انتخاب زبان

تاریخ

    Sorry. No data so far.

آخرین اخبار

بنای پاسارگاد مقبره كوروش نيست !

اویان نیوز : چندی پیش در وبلاگی ‘ تصویر فردی به نمایش گذاشته شده بود که برای اظهار بندگی به کوروش سر سلسله هخامنشیان ‘ به پای مقبره ای که به نام وی در پاسارگاد منسوب است ‘ افتاده و بر خاک آن سجده می کرد ! و این در حالی است که بنایی که به نام مقبره کوروش در پاسارگاد مشهور است نمی تواند قبر کوروش هخامنشی باشد !

قبر کوروش که گفته می شود در پاسارگاد است ، افسانه ای بیش نمی تواند باشد ؛ زیرا آنچه که امروز به قبر کوروش مشهور است در کتابهای تاریخی حمداله مستوفی ‘ ابن بطوطه و دیگر سیاحان و مورخان قرون گذشته و در میان مردم محل به ” مقبره مادر سلیمان” مشهور بوده که در دوره پهلوی اول آنرا به نام “مقبره کوروش ” به مردم معرفی کردند !

پاسارگاد به چندین دلیل نمی تواند مقبره کوروش باشد که به سه تا از آنها اشاره می شود :

۱- کوروش در جنگ با ماساژتها ، یعنی با ترکان ماقبل میلاد مسیح ، به دست ملکه توموروس ‘ بانویی که رهبری و پادشاهی ترکان ماساژت را به عهده داشته کشته می شود ، محل کشته شدن کوروش طبق روایت هرودوت مورخ مشهور یونانی، شمال رودخانه آراکس ( آراز = ارس ) بوده ، ولی “پیر نیا ” مورخ ایرانی دوران پهلوی بر هرودوت ایراد گرفته و محل کشته شدن وی را نه شمال رود ارس ‘ بلکه شمال رود جیحون می داند ؛ با توجه به نوشته های تاریخی هرودوت و پیرنیا ‘ و تاکتیکهای جنگی قرون گذشته و حتی کنونی ‘ اصولا در جنگ، فرمانده کل قوا در پشت و منتها الیه لشگر و مسئول فرمان حمله و تنظیمات قوا ست ؛ وقتی درجنگی فرمانده کل قوا (کوروش ) کشته می شود ، یعنی شکست کامل لشکر مهاجم و نابودی کامل قوای مهاجم که نتیجه اش جز از بین رفتن روحیه مقاومت سربازانی که احتمالا از جنگ جان سالم بدر برده اند و پا به فرار گذاشتن کسانی که کشته نشده اند نیست !

در موقعیتی که کوروش کشته می شود و سرش از تنش جدا می شود و به دست ملکه تومروس می افتد ، کدام سرباز زنده مانده و روحیه باخته پارس و با کدام جرئت می تواند جسد بدون سر کوروش را از میان سربازان فاتح تومروس پیدا کند و کشان-کشان از میان آنها خارج کند و تا پاسارگاد شیراز ببرد ؟!

۲- اگر کوروش در شمال ارس کشته شده باشد فاصله این مکان تا پاسارگاد به بیش از ۱۵۰۰ کیلو متر و اگر در شمال رود جیحون کشته شده باشد به بیش از ۲۰۰۰ کیلومتر می رسد ،فرض کنیم سرباز پارس با روش و ترفند خاصی که بر کسی روشن نیست جسد کوروش را از میان لشگر پیروز ترکان ماساژت بیرون آورده باشد، در آن زمان این فاصله ۱۵۰۰ یا ۲۰۰۰ کیلومتر را همراه باجسد با چه وسیله و سرعتی تا پاسارگاد طی کرده که سربازان پیروز ماساژت نتوانستند وی را تعقیب کنند و سرباز پارس با خیال راحت جسد کوروش را تا پاسارگاد برده و در طول این مدت جسد هم متلاشی نشده است ؛ بطور متوسط هر انسان با پای پیاده و یا با اسب و الاغ در حالت نرمال در یک ساعت می تواند ۶ کیلومتر راه طی کند و اگر فرض کنیم سرباز پارس روزی ۱۰ ساعت راه طی کرده باشد و اگر جنگ در شمال رود ارس اتفاق افتاده باشد حداقل مدت ۲۵ روز و اگر جنگ در شمال رود جیحون اتفاق افتاده باشد حد اقل ۳۳ روز طول می کشیده که این سرباز بدون استراحت ‘ جسد را به پاسارگاد ببرد که در این مدت جسد کاملا متلاشی می شده است .

۳- کوروش دین زرتشتی داشت و در آیین زرتشت اجساد مردگان را دفن نمی کردند ( زرتشتیان تا چندی پیش هم مردگان خودرا دفن نمی کردند ؛ الان از روش مدرن برای توجیه مسئله استفاده می شود ) و اجساد مردگان را بر بالای تپه ها می گذاشتند تا طعمه پرندگان گوشتخوار و درندگان شود ؛ ( تپه ای در غرب شهر یزد در گذشته مختص مردگان زرتشتیها بوده است ) چرا که معتقد بودند جسم مرده نجس است و با دفن شدن ، خاک پاک را هم نجس می کند؛ حال اگر بر فرض محال این جسد به پاسارگاد هم آورده شده باشد ، جسد کوروش طبق آیین زرتشت نمی توانست دفن شود و مقبره ای هم برایش ساخته نمی شد !

لذا بنای پاسارگاد به هیچوجه نمی تواند مقبره کوروش باشد و اگر مقبره مادر سلیمان هم نباشد مکان مقدسی برای مسلمانان محل بوده که به ” مقبره مادر سلیمان ” مشهور بوده است .

مرگ کوروش به روایت هرودوت:

کوروش بعد از فتح بابل به قصد جنگ با ماساژتها ‌‌عازم آن دیار می شود .هرودوت می نویسد که در آن هنگام،زنی به نام تومیریس،ملکه ماساژتها بود و پس از درگذشت شوهرش بر تخت سلطنت نشسته بود.کوروش برای او پیامی فرستاد و وانمود کرد که طالب وصلت با اوست.اما پاسخ مطلوبی دریافت نکرد.زیرا ملکه می دانست که قصد کوروش ازدواج با او نیست،بلکه تصرف قلمرو وی می باشد. پس کوروش به جنگ پرداخت و پس از عبور از رود ” آراکس ” ‘ تاخت و تاز خود را در سرزمین ماساژتها آغاز کرد. پیش از نبردی که با گروهی از ماساژتها رخ دهد پسر تومیریس به نام سپارگاپیس نه در میدان جنگ و مبارزه جنگی ‘ بلکه در ترفندی فریبکارانه به دست پارسیان اسیر شد ؛سپارگاپیس از کوروش درخواست کرد که غل و زنجیر را از او بردارند تا لب به سخن گشاید . به محض اینکه دستانش آزاد شد خود را از شدت ننگ و عار اسیر شدن کشت ! ملکه که از نصیحت کوروش برای پرهیز از جنگ نا امید شده بود و از کشته شدن پسرش نیز آگاه شد به سوی جنگ شتافت و در نبردی بسیار سخت و خشن،سرانجام ماساژتها غالب آمدند و بسیاری از سپاهیان پارس کشته شدند و کوروش هم در آن جنگ کشته شد.

ملکه‘ به تلافی اصرار کوروش به جنگ و خونریزی و کشته شدن پسرش،سر کوروش را در خیکی پر از خون فرو برد و گفت که ” ای خونخوار سیری ناپذیر ؛ آنقدر بخور تا از خون سیر شوی !”

حسن راشدی

درباره این مطلب نظر دهید