انتخاب زبان

آخرین اخبار

بررسی درگیریهای خشونت بار سال58 گنبد

اویان نیوز : در گیریهای خشونت بار ترکمن صحرا که به درگیریهای اول و دوم گنبد معروف گشته است گوشه ای ا ز تاریخ نوین مردم ترکمن را تشکیل می دهد وبا تمامی اشتباهات آن ،دارای تجربیات ارزنده انکار ناپذیری میباشد.
سراسر تاریخ بشری سرشار از اشتباهات کوچک و بزرگ میباشد.اشتباهاتی که گاها منجر به فجایع بزرگی گردیده است.مسئله اشتباه کردن یا نکردن نیست. بلکه درس آموزی از اشتباهات و عدم تکرار آن میباشد.
نسل امروز ترکمن ،بعلت سانسور شدید و حذف اطلاعات،نبود آزادی بیان و قلم در ایران از وقایع آن سالها یا اطلاعات اندکی دارند و یا اغلب دانسته هایش بر اساس شنیده ها و یا اطلاعات دولتی میباشد. در این نوشته تلاش گردیده ،وقایع نه بصورت سلیقه ای ،بلکه با در نظرداشت مجموعه شرائط آن زمان بدون تعصبات سیاسی- ایدئولوژیکی و ملی روایت گردد . قضاوت و داوری به خواننده واگذار میگردد.

زمینه های تاریخی شکل گیری درگیریها:
خفقان حاکم در ایران و نسبتا شدید تر در ترکمنصحرا با فضای کامل امنیتی بعلت همسایگی با اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی سابق (ترکمنستان امروزی) و حاکم بودن فضای جنگ سرد،نیروهای ساواک هر گونه حرکتی را کاملا زیر نظر داشتند.
بعد از سال ۱۳۳۲ هیچگونه فعالیت سیاسی بشکل سازمان یافته در منطقه وجود نداشت.گاها در برخی از روستاها ، نزاع ودرگیریهائی بین روستائیان با غاصبین زمینهایشان که از حمایت ژاندارمری برخوردار بودند ،اتفاق می افتاد که از مضمون سیاسی برخوردار نبود.
سال ۱۳۵۱ حدود ۱۸ نفر از روشنفکران ترکمن در رابطه با فعالیتهای سیاسی و فرهنگی بجرم فعالیتهای «خرابکارانه» و ضد رژیم در منطقه دستگیر میگردند. آنها در شهر گنبد اقدام به ایجاد محفلهای روشنفکری نموده و با گردآوری کتابهای ادبی،سیاسی و اجتماعی از نویسندگان مترقی ،اقدام به تشکیل کتابخانه ای نیمه مخفی مینمایند، و با دست نویسی و تکثیر مقالاتی از انقلابیون و نظریه پردازان شناخته شده ، در بین کسانیکه رابطه داشتند برای ایجاد شوق مطالعه و بردن آگاهی سیاسی ،بین آنها مبادرت به پخش کتاب و مقالات «ممنوعه» مینمودند. علاوه بر آن اقدام به اجرای چند نمایشنامه بزبان ترکمنی در رادیو گرگان نموده و فعالیتهائی در جهت احیاء زبان و موسیقی ترکمنی از جمله برگزاری چندین کنسرت توسط باخشی های ترکمن که سالها بدست فراموشی سپرده شده بودند مینمایند. این گروه بعلت نداشتن تجربه در کار تشکیلاتی و جوان بودن آنها ،تمامی اعضای آن بجرم فعالیتهای » تجزیه طلبانه» دستگیر و زندانی میگردند.گروه بعد از آزادی از زندان تقریبا پراکنده شده ،فقط بخشی از ان بصورت محفل سیاسی خود را حفظ نموده وبه فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی می پردازند. از چهره های بارز این گروه : دکتر بردی آهنگری ،بگمراد گری ، آی محمدی،مرحوم قلیچ طاغنی ،مرحوم آخون بر، مرحوم طواق بردی صوقی ،صفر آزاد،کا کا عنصری،بدخشان ..بوده اند(.در منطقه ترکمن صحرا هیچ مدرکی دال بر فعالیت فردی یا گروهی ، غیر ترکمنها ی ساکن بر علیه رژیم شاه وجود ندارد).
در اوائل دهه پنجاه با ورود عده کثیری از جوانان ترکمن به دانشگاه ها ،کم کم با جنبش دانشجوئی آشنا و وارد فعالیتهای سیاسی میگردند (قربان شفیقی،گرگان بهلکه ، جلیل عرازی، و…).اغلب فعالیتهای آنها در محدوده دانشگاهها بوده است. برخی از آنها هم در رابطه با فعالیتهای دانشجوئی دستگیر و زندانی میگردند که شیرمحمد توماج ،یوسف کر،حاج طواق واحدی ، از نمونه های آنها می باشند.
اواخر سال ۱۳۵۶ قربان شفیقی (آرقا) و گرگان بهلکه که از فعالین جنبش دانشجوئی بودند برای ارتباط گیری با سایر دانشجویان ترکمن در تهران تلاش مینمایند .آنها موفق میشوند تعداد کثیری از آنها را در حوزه های مطالعاتی و گروه کوهنوردی سازماندهی نمایند.برخی از این دانشجویان تحت تاثیر سازمان چریکهای فدائی خلق قرار داشته ، اقدام به دست بدست کردن جزوات و اعلامیه های دستنویس شده سازمان بین دوستان و آشنایان خود می نمایند..
با اوج گیری تظاهرات خیابانی در سراسر ایران و همزمان با تعطیلی دانشگاه ها ،دانشجویان ترکمن در سراسر ایران به زادگاههای خود بر میگردند.آنها سعی در ارتباط گیری با سایر روشنفکران ترکمن که گرایشات سیاسی داشته اند مینمایند.در آغاز ارتباط گیری ها بر اساس دوستی و آشنائی های قدیمی صورت میپذیرد.
آنها تقریبا در بهار سال ۵۷ اقدام به تشکیل گروه کوهنوردی متشکل از تعدادی دانشجو،دانش آموز و معلم که حدودا ۱۰تا ۱۲ نفر بودند،مینمایند. در واقع ابتکار تشکیل گروه کوهنوردی سر آغازی برای آشنائی و تماس با کسانیکه گرایشات سیاسی داشتند بود.
برخی از اعضای گروه که از دانشجویان داشگاههای تهران،شیراز ،تبریز و.. بودند در محیط دانشگاهها با هواداران سازمان چریکهای فدائی خلق ارتباط داشته وخود را هوادار آن میدانستند.
هر چقدر جنبش سراسری وسعت پیدا می نمود، کنترل ساواک و نیروهای امنیتی بر اوضاع منطقه کمتر میگشت وفعالین ترکمن بخوبی از شرائط پیش آمده استفاده نموده،بر حجم فعالیتهای ضد رژیم می افزایند.اوائل اقدام به شعار نویسی بر روی دیوارها مانند:« مرگ بر شاه» ،«الدن گیدن یرلری / غایتاریپ آلماق گرک» ،«اقو گرگ ،حاط گرگ ،ترکمنچه مکتب گرگ»
(زمینهای غصب شده باز پس گرفته شود ،)(تدریس و آموزش به زبان ترکمنی)
این گروه اولین اعلامیه ی ضد رژیم خود را با امضاء «فدائیان ترکمن» با امکانات ابتدائی چاپ و پخش مینمایند.تا پائیز سال ۵۷ نیروهای طرفدار خمینی هم از برگزاری تظاهرات خیابانی خودداری کرده و تنها اقدام به بر گزاری چند سخنرانی در مساجد گنبد مینمایند.
اولین تظاهرات ضد رژیم در شهر گنبد در مهر ماه ۵۷ بطور خود جوش و بدون سازماندهی قبلی برگزار میگردد.جوانی ترکمن ،یک کارمند ارشد اداره دادگستری گنبد که با خواهرش ارتباط نا مشروع داشته را بقتل رسانده،زندانی میگردد.خانواده و اقوام وی برای آزادی او ،جمع شده تا به دادگستری بروند، و آنجا تحصن نمایند . «فدائیان ترکمن»فرصت را غنیمت شمرده، با بسیج نیروهای خود ،اعتراض ساده را با دادن شعار هائی بر علیه حکومت ، به یک تظاهرات سیاسی ضد رژیم تبدیل می کند.بعد از این جریان هر روزه بحث های سیاسی گسترده ای در چهار راه پهلوی ،که بعد ها به چهار راه کمونیستها معروف گردید ه بود،بین جوانان ترکمن صورت میگیرد.وهر روز بر تعداد شرکت کنندگان در بحث ها افزوده میشد.
دومین تظاهرات در ۸ آبان سال ۵۷ در گنبد بعد از درگیری دانش آموزان ترکمن با «حزب اللهی»هادر دبیرستان مختوم قلی فراغی(کاوس)شکل میگیرد.دانش آموزان ترکمن با دادن شعار های ضد رژیم بطرف باغ ملی حرکت کرده ودر مقابل خانه پیشاهنگی اجتماع میکنند. در آنجا زنده یاد آنین گوگلانی برای آنها اعلامیه ای با مضمون ضد رژیم شاه را قرائت می کند. جمعیت با شعارهائی : «شاه ترا میکشیم» » این شاه امریکائی اعدام باید گردد» ،» ظلم ادیان قان حور لاری / کوء کندن کسمک گرگ «، اقو گرگ حاط گرگ / ترکمنجه مکتب گرگ» ،بطرف مرکز شهر حرکت میکنند. هر لحظه بر تعداد آنها افزوده میشود. در مرکز شهر عده ای «حزب اللهی با بدست داشتن پرچم سبز و با دادن شعار » حکومت اسلامی ایجاد باید گردد» در مقابل شعار » حکومت مردمی ایجاد باید گردد » سعی در ایجاد اغتشاش و بر هم زدن تظاهرات می نمایند که با درایت و خونسردی جوانان ترکمن مسئله خاتمه پیدا می نماید.
در بندر ترکمن هم فعالین سیاسی ترکمن به بهانه اربعین سال ۵۷ در خیابان اصلی شهر، اقدام به تظاهرات ضد رژیم می کنند.
گروه «فدائیان ترکمن» که تمامی اعضای آنرا جوانان ترکمن تشکیل میداده است در جریان فعالیتهای خود با عده ای از هواداران غیر ترکمن ساکن گنبد ارتباط برقرار کرده ، بعد از مدتی مشترکا به فعالیتهای خود میپردازند . چندین اعلامیه و یا باز تکثیر اعلامیه های سازمان چریکهای فدائی خلق را با امضاء «فدائیان ترکمنصحرا» در سطح شهر پخش می کنند.
به صراحت میتوان گفت، اغلب کسانیکه خود را هوادار چریکهای فدائی خلق میدانستند نه بدلیل شناخت و یا حتی آگاهی حداقلی از مواضع سیاسی سازمان ،بلکه الف: به دلیل دلبستگی به شیوه های مبارزه آنها ،و همچنین از جان گذشتگی و قهرمانی هائی که از بدو تاسیس این سازمان در مقابل رژیم شاهنشاهی نشان داده بودند و همچنین مقاومت قهرمانانه اغلب کادر های آن در زندانها و دادن شهدای زیادی در راه آرمانهایشان بوده است
مجموعه شننیده ها و داستان سرائی ها از چریکهای فدائی خلق برای یک «هوادار» ترکمن، اعم از دانشجو،دانش آموز ویا معلم، ، «چریک»ها قهرمانانی شکست ناپذیر ، انسان های مقدس و بی عیب و ایراد ی بودند که تنها برای رهائی «خلقهای »ایران مبارزه کرده و تمامی هستی خود را در این راه «فدا» میکنند .این نگرش مدتها در مورد چریک به باوری خدشه ناپذیر برای هواداران تبدیل گشته بود.
ب:تاکید مستمر بر خواسته های بر حق ملیتهای تحت ستم (خلقهای تحت ستم ایران)و دفاع از خود مختاری و حتی استقلال خلقها تا «حد جدائی » میباشد. شعارهای پو پو لیستی سازمان بخصوص در دفاع از حقوق» خلقها ی تحت ستم » ،برای یک فعال سیاسی ترکمن که از حداقل آگاهی سیاسی برخوردار بود ، این باور را ایجاد کرده بود که رهائی مردم ترکمن و تحقق آرمانها یشان تنها در پیوند با «فدائی» امکان پذیر خواهد بود.
با باز شدن فضای سیاسی در منطقه ،در اوائل مهر ماه ۵۷ گروه متشکلی از هواداران ترکمن و غیر ترکمن فدائی در باغ ملی گنبد اقدام به بر گزاری اولین نمایشگاه کتاب می نمایند. این نمایشگاه با استقبال بی نظیر مردم شهر گنبد روبرو میگردد. متعاقب آن بلافاصله در شهر های کلاله ،آق قلا ،آزاد شهر،و بندر ترکمن هم اقدام به بر گزاری دیگر نمایشگاه های کتاب میشود.تشکیل نمایشگاههای کتاب در واقع نقطه آغازی برای بر قراری ارتباط و آشنائی گسترده تر فعالین سیاسی، با تمایلات گوناگون سیاسی و اجتماعی در منطقه محسوب میگردد.
با اوج گیری جنبش و گسترش اعتراضات و تظاهرات خیابانی مردم ، نیروهای دولتی و ساواک ، اقدام به برگزاری نمایشات خیابانی در شهر های گوناگون در حمایت از رزیم شاه میکند.
در گنبد هم ساواک و فرماندهان نیروهای انتظامی تظاهراتی را برای روز ۲۰ بهمن سال ۵۷ در حمایت شاه سازمان دهی میکنند .
آنها برای پیشبرد این هدف، با کمک «آنا قلیچ آخوند نقشبندی» روحانی صاحب نفوذ ترکمن و عوامل وی در بین روستائیان شایع میکنند که طرفداران خمینی ، در گنبد ترکمنها را اذیت وآ زار میکنند. و بر همه واجب است، ۲۰ بهمن همه به کمک آنها بیایند.
از طرف روشنفکران ترکمن تلاشهای زیادی میشود تا آنا قلیچ اخوند را متعاقد نمایند که از کشاندن روستائیان ناآگاه به شهر و برگزاری تظاهرات صرف نظر نماید،اما تلاشها بی نتیجه می ماند.
صبح روز تظاهرات (۲۰ بهمن) هواداران فدائی و سایر روشنفکران ترکمن در ورودی های
شهر گنبد مستقر میشوند تا از ورود روستائیانی که برای تظاهرات به شهر می امدند، ممانعت بعمل اورند.
گویا آنا قلیچ آخوند به روستائیان پیام فرستاده بود که در صورت نیامدن انها به این تظاهرات «زن هایشان به آنها حرام خواهد بود». تلاشها برای منصرف نمودن روستائیان بی نتیجه میماند ،آنها به شهر سرازیر شده و همگی در میدان برگزاری مراسم اعیاد ترکمنها گرد هم میایند.بعد از سخنرانی آنا قلیچ آخوند، روستائیان نا آگاه به طرف مرکز شهر سرازیر میگردند.در پیشاپیش جمعیت چند تن از ساواکی ها ونیروهای انتظامی ملبس به لباسهای ترکمنی مردم را به شکستن شیشه های مغازه ها ترغیب می نمایند.
جوانان ترکمن تلاشهای زیادی ، از توضیح و روشنگری تا درگیری با روستائیان میکنند تا ازوسعت فاجعه جلوگیری نمایند.
با تحریک و هدایت ساواکی های داخل جمعیت تظاهر کننده ، در محله ترک نشین شهر ،به مردم حمله می گردد . این درگیری باعث کشته شدن ۳ نفر و زخمی گردیدن چند نفر شده که بعدها این واقعه نا گوار باعث نفاق و کدورت بین ترکمنها و غیر ترکمنها میگردد .
در روز ۲۲ بهمن ،با تسلیم فرماندهان ارتش،رژیم شاهنشاهی سرنگون میگردد.
مردم شهرهای ترکمن صحرا (ترکمن و غیر ترکمن) تا سرنگونی رژیم شاه به جنبش با دیده نا باوری نگریسته ،صرفا نظاره گر حوادث بودند.تا پایان رزیم شاه ،پیشگامان ترکمن در منطقه ،از جذب توده های مردم در حمایت از خود در مبارزه با رژیم شاه اعتراضات خیابانی عاجز بوده اند.
پیروزی انقلاب بهمن که در واقع با ائتلاف و اتحاد نا نوشته و غیر رسمی تمامی گروهها و جریانات سیاسی کشور به رهبری خمینی و طرفدارانش میسر گشته بود،فصل نوینی را در فضای سیاسی ایران گشود.

روز ۲۲ بهمن در تمامی شهرهای ایران، مردم با تصرف شهربانی و پادگانها و با تشکیل کمیته های انقلاب، کنترل و امنیت شهرها را بعهده میگیرند.
اما این حرکت، در گنبد و بندر ترکمن، علیرغم تلاش عده ای از معتمدین محلی و روشنفکران ترکمن، مبنی بر مذاکره جهت تشکیل کمیته ای مشترک از ترکمنها و غیرترکمنها، با مخالفت «حزب اللهی» ها روبرو گشته و با برخوردهای انحصار طلبانۀ آنها بی نتیجه میماند.
نیروهای «حزب اللهی» در شهرستانهای یاد شده در مقابل این خواست ترکمنها، خود به تنهایی با بدست گرفتن و کنترل شهربانی و تشکیل «کمیته های انقلاب»، از هر گونه همکاری و سهیم کردن نیروهای ترکمن در ادارۀ شهر و تشکیل «کمیته»ها بطور جدی جلوگیری بعمل میآورند.
از فردای پیروزی انقلاب اسلامی درایران، علیرغم تلاش ترکمنها به ایجاد فضای تفاهم و تمایل به همکاری در اداره شهر و تشکیل «کمیته انقلاب» ، بدلیل تفاوتهای زبانی، فرهنگی و مذهبی با حاکمان جدید، بطورجدی سیاست حذف و منزوی نمودن این بخش عمده از ساکنان منطقه اتخاذ و پیگیری میگردد. در تداوم این سیاست، ترکمنها بعنوان مردمانی «غیر خودی»، از هرگونه فعالیتی در عرصه های اجتماعی و سیاسی، به کنار گذاشته می شوند.
روز ۲۳ بهمن ماه، برای مذاکره و اعلام همکاری مشترک با «کمیته انقلاب» شهر گنبد، چند تن از معتمدین محلی به همراهی عده ای از فعالین سیاسی ترکمن، به شهربانی مراجعه مینمایند. افراد کمیته با مسئولیت فردی بنام «با با رضا» نه تنها از ورود ترکمنها به محوطۀ شهربانی جلوگیری می نمایند. حتی با شلیک چند تیر هوایی، آنها را در صورت پراکنده نشدن، تهدید به تیراندازی مستقیم بطرف آنها هم می کنند. برخوردهای خشونت امیز و غیر مسئولانۀ افراد مسلح «کمیته» آنهم فقط یکروز پس از انقلاب، میتوانست منجر به وقوع فاجعه ای گردد که خوشبختانه، تنشها با هوشیاری و درایت ترکمنها خاتمه می یابد.
زمینداران منطقه مانند نوروزی، عارف، حاجی میلانی اعضای کمیتۀ تازه تأسیس «انقلاب اسلامی» گنبد را تشکیل میدهند، در کنار آنها دیگر غاصبین زمینهای روستائیان ترکمن مانند فاریابی نیز صرفا بخاطر شیعه بودن، در کمیته، از نفوذ زیادی برخوردار میشود. ضمن آنکه آقای» مادر شاهی» هم بدلیل مشابه که از عمال زمینداران بزرگ بوده است، از طرف کمیته بعنوان فرماندار گنبد منصوب میگردد.
در شهرستان گنبدکاووس با بی نتیجه ماندن تلاش » فدائیان ترکمن» و دیگر روشنفکران ترکمن برای مشارکت در کنترل و ادارۀ شهر از یکطرف، و از طرفی جهت پیگیری خواسته ها و مطالبات مردم خود که سالها زیر ستم فرهنگی، سیاسی و اقتصادی رژیم شاه بوده اند، طی بحث و تبادل نظر، متفق القول تصمیم به ایجاد تشکیلات مستقل خود میگیرند. این تصمیم در ۲۷ بهمن ماه ۱۳۵۷ در محل ساختمان کتابخانۀ مرکزی شهر، با اعلام تشکیل «کانون فرهنگی و سیاسی خلق ترکمن» تحقق عملی می یابد.
در کنار تحولات و جابجایهای سیاسی در گنبد و به تبعیت از آن، در بندر ترکمن ( بندر شاه سابق) هم نیروهای طرفدار خمینی، ادارۀ نیروی انتظامی و سایر ارگان های اجرائی را در دست گرفته و از مشارکت نمایندگان ترکمنها که اکثریت ساکنین شهر را تشکیل میدادند، ممانعت بعمل می آورند. فعالین ترکمن که اکثر آنها هم از هواداران «چریک های فدائی خلق «بوده اند، برای پیگیری مطالبات مردم ترکمن و با اشغال ساختمان شهرداری، تشکیل «شورای انقلابیون ترکمن» را اعلام میکنند. مردم بندرترکمن با شنیدن خبر تشکیل این شورا و برای اعلام همبستگی و حمایت از آن بسوی مقر آن یعنی شهرداری بندر ترکمن روانه می شوند.
از طرفی دیگر؛ کانون فرهنگی و سیاسی، در ادامۀ فعالیهای خود، طی اطلاعیه ای در اوائل اسفند ماه، اهداف خود را بصورت زیر اعلام مینماید:
در زمینه ء فرهنگی:
۱/ احیای ادبیات خلق ترکمن از طریق جمع آوری و چاپ آثار شعرا و نویسندگان ترکمن و معرفی آنهادر هفته هائی بهمین مناسبت.
۲/باز آفرینی موسیقی و ترانه های ترکمنی و فولکولر ترکمن با رفتن بمیان طایفه هاو اوبه ها و تماس با صاحبنظران و کهنسالان.
۳/ انجام فعالیتهای تبلیغاتی و ترویجی نظیر نمایش فیلم،سخنرانی، تاتر، نمایشگاه عکس و غیره در رابطه باگسترش و آشنائی با مسائل ملی و اجتماعی.
در زمینهء سیاسی:
۱/کوشش در جهت غنی نمودن آگاهی های دمکراتیک خلق ترکمن نظیر تامین آزادی بیان،عقیده،مذهب وزبان از طریق تماس مستقیم گروهی و انجام سخنرانی و برگزاری جلسات در شهر و روستا.
۲/تشویق به تشکیل شوراها در سطوح مختلف منطقه:
الف/شوراهای کارگری در کارخانجات.
ب/شورای کشاورزان و دامداران منطقه و استرداد زمینهای غصب شده از طریق آنها.
ج/تشکیل سندیکای قالیبافان.
د / کمیته های دانش آموزان و معلمان در جهت تحقق خواست های صنفی و دمکراس واقعی.
ه/ شورای کارمندان در ادارات.
کانون همه کسانی را که میتوانند در این راه ما را یاری کنند و یا امکاناتی را جهت تسریع برنامه های فوق ایجادنمایند صمیمانه به همکاری دعوت می نماید.
کانون فرهنگی و سیاسی خلق ترکمن با ابتکار و همکاری عملی تمامی روشنفکران ترکمن با گرایشات و علائق گوناگون سیاسی و اجتماعی تشکیل میگردد، که البته نیروهای هوادار سازمان چریکهای فدائی خلق نقش بالائی را داشته اند.
با تشکیل کانون و تشدید فعالیتهای تبلیغی روشنفکران ترکمن، هر روز در بین اقشار گوناگون مردم ترکمنصحرا، بر نفوذ کانون افزوده میشود. مجموعۀ فعالیتها ی آنها، فضا و چهرهء سیاسی شهر و روستاها را دگرگون کرده ، نمای تازه ای به منطقه میدهد.
شکسته شدن جو رعب و وحشت و فراهم گردیدن شرائط مناسب برای بیان مطالبات و حقوق پایمال شده، تاثیرات خود را بر روستائیان هم میگذارد. روستائیانی که زمینهایشان را بزور سر نیزه و یا با حیله و نیرنگ توسط ارتشیان و عوامل رژیم شاه از چنگشان در آورده بودند و صدای اعتراض و دادخواهی شان بجائی نرسیده بود، جان تازه ای گرفتند.
اولین حرکت اعتراضی روستائیان که زمینهای آنان توسط ایادی رژیم ستم شاهی غصب شده بودند، چند روز پس از انقلاب اسلامی، در روستای قزلجه (مرجن آباد) و در ادامۀ اعتراض و شکایت و عدم رسیدگی عادلانه از طرف ادارۀ دادگستری، بطور خودبخودی شکل میگیرد. این حرکت برای بازپس گرفتن زمینهای غصب شدۀ آنها توسط زمینداری بنام «محمد فاریابی» که با کمک دستگاههای امنیتی شاه، حدود ۴۰۰ هکتار از مراتع و زمینهای روستائیان را بنام خود ثبت مینماید. پس از آن خانه های اطراف روستائیان و مسجد را خراب کرده و اقدام به کشت آن نموده بود، صورت میگیرد.
بعد از انقلاب، روستائیان با مراجعه به فاریابی، خواهان بازپس دادن زمینهایشان می شوند، اما با تهدید و توهین های وی روبرو میگردند. روستائیان هم متحدا اقدام به مصادره زمینهای او میکنند.
با اطلاع از خبر باز پس گیری زمینها توسط روستائیان قزلجه، فعالین کانون با رفتن به روستا و گفتگو با روستائیان، تصمیم می گیرند که با تشکیل شورا، زمینها را بطور مشترک کشت کرده، و محصول آن بین اهالی روستا تقسیم گردد.
اخبار موفقیت حرکت روستائیان قزلجه در مصادرۀ زمینهای غصب شدۀ آنان و بازپس گرفتن آنها از زمینداران غاصب، در مدت کوتاه، تمامی روستاهای اطراف و اکناف ترکمنصحرا را در می نوردد. بطوریکه دیگر روستائیان مانند بی بی شیروان، تاتارعلیا، زیتونلی و غیره که زمینهایشان توسط وابستگان رژیم شاه غصب گردیده بودند، با الگو برداری از این حرکت، به اقدام مشابهی دست میزنند. آنها نیز با تشکیل شوراهای دهقانی، همانند روستائیان قزلجه، تصمیم به کشت مشترک زمینهایشان می گیرند.
میتوان بطور یقین گفت که هر روزه مردم ترکمن صحرا شاهد باز پس گیری زمینهای غصب شدۀ روستائیان ترکمنی بودند که زمینهای آنها توسط ارتشیان عالیرتبه و وابستگان دربار شاه بزور سر نیزه غصب شده بودند. سازماندهی روستائیان از طرف کانون، برای بازپس گرفتن زمینهای غصبی آنها که با شعار «الدن گیدن یرلری، قایتا لاب آلماق گرگ» صورت می گرفتند، نقش رهبری کانون را بیش از پیش نمایانتر میکرد.
اما در گوشۀ دیگر منطقه یعنی در بندر شاه، در ۱۹ اسفند ۵۷ «جوانان انقلابی ترکمن» تصمیم به تغییر نام شهر از بندر شاه به بندر ترکمن می گیرند که با مخالفت کمیته اسلامی شهر روبرو می شوند. ابتدا درگیریهای بین نیروهای مسلح کمیته با ساکنان مردم ترکمن، لفظی شروع میشود و در ادامه، به خشونت کشیده می شود. افراد مسلح به سوی مردم بی دفاع ترکمن تیراندازی کرده، باعث مجروح شدن سیزده نفر از آنها میگردند. مردم خشمگین، با دستهای خالی به ساختمان کمیته هجوم برده و با خلع سلاح نگهبانان، خود در آنجا مستقر شده، مسئولیت امنیت شهر را بعهده میگیرند. و بلافاصله طی اطلاعیه ای تا سیس کانون فرهنگی و سیاسی خلق ترکمن را اعلام مینمایند.
خبر درگیریها در سراسر منطقه پخش می شود. بطوریکه؛ در ۲۰ اسفند ماه، در اعتراض به حملۀ افراد کمیتۀ انقلاب بندر ترکمن به جوانان و دیگر اهالی معترض ترکمن، تظاهراتی به دعوت کانون در گنبد و بندر ترکمن سازماندهی و برگزار میشوند. حاکمان اسلام گرای تازه به قدرت رسیده در مرکز، برای بر هم زدن تظاهرات اعتراضی مردم در شهر گنبد، یک هواپیمای فانتوم اعزام می کند. درست در روز تظاهرات برای ایجاد رعب و وحشت در بین تظاهرکنندگان، فانتوم با فاصلۀ بسیار کم و با شکستن دیوار صوتی بر روی مردم تظاهر کننده پرواز میکند که هیچگونه تأثیری بر روحیۀ مردم نگذاشته و تظاهرات تا پایان قرائت قطعنامه ادامه می یابد.
با گسترش فعالیتهای کانون، روز بروز در بین اقشار گوناگون مردم ترکمن بر محبوبیت و نفوذ آن افزوده می شود. کانون با برجسته نمودن مسئلۀ ارضی یعنی باز پس گرفتن زمینهای غصبی عمال رژیم شاه و با فرستادن نیروهای خود به روستاها تلاش مینماید روستائیان را در این جهت سازماندهی نماید. کمااینکه در مدت کوتاه فعالیتهای خود، بیش از ۵۰ روستا تحت هدایت کانون، زمینهای غصب شدۀ مردم بازپس گرفته شده و زیر نظر شورا های دهقانی قرار میگیرند.
در اعتراض به باز پس گیری زمینهای غصب شده توسط روستائیان، زمینداران محلی مانند حاجی میلانی و فاریابی در اداره دادگستری گنبد دست به تحصن زده و از دولت «انقلابی» برای جلوگیری از اقدامات و فعالیتهای کانون فرهنگی و سیاسی، ترکمنها در منطقه، تقاضای کمک مینمایند (۲۰ اسفند ۵۷). از تهران هیئتی به سرپرستی حجت السلام امید و رادنیا به منطقه اعزام می شوند. این هیئت پشت درهای بسته با تحصن کننده گان مذاکره کرده و وعدۀ حل سریع این مسئله را به آنها می دهند. براساس این توافق، زمینداران به تحصن خویش خاتمه میدهند.
با قرار گرفتن مسئلۀ زمین و «مبارزه طبقاتی» در محور سیاستهای کانون، و گسترش مصادرۀ زمینهای غصبی و به همان نسبت تشکیل شوراهای دهقانی در منطقه، ضرورت ایجاد ارگان جدیدی که بتواند بر شرایط موجود پاسخگو باشد،یعنی بتواند تمامی شوراهای منطقه را هدایت نماید بیش از پیش احساس می شد. با این درک و در آن راستا، در ۲۵ اسفند ماه سال ۱۳۵۷ فعالین کانون، با مراجعه به ساختمان فرمانداری شهر و تحویل گرفتن کلیدهای ساختمان از متصدی آن، رسما تشکیل و موجودیت » ستاد مرکزی شوراهای ترکمن صحرا » اعلام میگردد.
ارتباط گیری با سازمان چریکهای فدائی خلق ایران:
تا مقطع تشکیل کانون فرهنگی و سیاسی خلق ترکمن و متعاقب آن تشکیل «ستاد مرکزی شوراهای ترکمنصحرا، فعالین ترکمن هوادار چریکهای فدائی، هیچگونه ارتباط ارگانیک و مستقیمی با رهبری چریکها نداشته اند و هر حرکتی را با ابتکار خودشان طرح و سازماندهی می کردند. طرح شعارهای » الدن گیدن یرلری قایتادان آلماق گرگ» در جوار «اُقو گرگ حاط گرگ، ترکمنجه مکتب گرگ» که دارای مضمونی ملی بود، بر اساس واقعیات آنروز مردم ترکمن، با ابتکار و نظر فعالین ترکمن تنظیم شده اند. در آن مقطع این نوع شعارها با شرائط و موقعیت منطقه نیز همخوانی داشته اند.
آقای نقی حمیدیان از رهبران سابق سازمان در کتاب «سفر با بالهای آرزو» خود در رابطه با نحوۀ ارتباط چریکهای فدائی با هواداران فدائیان ترکمنصحرا، معتقد است که شکل گیری و تحقق آن طبق اصرار هواداران ترکمن انجام گرفته است. وی نظراتش را اینچنین بیان می کند که؛ » توسط یوسف که با قاسم(حسن جعفری) آشنائی داشته به گنبد میروند. آنجا در منزل دکتر آهنگری با دوستان دیگری چون گری، کاکا، جوما بوداش حول مسائل جنبش و انقلاب، فعالیت کانون فرهنگی و سیاسی خلق ترکمن، تشکیل شوراهای روستائیان و مصادرهء زمینها و نقش موثر هواداران سازمان و محافل سیاسی و چگونگی فعالیت مردم در انقلاب و واکنش پاسداران و نیروهای مذهبی و غیرع بحث میکنند»، وی (نقی حمیدیان)متوجه میگردد که «این دسته از مبارزان با گروه متشکلی از هواداران جوان تر و پر شور تر این شهر اختلاف نظر هائی در مورد چگونگی فعالیت در منطقه دارند. آنان از زاویه ملایم تری نسبت به تند روی های آنان انتقاداتی البته سر بسته را مطرح میکردند. ما (نقی و رفقایش)ضمن تائید گفته های آنان در مورد خود داری از تند روی ها مانند تقسیم زمینهای کمتر از ۵۰ هکتار ،به آنها گفتیم که با آن دسته از دوستان تماس می گیریم تا با نظرات آنا آشنا شویم»(صفحه ۲۴۰ از کتاب سفر با بالهای آرزو). نقی حمیدیان می افزاید: «روز بعد همراه مهرنوش و هاشم (عباس هاشمی) به محل ستاد مرکزی شوراهای ترکمن صحرا رفته و با تاجی ،حاجی،بهمن ،ابراهیم،قربان شفیقی،وآنین گفتگو های مفصلی انجام دادیم.این دسته از دوستان جوان تر و پر شور تربودند که در مجموع تمایلات مارکسیستی بارزتری داشتند.مجموعه فعالیتهای انقلابی آنها بوضوح در چارچوب های سازمان و هواداران آن قرار داشت.آنان نیز به نوبه خود میکوشیدند با سازمان تماس گرفته و به لحاظ سیاسی و عملی از راهنمائی و کمک سازمان بر خوردار شوند.هسته مرکزی این گروه شامل تاجی،،نین بهمن،حاجی و قربان شقیقی بود. …..
…این دسته از دوستان خود سازمان یافته بودند و در حد خود تشکیلات و امکانات و نیروهای فعال متعددی را گرد آورده بودند.فعالیت های انقلابی آنان در سطحی بود که خود را بنام فدائیان خلق ترکمن و یا فدائیان ترکمنصحرا اعلامیه هائی در چارچوب سازمان نوشته و پخش میکردند.
بعد از پیروزی قیام ،برخی از آنان با ستاد مرکزی سازمان در تهران بطور فردی تماس داشتند. قبل از ورود ما به گنبد ،دو تن از مبارزان بنام حشمت رئیسی و یکی دیگر از تهران به گنبد رفته و بطور مشخص با تاجی و حاجی گفتگو هائی برای سازماندهی و چگونگی فعالیت در منطقه انجام داده بودند ،اما هیئت ما در جریان قرار نداشت.اما دسته اول از دوستان چه به لحاظ سازمان یافتگی و چه به لحاظ تعداد،قابل قیاس با دسته دوم نبودند.در آن موقع،آنان به لحاظ کیفیت برخوردها و مواضع سیاسی و انقلابی در مجموع نرم تر بودند و بیشتر تمایل داشتند به کار فرهنگی و سیاسی بپردازند. در آن زمان این مواضع به نظر من شرائط و حال و هوای انقلابی موجود در کشور و منطقه و نیز با روحیات و تمایلات سیاسی رادیکال خودمان چندان همخوانی نداشت.»(صفحه۲۴۱ سفر با بال های آرزو)
از تمامی نشستها و جلسات مذکور و نحوۀ تماس چند تن از ترکمنها با چریکهای فدائی، اکثریت هواداران فدائی ترکمن که درآن موقع در کانون و ستاد فعالیت داشته اند، بی اطلاع بوده اند و کسی آنها را از جریان ارتباط گیریها با کادرهای چریکها و مضامین بحثهای آن قرار نمی داده است.
بعد از نشست و مذاکرۀ نقی حمیدیان با «دسته دوم» از طرف سازمان فردی بنام هاشم (عباس هاشمی) بعنوان اولین مسئول سازمان در ترکمنصحرا به گنبد اعزام میگردد. با ورود او به منطقه هواداران فدائی در ترکمنصحرا که در آرزوی دیدن چریک فدائی خلق و مبارزه دوش به دوش با آنها بوده اند با اشتیاق و نا باوری با آغوش باز از وی استقبال نمودند. بعد از چند روز کادر دیگری بنام محمود به وی می پیوندد.

پیوستن کادرهای چریکهای فدائی (عباس هاشمی و محمود) به «فدائیان ترکمنصحرا» در گنبد که از نظر آنها این گروه از هواداران، «جوانتر و پر شور تر» با گرایشات مارکسیستی بوده و در چارچوب سیاستهای سازمان فعالیت میکردند، با هدف تقویت و تغذیه تئوریک -سیاسی آنها انجام میگرفت. انتخاب این گروه از هواداران ترکمن، نسبت به گروه دیگر که عمدتا از چهره های سیاسی و فرهنگی منطقه را تشکیل میدادند و خواهان فعالیت های فرهنگی و سیاسی بوده اند و همچنین بر مصادره بی رویه زمینها انتقاداتی هم داشتند ، بنا به نوشته «نقی حمیدیان» در شرائط «انقلابی »آن زمان کشور برای آنها (چریکها) بهترین گزینه بود.
علیرغم نازل بودن دانش سیاسی و تجربه کار توده ای عباس هاشمی و محمود ، بعنوان مسئولین سازمان در منطقه، آنها توانستند در مدت کوتاهی در جهت دادن سیاستهای ستاد مرکزی شوراها و کانون در چارچوب سیاستهای سازمان و اهداف آن، نقش تعیین کننده ای داشته باشند.
فعالین ستاد مرکزی شوراهای ترکمن صحرا که تماما تحت هدایت هواداران سازمان چریک های فدائی بودند ، تمامی فعالیت و نیروی خویش را بر اجرای «مصادره زمین»های زمینداران بزرگ و تشکیل شوراهای دهقانی(روستائی) تحت رهبری خود متمرکز مینمایند. کما اینکه در مدت کوتاهی روستائیان با مصادره زمینهای وابستگان رژیم پهلوی، با نظارت ستاد اقدام به تشکیل دهها شورا ها ی دهقانی نموده و زیر نظر این شوراها اقدام به کشت مشترک زمینها مینمایند. اعضای این شوراها معمولا از ریش سفیدان صاحب نفوذ و مورد اعتماد روستا و جوانان تحصیل کرده روستائی تشکیل میگردیدند.همچنین این شوراها با راهنمائی های ستاد مرکزی شوراها ، در عرصه های گوناگون به مردم یاری می نمودند.» فدائیان ترکمن صحرا» با محور قرار دادن» مسئله ارضی» در سیاستها و فعالیتهای خود ، نقش ستاد مرکزی شورا ها برجسته و در مقابل نقش کانون و وظایف فرهنگی آن کمرنگ میگردد. بر این اساس تمامی اعلامیه ها که قبلا با نام کانون فرهنگی و سیاسی صادر می گشت،با امضای ستاد مرکزی شورا های ترکمن صحرا نوشته میشود.
در سایر مناطق ترکمنصحرا ،برای سازماندهی و بسیج روستائیان برای باز پس گیری زمینهای زراعی ، ضرورت تشکیل ارگانهائی خود در آن مناطق را نشان میداد. در پی این ضرورت،.
فعالین سیاسی در منطقهء آق قلا درتاریخ.۰۱٫۰۳٫ ۵۸ طی اطلاعیه ای تشکیل کانون فرهنگی و سیاسی خلق ترکمن- شاخه آق قلا ، اهداف و آرمانهای آن را اعلام میکنند.
متعاقب آن درشهر کلاله هم توسط فدائیان ترکمن صحرا ، شاخه کلاله کانون ، با تاسیس دفتری فعالیت خود را برای سازماندهی مصادره زمینها و تشکیل شوراهای دهقانی آغاز مینماید.
گسترش فعالیت فدائیان ترکمنصحرا، باعث جذب عده زیادی از جوانان و نوجوانان ،معلمین و کارمندان به عرصه سیاسی و اجتماعی میگردد. هر روزه بر محبوبیت و نفوذ کانون بعنوان یک تشکل ملی-منطقه ای علاوه بر روستاها ، در میان اقشار گوناگون شهری هم افزایش می یابد.
نیروهای طرفدار خمینی با نگرانی از نفوذ روز افزون کانون در بین مردم در اواخر اسفند ماه سال ۵۷ ،با کمک و همکاری چند تن از طرفداران خود در بین ترکمنها از جمله:آنا محمد کوسه غراوی،عبدالحلیم عادل،قربان محمد روشنی(که بعدا به مذهب شیعه گروید و در کردستان کشته شد)
عطا جان آخوند، ممی هلاکو،و چند تن از اقوام آنا قلیچ آخوند نقشبندی اقدام به تشکیل » کانون فرهنگی و اسلامی خلق ترکمن» را مینمایند.آنها تلاش مینمایند با شعار های ظاهرا اسلامی برای تحریک احساسات پاک مذهبی و سم پاشی علیه کانون و ستاد، به رقابت با آنها در منطقه بپردازد.علیرغم حمایت گسترده کمیته انقلاب اسلامی گنبد و در اختیار گذاشتن امکانات دولتی به آنها، نمیتوانند نفوذ و موقعیتی در بین مردم داشته باشند،در نتیجه بعد از مدتی هواداران سازمان چریکها با در اختیار خود در آوردن ساختمان آن ،انجا را تبدیل به «کانون فولکولریک خلق ترکمن» می نمایند.
در ترکمنصحرا علاوه بر هواداران سازمان چریکهای فدائی که در پوشش کانون و ستاد فعال بودند، هواداران سازمان مجاهدین خلق و حزب توده ایران هم دارای دفاتر سیاسی خود بوده اند و در چارچوب سیاستهای سازمانی و حزبی خود فعالیت مینمودند . غالب هواداران مجاهدین در منطقه ،بجز موارد استثنائی از غیر ترکمنها تشکیل می گردید. آنها در آن مقطع با نفوذ در ارگان های دولتی مانند کمیته های انقلاب اسلامی ، با سیاست «اتحاد و انتقاد»خط خود را پیش میبردند.اما حزب توده ایران از اول انقلاب سیاست «اتحاد و اتحاد» ،و حمایت بی شرط از «امام خمینی»و طرفداران وی ،سیاست تقابل با جریانات لیبرال و چپ و دمکراتها را پیش گرفته بود . در این راستا کانون فرهنگی و سیاسی خلق ترکمن و مبارزات مردم ترکمن هم در چارچوب این سیاست حزب قرار داشت.نفوذ حزب توده در بین مردم ترکمنصحرا هرگز از چند حوزه دانش آموزی و تعدادی محفل روشنفکری فراتر نرفت.
روحانیت ترکمن هم بعنوان یک نیروی اجتماعی ، علیرغم اینکه از نفوذ معنوی در بین اقشار گوناگون مردم برخوردار بود ، از ورود به عرصه سیاست خودداری میکرد.علت آنرا هم میتوان در منع کردن مذهب حنفی در وارد شدن روحانیون این مذهب در عرصه سیاست دانست. موارد استثنائی مانند «آنا قلیچ آخوند نقشبندی» هم بوده اند ، در مقاطعی که کشور با بحرانهای سیاسی مانند سالهای ۱۳۳۲ و ۱۳۵۷ روبرو گردیده بود، فرصت طلبانه با کمک نیروهای امنیتی، در حمایت از رژیم شاه ، اقداماتی را علیه نیروهای مخالف شاه در منطقه سازماندهی کرده بود . وی چند روز پس از پیروزی انقلاب ، برای اعلام همبستگی با انقلاب اسلامی نزد آیت الله خمینی میرود.وی بهمراه چند تن از روحانیونی که خود جزو غاصبین زمینهای مردم بودند در مخالفت در باز پس گیری زمینها تلاشهائی را هماهنگ با کمیته انقلاب اسلامی گنبد و یا نمایندگان دولت مانند حجت السلام امید و رادنیا برای تحریک مردم علیه ستاد نموده بودند که بعلت محبوبیت و نفوذ ستاد و کانون در بین مردم، این تلاشها بی نتیجه میماند.
رهبران انقلاب اسلامی در ۱۲ بهمن ماه ۱۳۵۷ تصمیم به برگزاری رفراندوم برای انتخاب نظام بر آمده از انقلاب مینمایند. اولین نخست وزیر دولت انقلاب پیشنهاد جمهوری دمکراتیک اسلامی را میدهد که با مخالفت صریح رهبر انقلاب روبرو میگردد. خمینی قاطعانه میگوید: «جمهوری اسلامی»
نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد!
اکثر سازمانهای سیاسی چپ (بجز حزب توده) ،احزاب ملی ومنطقه ای کردستان و نیروهای دمکرات و آزادیخواه ،بعلت نا مفهوم بودن «جمهوری اسلامی» و غیر دمکراتیک بودن شکل برگزاری رفراندوم ،تصمیم به تحریم و عدم شرکت در این «رفراندوم «مینمایند.
کانون فرهنگی و سیاسی خلق ترکمن در پیروی از سیاستهای سازمان ، تصمیم به تحریم این رفراندوم می نماید.و طی اطلاعیه ای برای تشریح :
۱- مواضع کلی خود و ۲- علت شرکت نکردن در رفراندوم، از کارگران،دهقانان،زحمتکشان،بازاریان،روحانیون و روشنفکران دعوت می نماید که در ساعت دو بعد از ظهر روز دوشنبه ششم فروردین ماه در باغ ملی حضور بهم رسانند.
دو روز قبل از برگزاری گرد هم آئی، با تحریک احساسات مذهبی عده ای از پاسداران از شهر های مازندران و خراسان را برای سرکوب «کفار» و» ضد انقلاب» و ساواکی ها، توسط نیروهای ارتجاعی و انحصار طلب در حاکمیت، به گنبد کشانده میشوند.ورود افراد مسلح غیر بومی از شهر های گوناگون، در شهر کاملا مشهود وآشکار بود که بخشی از دولتمردانی که منافعشان درایجاد آشوب و خشونت تامین میگردد، در تدارک توطئه برای ایجاد نا آرامی میباشند.اما نیروهای ستاد علیرغم اطلاع دقیق از گسیل نیروهای نظامی و شبه نظامی به گنبد از سایر شهر ها، بعلت بی تجربگی و بی اطلاعی از ابعاد فاجعه ، موضوع را جدی نمیگیرند.
در روز ۵ فروردین ، پاسداران یک جوان ترکمن را بجرم فروش سیگار دستگیر کرده تلاش میکنند به «کمیته»ببرند که با مقاومت جوان سیگار فروش روبرو میشوند. مردم هم در حمایت از جوان سیگار فروش با پاسداران درگیر میشوند. بدنبال درگیری ،پاسداران بطرف مردم تیر اندازی میکنند ،در نتیجه جوان ترکمنی بنام «اراز محمد دردی پور» بضرب گلوله شهید میگردد.جسد وی به بیمارستان شیر وخورشید گنبد منتقل میشود. مسئولین بیمارستان از تحویل جسد به اقوام وی خود داری میکنند. روز ششم بهمن هزاران تن از مردم گنبد با اجتماع در مقابل بیمارستان جسد را تحویل گرفته ،به بندر ترکمن (زادگاه وی) بدرقه مینمایند.
با اطلاع از وضع متشنج شهر و نگرانی از ایجاد خشونت، عباس هاشمی(مسئول سازمان چریکهای فدائی) طی یک تماس تلفنی با مسئول کمیته انقلاب اسلام شهر گنبد آقای نوروزی( نماینده اولین دوره مجلس) به وی میگوید که:« حفظ نظم وامنیت شهر به عهده کمیته بوده و آنها در قبال نا آرامی ها مسئول میباشند». اما نوروزی بجای دادن پاسخ مساعد به او، تلفن را قطع میکند.
ساعت دو بعداز ظهر روز ۶ فروردین ماه ۱۳۵۸ با دعوت کانون فرهنگی وسیاسی خلق ترکمن
حدود ۱۵ هزار نفر از مردم شهری و روستائیان در مقابل دفتر کانون و اطراف میل گنبد گرد هم می آیند. میتینگ در محیطی آرام با سخنرانی آغاز میگردد. هنوز نیم ساعت نگذشته بود که صدای تر اندازی های هوائی از دور شنیده میشود. کم کم مردان مسلح نقابدار که بازو بند ها ی «پاسداران انقلاب اسلامی» را به بازو هایشان بسته بودند با شلیک های هوائی برای ترساندن مردم، به اجتماع مردم نزدیکتر می شوند. با بی تاثیر بودن شلیک های هوائی در روحیه مردم، آنها بطرف مردم تیر اندازی نموده باعث کشته و زخمی شدن چند نفر میگردند.پس از این مردم خشمگین و بی دفاع پاکنده میشوند. جوانان با سنگ به مقابله با پاسداران میپردازند. پاسداران نقابدار با حمله و پرتاپ گاز های اشگ آور،افرادی را که به ساختمان کانون پنا ه آورده بودند با خشونت دستگیر میکنند.
دسته دیگری از پاسداران نقابدار با حمله به سا ختمان ستاد مرکزی شوراهای ترکمنصحرا تعداد زیادی از هوداران سازمان از جمله عباس هاشمی و آنین گوگلانی را دستگیر مینمایند.
تا این لحظه علیرغم مسلح بودن تعدادی از «فدائیان ترکمنصحرا» برای ممانعت از درگیری و آغشته نشدن دستهایشان بخون انسانها ،یک گلوله هم بطرف مهاجمین مسلح شلیک نمیکنند.
تهاجم پاسداران به متینگ مسالمت آمیز در عرض سه ساعت ۶ کشته و ۲۶ نفر زخمی بر جای میگذارد.جلیل عرازی در خیابان توسط پاسداران دستگیر و همانجا تیر باران میگردد . دانش آموزی ۱۶ ساله بنام بهروز آخوندی توسط افراد کمیته گنبد به سر کردگی فردی بنام » کیهان ستاره سراب» در خیابان به شکل فجیعی کشته میشود.
دستگیر شده های ترکمن را با ضرب و شتم سوار اتوبوس و کامیونهای ارتش نموده ، روانه بازداشتگاهها میکنند. بعلت زیاد بودن تعداد دستگیر شدگان و نبود جا در زندانها و بازداشتگاه های شهر ،حدود صد نفر از آنها را به پادگان نوده منتقل میکنند.
مسئولین ستاد از حمله مسلحانه پاسداران کاملا غافلگیر شده ،نمیدانستند در مقابل این حمله چه واکنشی از خود نشان دهند. قربان شفیقی (آرقا) با مشورتی کوتاه با دیگر مسئولین ستاد و کانون تصمیم به مقاومت مسلحانه میگیرند. مردم خیلی سریع اقدام به سنگر بندی خیابانها میکنند. در مدت کمی شهر گنبد به دو قسمت ترکمن نشین و غیر ترکمن نشین تقسیم میگردد.بعلت کمبود سلاح ، مردم با سلاح های شکاری خود به کمک رزمنده ها میشتابند.
خبر درگیری در سراسر ترکمنصحرا میپیچد .از شهر ها و روستا ها سیل کمک های غذائی و نیروی انسانی سرازیر میگردد.برای جبران کمبود سلاح ، جوانان روستائی با تفنگ های شکاری و برخی با دستهای خالی با همراهی« فدائیان ترکمنصحرا» اقدام به خلع سلاح پاسگاه های ژاندارمری نموده، به کمک رزمندگان در گنبد میشتابند.
در دومین روز (۷ فروردین) در گیری تمامی راههای اصلی، ورودی به شهر گنبد توسط پاسداران کنترل میگردد و تنها یک راه فرعی (شرقی) برای ارتباط با دیگر شهرها و روستا های منطقه در دست ترکمنها میباشد.طبق اخبار ارگان های دولتی تا حال ۲۶ کشته و ۷۷ زخمی از دو طرف اعلام میگردد. تمامی بیمارستانهای گنبد در اختیار سپاه و کمیته چی ها قرار دارند و آنها از پذیرش زخمی های ترکمنها خود داری میکنند.کارکنان ترکمن بیمارستان ها برای اعتراض به عدم پذیرفتن زخمی های ترکمن ،محل کار خود را ترک میکنند.برای جبران کمبود بیمارستان و تداوی زخمی های ترکمن ،سازمان چریکهای فدائی خلق یک اکیپ پزشکی از هواداران خود را به منطقه اعزام میکند. آنها با مستقر شدن در درمانگاه کوچکی واقع در منطقه ترکمنها، مداوای زخمی ها را آغاز میکنند.
اوضاع شهر کاملا متشنج است.رزمندگان ترکمن نسبت به مهاجمین از روحیه بالائی برخوردار میباشند.تعداد کشته و زخمی های مهاجمین نسبت به ترکمنها بسیار بیشتر گزارش داده میشود. پاسداران برای انتقام جوئی به خانه های ترکمن ها در منطقه «غیر ترکمن نشین» هجوم برده و ساکنین آنها را یا در خانه هایشان به گلوله میبندند و یا آنها را از خانه ها ربوده ،د ر جائی دیگر تیر باران میکنند (مانند طایچه برومند،گلدی محمد دازداری ،رحیم دازداری،عبدی داد خواه ،اراز بهنام، گل خواجه، بی بی ملتی،).نمونه ها ئی مشاهده گردیده بود که پاسداران ،از ترکمنهائی که در خانه هایشان پناه گرفته بودند، در زمان تهاجم به منطقه ترکمن نشین ،بعنوان » سپر گوشتی» استفاده می نموده اند.
در سومین روز درگیری(۸ فروردین) در شهرهای بندر ترکمن و آق قلا هزاران تن از مردم در اعتراض به حمله پاسداران و ایجاد درگیری، دست به راه پیمائی زده و خواهان پایان در گیری میشوند. همزمان روحانیت ترکمن و معتمدین محلی هم با ارسال تلگرام به دفتر نخست وزیری و دفتر آیت اله خمینی انزجار خود را از جنگ و خونریزی اعلام نموده و خواهان قطع فوری درگیری و برادر کشی میگردند.
با اصرار و پیشنهاد آیت الله طالقانی هیئتی از طرف دولت موقت، برای برقرای صلح و آتش بس به منطقه اعزام میگردد. در ترکیب هیئت صلح آقایان خلیل رضائی پدر رضائی ها ازشهدای مجاهدین خلق،علی رسولی که بعد ها بعنوان رئیس دفتر بنی صدر منصوب گردید،ملیحی ،رسولی، و دکتر طبا طبائی استاندار وقت مازندران و از اعضای سازمان مجاهدین خلق ،که چندی بعد توسط رژیم جمهوری اسلامی تیر باران میگردد ،جای داشتند. کادر رهبری چریکهای فدائی خلق هم برای همکاری با هیئت صلح دولت موقت، اکیپی را به منطقه اعزام میدارد.(در ترکیب هیئت سازمان :مهدی فتا پور،امیر مومبینی، مستوره احمد زاده،اشرف دهقانی، مهدی سا مع،محسن مدیر شانه چی حضور داشته اند.)بخشی از اکیپ سازمان هیئت صلح دولت را همراهی نموده و بخش دیگری هم از طریق آق قلا برای مذاکره مستقیم وارد شهر گنبد میشوند.از طرف ترکمنها هم ارزانش، حکیم مختوم،توماج ،بهمن و تاجی بعنوان هیئت صلح تعیین میشوند. آنهاطی مذاکراتی با نمایندگان دولت موقت به توافق میرسند که بمدت ۷۲ ساعت آتش بس اعلام گردیده تا طی این مدت خواسته ها و مسائل دو طرف درگیر مورد بر رسی قرار گیرد.
علیرغم توافق برای آتش بس، نیروهای جنگ طلب در حکومت همچنان با اعزام نیروهای کمکی از شهرهای گوناگون برای «جنگ با کفار» ، در بر قراری صلح کارشکنی میکننند . عوامل آنها با تیر اندازی مداوم به سوی مناطق ترکمن نشین باعث ادامه یافتن برادر کشی میگردند. رسانه های وابسته به دولت هم با انتشار اخبار جعل و غرض آلود در متشنج نمودن اوضاع نقش بسزائی ایفاء میکند.
با تمامی تلاشهای برخی از جنگ افروزان سپاه و کمیته برای ادامه درگیری ،از طرف ترکمنها ساعت ۷ بامداد روز یکشنبه ۵۸٫۱٫۱۲ آتش بس یکطرف اعلام میگردد .آنها از شلیک حتا یک گلوله قویا خود داری میکنند.در صورت شکسته شدن آتش بس میبایستی ارتش دخالت مینمود از آنجهت نیروهای سپاه و کمیته با ادامه جنگ تلاش مینمودند که ارتش را وادار به مداخله نمایند که این توطئه با درایت و هوشیاری ترکمنها خنثی می گردد.
در ۱۳ فروردین ماه ۱۳۵۸ طی نشستی توسط نمایندگان ترکمنها و دولت موقت با اعلام آتش بس به توافق های زیر میرسند:
۱/انتقال سریع مجروحان به بیمارستان
۲/ آزادی دستگیر شدگان
۳/ عقب نشینی کامل طرفین در گیری از سنگر ها و پاک سازی شهر از سنگرها
۴/ واگذار کردن حفظ نظم شهر به ارتش تا اطلاع ثانوی.
در روز ۱۳ فروردین کانون فرهنگی و سیاسی خلق ترکمن ،وابسته به «ستاد مرکزی شوراهای ترکمنصحرا» طی اطلاعیه ای اعلام میدارد که :»ما در لحظات کنونی،خود را پاسدار آتش بس میدانیم و کسانی که بهر شکل به آتش بس لطمه بزنند ضد انقلابی میدانیم.دولت انقلابی اسلامی با احترام به خواسته های خلق ترکمن می کوشد همانند ما آتش بس را بر قرار نماید.لذا ما افرادی را که به پیمان آتش بس از طریق تحریکات گوناگون لطمه میزنند،مخالفین خود و مخالفین دولت انقلابی میدانیم. هم ما و هم برادران همدرد ما در سنگر های مقابل،وظیفه داریم تحریکات این افراد را خنثی کرده و با هوشیاری و قاطعیت،آتش بس را پاسداری کنیمتا هر چه زودتر از طریق مذاکره به نزاع خاتمه دهیم.
ما تا کنون در جهت اهداف فوق تعداد هیجده نفر از بازداشتی های خود را صحیح و سالم آزاد کرده ایم».
در روز ۱۳ فروردین آتش بس دائم علیرغم کار شکنی های عده ای جنگ طلب ،که منافعشان در ایجاد تشنج ،درگیری و خشونت تامین میگشت، بر قرار میگردد.
بلافاصله با تلاشهای نیروهای ستاد و نیروهای اعزامی دولت موقت اسیران ترکمنها از جمله تعداد ۱۰۴ نفری که در روز برقراری میتینگ دستگیر شده بودند آزاد می شوند.
بعد از پایان جنگ یکی از فرماندهان سپاه در ملاقات با آیت الله خمینی اظهار میدارد:» متاسفانه در آخرین لحظاتی که میرفت پیروزی از آن مجاهدین باشد ،با اعلام آتش بس از طرف افراد بی صلاحیت(منظور هیئت نمایندگی دولت موقت) سبب شد که موفق نشویم».(کیهان ۲۵ فروردین سال ۵۸)

کانون فرهنگی و سیاسی خلق ترکمن – جلیل . گ

درباره این مطلب نظر دهید