموزند. یک تحقیق معتبر نشان می دهد که در فیلیپین سیاست دوزبانه موجب پیشرفت تحصیلی بیشتر دانش آموزان شده است. پاترینوس و ولز در پژوهش خود به این نتایج دست یافته اند که در مدارس گواتمالا بر اثر اجرای تعلیم و تربیت دوزبانی، میزان کودکان تحصیل کننده افزایش یافته است. نتایج تحقیقات مختلف در مورد آمریکا هم حاکی از آن است که تعلیم و تربیت دوزبانه در آمریکا، دوزبانگی مربوط به کودکان اقلیت زبان را به طور اثربخش ارتقاء می بخشد و نسبت به برنامه های انگلیسی یک زبانه بهتر است. کانادا بهترین مثال در این زمینه است. در این کشور، چندفرهنگ گرایی به رسمیت شناخته می شود و دولت تلاش های زیادی را در راستای حمایت و پاسداری از زبان و فرهنگ اقوام مختلف به عمل می آورد که آموزش به زبان مادری یکی از مهم ترین آنهاست. شاید این وضعیت در نگاه اول، از نظر ما باعث تضعیف هویت کانادایی و افزایش جنبش های واگرایانه قومی شود، اما کانادا یکی از با ثبات ترین کشورهای جهان است، که با تکیه بر چندفرهنگ گرایی توانسته به مطالبات فرهنگی مردمان فرانسه زبان در کبک پاسخ مناسب دهد و با پذیرش فرهنگ و زبان آنها، مبانی انسجام اجتماعی خود را تحکیم بخشد.

آموزش دوزبانه: چالش های پیش رو:

آموزش دوزبانه، در کانون بسیاری از منازعات سیاسی و ایدئولوژیک قرار دارد. برسک می نویسد: «آموزش دوزبانه با یک پارادوکس مواجه است.، هنگامی که این نوع آموزش در مدارس خصوصی و برای فرزندان نخبگان سراسر جهان به کار گرفته می شود، به عنوان یک روش آموزشی معتبر پذیرفته می شود. اما هنگامی که مدارس دولتی آن را برای دانش آموزان اقلیت های زبانی در طول ۵۰ سال گذشته به اجراء در می آورند، موضوعی بحث برانگیز می شود». بیکر بیان می کند: «تعلیم و تربیت دوزبانی یک مولفه در چهارچوب سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و آموزشی محسوب می شود. این نوع تعلیم و تربیت می تواند ناشی از مهاجرت، جنبش های حقوق زبانی، ملی گرایی محلی یا حتی در پاسخ به سیاست های جذب باشد». با این اوصاف، اگرچه موضوع دوزبانگی در نگاه نخست صرفا یک موضوع آموزشی و تربیتی به نظر می رسد، اما در واقع با ایدئولوژی های سیاسی پیوند دیرینه ای دارد و تصمیم گیری در مورد اجرایی سازی آن تابع سیاست های کلان کشوری است.

در مورد ایران به طور قطع مهم ترین مانع پیش رو، مخالفت و ممانعت دولتمردان و سیاست گذاران کشور است. از نظر این دولتمردان پذیرش این مدل آموزشی، منجر به تضعیف مبانی هویت ملی و انسجام اجتماعی خواهد شد و در پایان به شکل گیری جنبش های قومی و جدایی طلبانه منجر خواهد شد. در این زمینه تجربه کشورهای دیگر که از نقطه نظر تنوع فرهنگی و زبانی در شرایطی مشابه ایران قرار دارند، می تواند، بهترین پاسخ به این دل نگرانی باشد. کودکان متعلق به اقلیت های زبانی وقتی در مدرسه با عدم توجه به زبان مادری خود مواجه می شوند و به خاطر فرهنگ و زبان متفاوت خود مورد تحقیر و تمسخر قرار می گیرند، بیشتر در معرض خصومت و تنفر از زبان و هویت تحمیلی قرار می گیرند و این مسئله در ترکیب با نارضایی های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی می تواند منجر به شکل گیری جنبش های قومی شود و برای کشور مشکلات سیاسی به وجود بیاورد. در اصل، انکار هویت فرهنگی و زبانی در ایران، در عمل منجر به افزایش عمق شکافهای اجتماعی می شود.

اما یکی دیگر از چالش های پیش رو برای آموزش دوزبانه در ایران، ابهام قانونی یا فقدان قوانین اجرایی در زمینه تعلیم و تربیت دوزبانی است. تنها قانون موجود در زمینه تعلیم و تربیت دوزبانی اصل ۱۵ قانون اساسی است، مبتنی بر اینکه: «… استفاده از زبان‌های محلی و قومی در مطبوعات و رسانه‌های گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس، در کنار زبان فارسی آزاد است». اگرچه این اصل مصرح قانون اساسی ایران، تاکنون به خاطر برخی از ملاحضات سیاسی و فرهنگی به مرحله اجراء درنیامده، اما باید گفت اجرایی سازی این اصل، نمیتواند ضامن «آموزش به زبان مادری» باشد، بلکه این اصل بیشتر ناظر بر «آموزش زبان مادری» است. آموزش دوزبانه در ایران، مستلزم تهیه و تدوین قوانین لازم الاجراء از طرف سیاستگذاران است و فقط در این صورت می توان امیدوار بود که آموزش اقلیت های زبانی در ایران از طریق زبان مادری صورت بگیرد.

سخن پایانی:

یونسکو همة کشورهای عضو خود را به استفاده از زبان مادری در آموزش تشویق می‌کند و آموزش به زبان مادری را یک حق برای همة کودکان جهان می‌داند. به باور این نهاد، آموزش به زبانی که کودکان آن را به‌خوبی درک می‌کنند، حق همة کودکان است تا بتوانند از آموزش با کیفیت برخوردار شوند و از آن لذت ببرند. از سوی دیگر، آموزش به زبان مادری می‌تواند سبب کاهش تبعیض شود و به همه‌جانبه و جامع بودن آموزش و همچنین توسعة متوازن یاری برساند. ایرینا بووکوا، دبیرکل یونسکو، در پیامی به مناسبت روز جهانی زبان مادری در سال ۲۰۱۲ می‌نویسد: «زبان‌های مادری ما، هویت ما هستند. با نگهداری آنها ما در واقع از خود حفاظت می‌کنیم». در واقع، از نگاه یونسکو نابودی یک زبان به معنای نابودی یک ملت است. در این مورد، یونسکو، وظایف دولت‌ها را بیشتر از ملت‌ها می‌داند و معتقد است که آنها باید برای حفظ و حراست تنوع زبانی، قوانین خاصی را تصویب کنند و به مرحلة اجرا درآورند. سازمان یونسکو برنامة بی‌وقفه‌ای را جهت حفظ و حراست فرهنگ‌ها و زبان‌های مختلف شروع کرده و امیدوار است که به یک سیستم آموزشی چندزبانه در چهارچوب ترفیع زبان مادری دست یابد و برنامه‌های این سازمان، با مساعدت و همراهی دولت‌ها در جهت پاسداری از زبان مادری، با موفقیت همراه باشد. در عین حال، استفاده از زبان مادری در آموزش می‌تواند در مبارزه با بی‌سوادی مؤثر باشد و بر همین اساس یونسکو، شعار «آموزش برای همه» در جهت برخورداری از آموزش ابتدایی را تا سال ۲۰۱۵ اعلام کرد.

در عصر کنونی که ۷۰ درصد از جمعیت جهان را افراد دوزبانه تشکیل می دهد و در حالی که بیش از نصف جمعیت ایران را افراد غیرفارس زبان تشکیل می دهند، سخن از لزوم آموزش دوزبانه امری گزاف نیست. اغلب مطالعات انجام شده در ایران، نشان دهنده شکست سیاست های اموزشی تک زبانه در ایران است. پیامدهای منفی و ناگوار نظیر افت تحصیلی، ترک تحصیل، نابرابری در فرصت های آموزشی، شوک فرهنگی و عدم شکل گیری شخصیت اجتماعی، نبود عزت نفس و خودپنداره مثبت در میان افراد اقلیت های زبانی، از جمله عوارض آموزش تک زبانه است که در این مطالعات بر ان تاکید شده است. حال با توجه به عواقب سوء شناختی، رشدی، عاطفی و روانی، اجتماعی و سیاسی تک زبانگی در ایران از یک سو و موفقیت و سربلندی آموزش دوزبانه در بیشتر کشورهای چندزبانه دنیا، باید گفت که زمان آموزش دوزبانه در ایران رسیده است.

منابع:

۱-باطنی، محمدرضا، زبان و تفکر، تهران: فرهنگ معاصر، ۱۳۷۳٫

۲- حسینی، میرقادر. زبان‌شناسی (درآمدی بر زبان و جامعه)، ترجمه محمد طباطبایی. تهران: آگه، ۱۳۷۶٫

۳-براهنی، محمدتقی، پیامدهای شناختی دوزبانگی. سمینار ابعاد دوزبانگی، تهران. ۱۳۷۱

۴- میگوئل، سیگوان و دیگران، آموزش و مسائل دوزبانگی، ترجمه اصغر واقدی و دیگران، تهران، ادیب‌پور، ۱۳۶۹٫

۵-اچسون، جین، روانشناسی زبان، ترجمه عبدالخلیل حاجتی، بی نا، ۱۳۷۳

توضیح: این مقاله پیشتر در نشریه دانشجویی نسیم علوم پزشکی تبریز به چاپ رسیده است.

درباره این مطلب نظر دهید