انتخاب زبان

حکومت ملی آذربایجان

    Sorry. No data so far.

آخرین اخبار

به بهانه سالروز 12شهریور1324

hamid yeqanepur

اویان نیوز:

حامد یگانه پور

آن کس که حقیقت را نمی داند ، نادان است ولی آ‌نکس که حقیقت را می داند و آنرا پنهان می‌کند ، جنایتکار است .( برتولد برشت)

جنبشی که ما امروز آن را با نام حرکت ملی آذربایجان می‌شناسیم اساسا حرکت و جنبشی خود جوش بوده و ریشه در تاریخ و فرهنگ مردم آذربایجان دارد .عوامل متعددی در بوجود این جنبش دخیل بود‌‌ه اند که ما قصد داریم در این مجال کوتاه به بررسی آن و عوامل بوجود آورنده‌ا‌ش بپردازیم .

چنانکه واقفید ایران کشوریست کثیرالملله که از ملل و اقوام مختلفی تشکیل یافته و زیبایی این کشور در تنوع قومی و ملی آن می باشد چرا که به زبان ساده تر می توان گفت ایران کشوری است که چندین کشور را در خود جای داده و می‌توان از این پتانسیل بهترین بهره برداری را نمود .اگر از قسمت شمالغربی بنگریم ، ترکان دراین قسمت ساکن بوده و با کشورهایی چون ترکیه و آذربایجان که هم زبان و هم فرهنگشان می باشند ، همسایه هستند . در قسمت جنوب عربها ساکن در استانهای عرب نشین ، چون خوزستان با کشورهای عرب خلیج فارس همسایه بوده و در قسمت شرق بلوچهای کشورمان باکشورهایی چون پاکستان و افغانستان همسایه محسوب می شوند و می توان با استفاده از هم زبانی و هم فرهنگی میان مردمان استانهای مذکور و همسایگان آن در جهت تحکیم روابط و تبادلات بیشتر فرهنگی – اقتصادی – امنیتی و غیره قدمهای موثری برداشته از آن بهره برد ولی متاسفانه در ایران بالعکس بجای بهره بردن از این فرصت بی نظیر و استثنایی همیشه آنرا نوعی تهدید و عاملی در جهت تضعیف امنیت و تمامیت ارضی در نظر گرفته اند که پیروی از این تفکر تا امروز نه تنها هیچ نتیجه مثبتی نداده بلکه روز به روز شاهد نارضایتی های قومی و ملی در ایران می با‌شیم و اگر برهمین منوال پیش رود این تفکر اشتباه خود عامل تهدید و تضعیف کننده تمامیت ارضی و ناامنی خواهد بود .

لذا نگارنده نارضایتی موجود در قسمتهای ترک نشین که امروزه ، در رسانه های گروهی با نام نارضایتی قومی معرفی می گردد و موجبات بوجود آمدن حرکتی خودجوش و کاملا دموکراتیک و مدنی را با نام حرکت ملی آذربایجان ،سبب گردیده است را مورد بررسی قرار می‌دهد . کشور ایران به لحاظ واقع شدن در منطقه ای استراتژیک و سوق الجیشی و بعلت وجود منابع غنی خدادادی در آن از دیر باز مورد توجه جهانیان بلاخص کشورهای استعمارگر ، منجمله انگلیس و روسیه قرار گرفته است . پس از شکست تزارها در روسیه و توجه و تمرکز روسیه به مسائل داخلی خویش ، انگلیس فرصت را برای حذف رقیب و گرفتن هرچه بیشتر قدرت در ایران ، مناسب دید و به استعمار هر چه بیشتر ایران اقدام نمود .ولی چون در طی این مدت ایران قیامها و جنبشهای آزادیخواهانه از جمله انقلاب مشروطه را پشت سر گذاشته بود و همیشه اعتراضات بر ضد سلطه بیگانگان در ایران مطرح بود ، ازاین رو دیگر استعمار علنی توسط دول امپریالیسم چاره ساز نبود و بدین منظور اینبار انگلیس از شیوه استعمار جدید ( نئوکلنیالیسم) در جهت پیشبرد اهداف خویش بهره جست و فردی از میان خود مردم بانام رضاخان پالانی که بعد‌ ها به رضاخان پهلوی معروف گردید را بعنوان پادشاه و دست نشانده خود د ایران برگزید .زندگی سخت و عوامل محیطی باعث گردید تا رضاخان شخصیتی دیکتاتور داشته باشد و شخصیت وی باعث گردید تا بهترین گزینه برای ایفای رول از پیش طراحی شده توسط انگلیس بعنوان شاه ایران باشد و از آنجایی‌که قبلا توضیح داده شد ، ایران بلاخص ایالت آذربایجان قیامها و اعتراضات بسیاری را برضد سلطه بیگانگان پشت سر گذاشته بودند و این امر خود بزرگترین مانع برای عملی کردن نقشه شوم انگلیسی ها می بود و از طرفی دیگر کنترل تمامی ایران که از ایالات مختلفی تشکیل یافته بود برای انگلیسی ها ، مشکل می نمود .برای حل این مشکل آنان اقدام به تاسیس حکومتی سانترال ( مرکز گرا ) کرده تا بتوانند احاطه هر چه بیشتر بر کل ایران بلاخص آذربایجان داشته باشند و در این راستا اقدام به همسانسازی قومی نمودند واز آنجایی که زور و اسلحه در پیشبرد هدفشان چاره ساز نبود ،از باب فرهنگی وارد گردیدند و از آنجا بود که تفکر شوونیستی فارس و تئوری ساختگی نژاد برتر آریا توسط شش تن از نویسندگان اروپایی که از قضا همگی یهودی بودند، با جعل تاریخ به رشته تحریر در آمد اینکه چرا یهودیان در جهت تحریف تاریخ و تالیف تاریخ ساختگی آریایی برآمدند ، خود جای سوال دارد که نویسنده و محقق معاصر ناصر پورپیرار در کتاب ۱۲ قرن سکوت مفصلا به توضیح در این باره پرداخته است ، و پس از آن بود که آذربایجان و آذربایجانی بعلت ترک بودن به تحمل ظلم و ستم ، تحقیر و تحدید محکوم گردید و خاک آذربایجان که پرورش دهنده دلیر مردانی چون بابک ، ستارخان و کور اوغلو و قوچاق نبی و …. و شیر زنانی چون تومروس آنا ، زینب پاشا و نیگار خانم و … غیره بود ، امروزه باید شاهد خرد شدن فرزندان خویش در زیر بار طعنه و تحقیر و توهین ها باشد و خم به ابرو نیاورد .در برابر این مظالم و تبعیض ها مردم آذربایجان بارها اعتراض نموده و نارضایتی خود را اعلام کردند که نمونه آنرا می توان در حکومت ملی آذربایجان در فاصله سالهای ۱۳۲۴- ۱۳۲۵ به رهبری سید جعفر پیشه وری مشاهده نمود که خود بحثی مفصل می باشد .

حقیقت این است که این حکومت صفحه ای ازتاریخ آذربایجان است و نمی توان آنرا پاره نمود و از بین برد ، بلکه باید با دوباره باز خوانی نمودن آن نکات مثبت و منفی آنرا مورد بررسی قرا داد و از آنها درس گرفت و دلیل به وجود آمدن آنرا باید در ۲۰ سال ظلم و ستم و تبعیض پهلوی در آن زمان جست و جو نمود . مگر آذربایجا ن نبود که همواره در برابر روس و انگلیس و حتی عثمانی جنگید ه بود ؟

حکومت یکساله آذربایجان محصول جبر موجود و خواست های سرکوب شده ملت آذربایجان بود تکیه حرکت ملی آذربایجان به دولت شوروی نیز در بدو دو قطبی شدن جهان که شوروی به قبله گاه حرکتهای ضد استعماری و ضد امپریالیستی تبدیل گشته بود و حرکت های آزادی بخش تحت لوای ایدئولوژیک فعالیت می کردند ،‌قابل سرزنش نیست . حتی وابستگی حکومت تهران در آن زمان به بیگانگان به مراتب بیشتر از وابستگی حکومت ملی آذربایجان به روسها می بود که به آن متهم می شود !

 دلایل فروپاشی این حکومت راباید در عدم تحمل افکار دموکراتیک توسط استعمارگرا ن داخلی و خارجی ، اینرسی و مقاومت سیستم ارباب و رعیتی و اعتقادات دینی مردم و اطمینان دولتمردان آذربایجان به حکومت مرکزی ایران جست .

البته خدمات ارزنده نیروهای صادق و وطن دوست واقعی در این حرکت نظیر خود سید جعفر پیشه وری نباید فراموش شود .اعلام زبان ترکی آذربایجان بعنوان زبان رسمی دولت و ادارات و دستگاه های قضایی ، آموزش زبان ترکی در مدارس و زبان دیگر ملل ساکن آذربایجان برای اولین بار در ایران ، تا‌سیس اولین دانشگاه ( دانشگاه تبریز) و ایستگاه رادیویی و غیره از جمله خدمات حکومت ملی آذربایجان است که خاطره آن هیچگاه از حافظه مردم آذربایجان پاک نمی شود. از طرفی برخلاف تبلیغات شوونیستها ، پیشه وری هیچگاه تجزیه طلب نبود و در حکومت ملی به رهبری وی همواره بر یکپارچگی ایران تاکید شده و در انتخاب وزراء توسط حکومت خود مختار آذربایجان ، وزیر امور خارجه و وزیر دفاع که از نشانه های حکومت های کاملا مستقل است ، معرفی نشده بود .

پیشه وری در حالی به تجزیه طلبی متهم است که مبارزات مبرزا کوچک خان جنگلی که حکومت مستقل جمهوری گیلان را اعلام کرد مورد احترام قرار می‌گیرد و مجسمه وی در یک از میادین شهر رشت نصب می شود !

عاقبت پس از آنکه قوام ا‌لسطلنه سیاستمدار مکار تهران ( عامل روسها ) واگذاری امتیاز نفت شمال به شوروی را امضاء نمود ،‌روسها نیروهای خودرا در ۱۹ شهریور ۱۳۲۵ از آذربایجان تخلیه نموده بدین ترتیب پشت آذربایجا ن را خالی نمودند و قوای تهران به بهانه نظارت بر انتخابات روانه آذربایجان شده در قالب ارتشی تجاوز گر با نقص قرار داد عدم تجاوز بین دولت خود مختار آذربایجان و حکومت مرکزی پس از کشتارهای وحشیانه مردم در ۲۱ آذر ۱۳۲۵ موجب سقوط حکومت خود مختار آذربایجان شدند که براساس آمار ارتش ، ۲۵۰۰۰ اعدام و کشته– ۷۰۰۰۰ مهاجر آواره و زخمی شده آن بود ، حتی مردم بی دفاع و زنان آذربایجانی نیز از قتل و غارت و تجاوزهای ناموسی در امان نبودند .

 به دستور تهران تمامی کتابهای ترکی مدارس جمع آوری شده و آتش زده شد ( ۲۶آذر ۱۳۲۵) اما باسقوط حکومت خود مختار آذربایجان و قلع و قمع مردم بی دفاع هیچگاه شعله آزادیخواهی مردم این دیار که ازسا‌لیان پیش روشن شده بود ، خاموش نگردید و این جنبش هیچگاه از بین نرفت تا اینکه در انقلاب ۵۷ درقالب باشد ، نقش مراغه را در طول تاریخ در جهت رسیدن به آزادی چه در قیام بابک که دراین شهر مردم با چنگ ودندان از حیثیت و هویت خود در برابر عربها که مراغه را بعنوان پایتخت خویش انتخاب کرده بودند و حتی هنگامیکه بابک از قلعه خارج می گردد و مدتی رادراین شهر ماندگار می گردد مردم از بابک در برابر اعراب حمایت می نمایند و چه در انقلاب مشروطه که شجاع الدوله چه قتل وعامهایی را دراین شهر نسبت به مشروطه خواهان انجام داد و یا هنگام شکست حکومت خودمختارآذربایجان به دست مزدوران پهلوی چه قتل و غارتهایی که در این شهر انجا‌م گرفت . در مراغه در آن زمان به دلیل عدم وجود کنسولگری ویا نمایندگی دیگر دول ، شدت جنایات بسیار شدید تر و فجیع تر بود و یا در انقلاب ۵۷ که مراغه به یکی از کانونهای مبارزه در منطقه( طبق گفته یک از شاهدان بنام الیاس حضرتی نماینده سابق تهران مدیر مسؤل روزنامه اعتماد که در آن زمان دراین شهر مشغول تحصیل بود) تبدیل گشته بود . متاسفانه اندیشه های نژاد پرستانه و شوونیستی بعد از انقلاب اسلامی نیز ریشه کن نشد . اگر چه شعار هویت امت اسلامی در اوایل انقلاب مطرح شد ولی بعد از ۶۰ سال تبلیغ و تحمیل اندیشه های شوونیستی در دوران پهلوی گویا این اندیشه ها در مغز استخوان روشنفکرنما ها نفوذ کرد ه بود و هویت اسلامی نیز نتوانست ضامن حقوق برابر برای همه ایرانیان باشد . پاداش ملتهای ایرانی غیر فارس از فداکاریهای خود در انقلاب ۵۷ فقط محدود به اصول ۱۵ قانون اساسی مبنی بر آزادی نشریات و آموزش به زبانهای محلی و قومی در مدارس و اصول ۱۹ و ۴۸ مبنی بر عدم تبعیض بین اقوام و استانها و اصل ۷ قانون اساسی بود ،‌که طبق آن شوراها ، مجلس شورای اسلامی ،‌شورای استان ،‌شهرستان ،‌شهر ‌محل ،‌بخش و روستا و نظایراینها از ارکان تصمیم گیری اداره امور کشورند . اصل ۱۵ قانون اساسی که هیچ ضامن اجرایی ندارد و علیرغم ده‌ ها طومار از طرف فعالین و روشنفکران آذربایجان با سکوت یا واکنش منفی مسؤلین اجرایی مواجه شده است ، اصول ۱۹ و ۴۸ نیز عملا نقض می شوند و اصل ۷ قانون اساسی نیز که پس از گذشت بیست سال از انقلاب اجرا شد با چنان محدودیت هایی مواجه گردید که بودن و نبودنش دردی از دردهای ملت آذربایجان و دیگر ملل تحت ستم را دوا نکرد !

در دوران اولیه بعد از انقلاب فضای باز برای فعالیت فرهنگی در آذربایجان مهیا شده بود و شاهد نشریات و کتب متعددی دراین زمینه بودیم که به خاطر خفقان حکومت پهلوی اجازه انتشار نداشتند بودیم که این دوران با شروع جنگ ایران وعراق و دوران سازندگی دچار انسداد شد . استقلال جمهوری آذربایجان از اتحاد جماهیر شوروی و اظهار همدردی آذربایجانی های این سوی آراز با جنگ زدگان قاراباغ برتبلیغات شوونیست های فارس علیه ترکان آذربایجان در دوسوی آرازافزود و اینکه اجرای هرگونه فعالیتهای فرهنگی به زبان ترکی در این سو موجب تقویت حس ناسیونالیست آذربایجانیها گشته و این امر بر ضرر امنیت ملی و خطری جدی برای تمامیت ارضی خواهد بود به اصلی مسلم در سیاست داخلی و خارجی تبدیل گردید شوونیسم فارس با این تبلیغات مغرضانه خویش عرصه را هر چه بیشتر بر مردم آذربایجان تنگ نمودند و هر گونه اعتراض دراین مورد و درخواست مردم برای اشاعه فرهنگ و زبان خویش را جهت تضعیف نظام و جدایی آذربایجان از ایران قلمداد کرده.و دولتمردان را هرچه بیشتر در جهت سرکوب مردم آذربایجان تشویق نمودند. مردم آذربایجان بلاخص قشر روشنفکرآن در حوزه ودانشگاه که شاهد پررنگ شدن هر چه بیشتر تبعیض و توهینها علیه ملت آذربایجان بودند ، اعتراضات خویش برعلیه این نابرابریها را هر چه بیشتر اعلام نموده و این امر باعث گردید این اعتراضات بصورت منسجم در قالب حرکتی اجتماعی مدنی با نام حرکت ملی آذربایجان متبلور گردد .حال پاسخ به این سوال ضروری است که ماهیت حرکت ملی آذربایجان چیست و آیا این حرکت ، یک حرکت قوم گرا ( به مفهوم رایج آن ) است یا خیر ؟

بررسی تمامی جوانب این حرکت مبحث گسترده ایست که تحلیل ابعاد مختلف آن را طلب می نماید اما در این مجال ، لازم است اشاره شود که حرکت ملی آذربایجان نه تنها حرکتی قوم گرانیست بلکه مبارزه با قومیت گرایی درایران از اهداف اسا‌سی آن است ، متفکران و اندیشمندان این حرکت با آگا‌هی از مسائل یک قرن اخیر کشور و گرایی آریایی سعی در ریشه کن کردن فرهنگهای سایر اقوام وملیتهای ایرانی بلاخص ملت ترک دارد آگاهی از اینکه قومیت به پا خواسته سعی دارد با شناساندن فرهنگ غنی و اصیل نیاکان خود به نسل امروز در جهت بقای فرهنگ و هویت خویش قدم اسا‌سی بردارد ، حال که دنیا‌ی امروز با مساله جهانی شدن روبروست این تلاشها بیش از هر زمانی توسط سردمداران این حرکت ادامه پیدا می‌کند . بدیهی است هنگامیکه صحبت از بقای فرهنگ و هویت فردی ، قومی و ملی در عصر جهانی شدن می شود ، این امر لوازمی دارد که باید بیش از پیش به آن توجه کرد در تنازع بقای هویتها و فرهنگها ،هنگامی هویت و فرهنگها ی قومی و ملی ماندگار خواهد بود که از یک طرف دارای پیامی نو برای نسل جدید بوده و از سوی دیگر پاسخگوی نیازها و تقاضاهای آحاد جامعه باشد، بنابراین لازمه بقاءو ماندگاری فرهنگها‌ی قومی و ملی محتوابخشیدن به سنتها و تعامل باشرایط نوین جهانی در جهت پاسخگویی به تقاضا‌های متنوع است ، در غیر اینصورت این فرهنگها به حاشیه رانده خواهد شد و زمینه بسط فرهنگها ی دیگر که مبتنی بر سرمایه داری و قدرت هستند ،‌فراهم خواهد آمد .

حرک ملی آذربایجان با علم براین مساله می کوشد تا با استفاده از ابزارهای مناسب توام با اندیشه و فکر علاوه بر احیای فرهنگ اصیل گذشته خود که زیر لگدهای استعمارگران خارجی ومستبدان و نوکران آنان در داخل پایمال شده است ، درجهت یاد آوری مولفه های فرهنگ به گونه مناسب کوشش می نماید و با تلاش جدی دراین زمینه علاوه بر جلوگیری از پایمال شدن فرهنگ غنی آذربایجان با توسعه آن در فرهنگ جهان ، ابزار مناسبی برای مقابله با تهاجم فرهنگی بیگانه ایجادمی نماید . در حقیقت حرکت ملی آذربایجان نه تنها چیزی جدا از تحول خواهی مثبت نیست ، بلکه حرکتی کاملا دموکراتیک است که از بطن ملت آزاده آذربایجان جوشیده است و علل و عوامل مختلفی در بوجود آوردن این حرکت دخیل بوده اند که باید آنرا در بطن جامعه جستجو نمود .ولی بطورکلی عوامل بوجود آورند‌ۀ این حرکت را می توان در سه بخش فرهنگ- اقتصاد -سیاست بررسی نمود . هویت هر ملتی از تاریخ وفرهنگ آن ملت جدانیست. فرهنگ یک جامعه ریشه در سنتها باورها و گذشته آن جامعه دارد . هویت است که به یک فرهنگ ریشه و غنا بخشیده ، آنرا ماندگار می سازد . امروز در حالیکه شاهد کمرنگ شدن مرزها در بین کشورها هستیم ،‌درحالیکه تفکر دهکده واحد جهانی د ر حال شکل گیری است ،‌در حالیکه هویت ملی جای خود را به هویت انسانی می‌دهد ، اینجا بازهم نیروها صرف : حل نامساوی رضاخانی( ایران مساوی فارس ) می شود .

 شوونیست در قرن بیست ویک بقدری رسوا شده است که براحتی می توا ن ادعاهایش را مضحک خواند و بحث در مورد انرا بیجا دانست . هر انسانی بحکم انسان بودنش حقوقی مسلم دارد که باید مورد توجه قرار گیرد .یکی از این حقوق که جزء ابتدایی ترین حقوق انسانی شمرده می شود ، حق تحصیل به زبان مادری و حق برابری باسایر انسانهاست که در اعلامیه جهانی حقوق بشرو منشورسازمان ملل متحد نیز صراحتا به آن تاکید گردیده است . زبان هویت و شناسنامه یک ملت است . زبان ، فرهنگ مکتوب یک ملت است ، در طول تاریخ زبان یک از بهترین روشهای مرسوم برای استعمارملل بوده است بطوریکه هیتلر جنایتکار نازی در این مورد سخنی دارد که جای بسی تامل در آ ن است او می گوید« اگر بخواهید ملتی را بطور کامل محتاج و درمانده کنید ، زبان آنرا را نابود کنید » متاسفانه این سیاست در کشور ما نیز ریشه دوانده و آمران و عاملان این سیاست هویت بیش از نصف جمعیت ایران را زیر لگدهای خود له کرده است و تا نابودی کامل آن آرام نمی نشیند و با شعار وحدت ملی در جهت حذف زبان و فرهنگهای ملل غیر فارس همت گمارده و وحدت ایران را در آسیمیلیزه کردن تمام ملل غیر فارس به سود یکی ( فارس ) می دانند این مرتجعان سیاستی را دنبال می نمایند که هیتلر چندین سال قبل آنرا را با خود به گور برد .( پان ایرانیستها = پان فارسیت ها ) که با زور و تحدید واسلحه قادر به حذف زبان ترکی نبودند ، از روشهایی چون روش تحقیر استفاده نموده و می نمایند تا بدین وسیله کاری کنند تا خود آذربایجانیها به انکار هویت و زبان خویش برآیند و براین اساس مقارن با سرکار آمدن رژیم نژاد پرست پهلوی نوشته زیر در روزنامه سلامت چاپ گیلان درج می گردد « مقصد از خلع احمد شاه نه اینکه تبدیل اصول نظام به جمهوریت بود . نه نه ، نعوذ بالله ، بلکه تعویض طایفه قلدر آسای قاجاریان ترکی به سلاله طاهره نجیب پهلوی فارس بود » تحقیر ها در این دوره شروع می شود ، مستوفی استاندار دست نشانده حکومت پهلوی در آذربایجان از سرشماری در آذربایجان به” خرشماری” تعبیر می کرد و با جمله معروف خود اندیشه تبعیض گرایانه سیستم نژاد پرست پهلوی نسبت به آذربایجان ر اعیان می داشت«‌آذربایجانیها ترکند ! یونجه خورده و مشروطیت گرفته اند ، حالا کاه می خورند وایران را آباد می سازند !!» محمود افشار تئورسین مزدور دربار که هیچ حقی را برای ترکان کشور قائل نبود حتی با پنج دقیقه آموزش زبان ترکی در مدارس و دانشگاهها مخالفت می کرد .

رییس فرهنگ استان آذربایجان ، صندوق جریمه ترکی حرف زدن در دبستانها گذاشت تا هر طفل دبستانی آذربایجان که جسارت ورزیده ترکی حرف بزند ، جریمه شودودر جهت اثبات این ادعا مادربنده خود بارها از جریمه شدن بخاطر ترکی صحبت کردن حتی در حیاط مدرسه توسط ناظم مدرسه خویش ( خانم ابراهیمی ) که امروز ه بنام دبیرستان هدف در شهرستان مراغه معروف است ، سخن گفته و حتی این ناظم در جهت نکوهش مادر بنده که چرا ترکی صحبت می کند می گفته است ، شما تحصیل کرده هستید از پشت کوه نیامده اید که ترکی صحبت می کنید !! تئورسین خود باخته آذربایجانی احمد کسروی نیز در این زمان دست بکار شد و تئوری ساختگی زبا ن آذری یازبان باستانی را ارائه می کند و مدعی می شود زبان بومی آذربایجان آذری یا لهجه ای از زبان فارسی بوده که در دوران اخیر در اثر حمله ترکان و مغولا ن ! زبا ن ترکی به‌ آنها تحمیل شده است !! این در حالیست که جلال آل احمد در کتابش نظریه آذری را رد می کند و اینکه ترکها پس از حمله مغول به ایران آمده اند را مضحک می خواند.

وی می گوید(چگونه است زبان عربی آنهم با پشتوانه دین اسلام نتوانسته در مدت حاکمیتش زبان مردم را به عربی تغییر دهد اما زبان ترکی مغولی قادر به چنین کاری بوده است و از طرف دیگر چرا مغولها بجای ترکی مغولی ترکی آذربایجانی را ترویج کرده اند) هم راستا با این سیاست جوک سازی علیه ملتهای غیر فارس و ملت ترک شدیدتر می گردد اقدامی که اگر چه در عامه مردم با نیت خاص انجام نمی پذیرد ولی در پشت پردهاز طرف ایدئولوژی شوونیسم فارس حمایت می شود اقدامی پلید که تا امروز با ظهور دلقکهایی چون ماهی صفت ( مستربین ایرانی ) ادامه پیدا می کند تمامی این تحریف ها و تحقی ها بدین منظور است تا چنین تلقین کنند که صاحبین اصلی ایران فقط ملت فارس است و ساکنین این منطقه از دیر باز نژاد برتر آریا بودند و برای توجیه وجود دیگر ملتها در ایران ،‌یا زبان آنها در حد گویش و لهجه فارسی تقلیل می دهند و یا زبان آنها را از زبانهایی معرفی می کنند که در اثر حمله خارجیان به مردم منطقه که اصالتا آریایی بوده اند ! به آنها تحمیل شده است ( زبان ترکی و عربی ) درمقابل برزگنمایی تاریخ و فرهنگ و زبان ملت فارس که جناب ناصر پور پیدار در کتاب ۱۲ قرن سکوت خود بصورت علمی این موضوع را بررسی نموده اند و حتی مدعی هستند بسیاری از آثاری که بنام اثر تاریخی فارس و هخامنشی معرفی می گردد تقلبی و ساختگی بوده است مانند بسیاری از آثار موجود در تخت جمشید و یا با مصادره هویت و تحریف تاریخ ملل غیرفارس ، برعظمت کذایی تاریخ خویش می افزایند !! از جمله بسیاری از تاریخ و آثار تاریخی ترک را به نفع تاریخ و تمدن فارس مصادره نموده اند ( رجوع شود به کتاب ایران تورکلرینین اسکی تاریخی – پرفسور زهتابی ) امروزه نیز پس از گذشت ۳۵ سال از انقلاب اسلامی و حاکم شدن نظام اسلامی هنوز این تفکرات و سیاستهای شوونیستی را شاهد هستیم بطوریکه در صداو سیما که با پول بیت المال اداره می شود مکررا شاهد بزگنمایی جنون آمیز تمدن پارس در مستند تاریخ ایران و یا تحقیرها و توهین ها در برنامه هایی از جمله سریالهای متهم گریخت – شبهای برره که در اواخر شاهد بودیم و یا تحریف تاریخ را به وضوح درکتب درسی مدارس می بینیم و حتی روسای جمهوری نیز از این قائده مستثنی نیستند.

خاتمی رییس جمهور سابق هنگام سفر به کلیبر در برابر مردم آذربایجان می گوید شما از نژاد پا ک آریا هستید !؟ و به زور هویت و تاریخ دروغین ر ابه مردم این دیار تلقین می کند و یا در تبریک نوروزی رییس جمهورسابق آقای احمدی نژاد عید نوروز را به تمام فارسی زبانان سرتاسردنیا تبریک می گوید .امروز پس ازگذشت ۳۵ سال از پیروزی انقلاب باوجود اصول ۱۵- ۱۹ قانون اساسی مبنی بر آزاد بودن تدریس زبان بومی در کنار زبا ن فارسی و برابری اقوام کودکان آذربایجانی حق درس خواندن به زبان مادری خویش را ندارند ! تبعیضات اقتصادی نیزبه دنبال تبعیضات فرهنگی قابل کنکاش است نفت که یک نعمت خدادادی است و بسیاری واژه ی طلای سیاه را برای آن بکار می برند ، خود یکی از دلایل عمده برای جلب نظر کشورهای امپریالیستی و استعمارگر نسبت به ایران بوده است و به نظر بسیاری از صاحبنظران عمده دلیل عقب ماندگی ایران وجود نفت می باشد که از آن با نام بلای سیاه نیز یاد می کنند و از آنجاییکه اقتصاد ایران تک محصولی است و مبتنی بر درآمد نفت می باشد و در آمد حاصل از آن مستقیما در اختیار مرکز و دولت بوده ، لذا نفت ابزاری جهت وابسطه نمودن همگان به مرکز و دولت گردیده است حتی در بسیاری از موارد نفت ابزار سرکوب مردم بکار رفته است و زندگی مردم این سرزمین وابستگی صددرصد به نفت داشته و دارد .

سرزمین آذربایجان نیز با وجود استعدادهای بالا و خدادادی که دارد باز از این امر مستثنی نبوده است و چون نفت در ایران و حتی در دنیا یکی از شاخه های سیاست شمرده می شود و یکی از عواملی که اقتصاد جهان بدان وابسطه است نفت می باشد و اینهمه گلو پاره کردن ها و اعتراضات در جهت نفی تفکر شوونیستی فارس که توسط دول استعمارگر در ایران پایه گذاری شده بخاطر وجود نفت و سایر منابع طبیعی می باشد . یکی دیگر از ظلمهای رژیم پهلوی برمردم آذربایجان تحقیر اقتصادی و عاقبت فلج نمودن اقتصاد آذربایجان است که جدا از تحقیر فرهنگی مردم این دیار نیست .

در حقیقت اقتصاد ابزاری برای سوق دادن ملل غیرفارس در جهت خودکشی فرهنگی و انکار هویت اصلی خویش می باشد ، زیرا قدرت حاکم پیش شرط پیشرفت و ترقی را ذوب شدن در فرهنگ و تمدن آریایی و زبان فارسی می داند و کسانیکه از این امر تبعیت نکنند محکوم به فنا و انزوا هستند .و امروزه باوجود منابع و معادن بسیار و خاک و آب کافی و مناسب و وجود متخصصان و فارغ التحصیلان بسیار در آذربایجان باز شاهد عقب ماندگی و پس رفت اقتصادی آن هستیم . دیاری که زمینه و استعداد پیشرفت در آن موجود است و زمانی مهد فرهنگ و تمدن و شاهراه تجارت منطقه محسوب می گشته ، امروزه اینچنین ذلیل و ناتوان گردیده بطوریکه جوانان آن برای امرار معاش و یافتن کار مجبورند به دیگر استانها ( تهران – اصفهان – یزد – کرمان – شیراز و …. ) پناه برند و بدین سان زمینه ترک موطن و برگزیدن سرزمینی دیگر برای زندگی و به طبع آن قبول فرهنگ هویت و زبان آن سرزمین بجای اصالت خویش فراهم ‌آید مصداق این ادعا ر ا در گزارش سمینار توسعه آذربایجان ( برای نمونه در آذربایجان شرقی ) توسط جبار خیابانی در مورد تراز منفی ورود و خروج نیروی انسانی به آذربایجان را می بینیم وی می گوید « بررسی نتایج سرشماری ۱۳۶۵ نشان می دهد که دربین سالهای ۶۵ – ۱۳۵۵ جمعا ۲۶۴ هزا نفر از استان آذربایجان شرقی به خارج از آن مهاجرت نموده و در ۲۳ استان دیگر سکنی گزیده اند .

در مقابل مهاجرت سایر استانها فقط ۳۹ هزار نفر بود ه است » شاخص مهاجرت پذیری آذربایجان بدتر از استانهای جنگ زده چون خوزستان و کرمانشاه بوده است .یک سوال : آیا تا بحال در شهرهای آذربایجان مشاهده نموده اید که یک نفر از استانهای فارس نشین برای کارگری به آذربایجا‌ن آمده باشد ؟ اگر هم آمده بعنوان رییس و مسؤل بوده است .این سیاستها و تبعیض ها که پس از انقلاب نیز ادامه یافته باعث گردید که در رتبه بندی ، رتبه صنعتی استان آذربایجان شرقی از رتبه ۳ به ۱۷ تنزل کرده و درسال ۷۹ نسبت جمعیت برواحدهای صنعتی در استان اصفهان ۱۳/۲ برابر نسبت جمعیت بر واحدهای صنعتی تمام استانهای ترک نشین ایران باشد . چند کارخانه بزرگ در منطقه آذربایجان که تاریخ تاسیس آنها قبل از انقلاب و اکثرا به همت آذربایجانیها بوده است واکنون نیز بعضی از آنها ورشکست شده و یا در آستانه ورشکستگی بوده و در وضعیت اقتصادی خوبی قرا ندارند ، اکثر صنایع استان محدود به کارگاههای کوچک و صنایع سطح پایینی چون کارتن سازی و صنایع غذایی شده است .

در زمینه معادن و فلزات سرمابه گذاری دوران هشت ساله سازندگی در استان کرمان حدود ۳۲۰ برابر سرمایه گذاری در چهار استان آذربایجان ( شرقی – غربی – اردبیل – زنجان ) بوده است .در حالیکه طرح اتوبان جاده پررفت و آمد ترانزیت تهران – تبریز – اروپا با تاخیر مواجه می شود و مسافرین باید مسافت ۶۳۰ کیلومتر بین تبریز – تهران رابا مصافت ۱۲ ساعت در قطار طی کنند با وجود آزاد راه تهران – اصفهان ، به طرح قطار سریع السیر تهران – اصفهان نیز بودجه تخصیص داده می شود تا این مسافت به دوساعت تقلیل پیدا کند ! ۵۳ میلیارد تومان برای قطار هوایی داخل شهری تهران صرف می شود تا کشاورز بیکار آذربایجانی منطقه مستعد آذربایجان را بقصد ساخت ستونهای بتنی این ریل هوایی ترک کند .این درحالیست که طبق اصل ۴۸ قانون اساسی دولت موظف است تا سرمایه کشور را بطور عادلانه در بین استانها نقسیم نماید .

درامر ورزش نیز با اینکه اکثر مدال آوران د رسطح بین المللی و جهانی از آذربایجان بوده اند اما بدلیل بی توجهی مسؤلان و ندادن بودجه و پول کافی باشگاههای آذربایجان یکی پس از دیگری ورشکست شده و یا در رده های آخر جدول قرار می کیرند . حال از منظر سیاست قضیه را می نگریم .هدف از سیاست یا بهتر بگویم علم سیاست تامین امنیت و تضمین عدالت و تجسم بخشیدن قدرت در قالب مصالح عموم است انسانها در چهار چوب سیاست آزاد می شوند ، اوج می گیرند ،قدرت می یابند اصلاح می کنند ، تحول بوجود می آورند ، نظم می بخشند و متجاوزین و متعدیان را با قانون آشنا می نمایند و در عرصه عمل است که اختلاف بین قدرتمند با ایمان و اعتقاد درست و پایبند به اصول دین و اخلاق و زورمندی که اعمال قدرت را بی توجه به این مبانی صورت می دهد ،‌مشخص می گردد.

متاسفانه سیاست در ایران بازیچه دست عده ای باتفکر شوونیستی گردیده است که همیشه به مصادره حقوق اقوا م و ملل غیر فارس به سود ملت فارس نموده اند و با شعار همسانسازی قومی در جهت وحدت ملی ! وحدت موجود ر انیز هر چه بیشتر به چالش گشیده و موجب نارضایتی های قومی در ایران گشته اند و متاسفانه تفکرات شوونیستی خویش را به دولتمردان نیز القاءنموده‌‌اند و باعث تقابل دولت در برابر خواسته های بحق دیگر ملل و تقویت سیستم سانترال در کشور گردیده اند .خواسته هایی که در چهار چوب قانون بوده و حقوق طبیعی و قانونی ملتها ر اطلب می نماید و بجای اینکه دولت و قدرت حاکم در جهت گوش فرا دادن به این خواسته ها و رفع مشکلات موجود برآید همیشه معترضین را به چشم دشمن و منتقدین را به چشم مخالفین نگریسته است و با نگاهی مغرضانه به آنان و دادن نامهایی چون کمونیست ،‌پان ترکیست ، تجزیه طلب و امروزه رابطین آمریکا – اسرائیل – انگلیس در جهت سرکوب آنان اقدام می نمایند . در کجای دنیا دیده شده درخواست برای اجرا قانون اساسی یک کشور ( اصول ۱۵ – ۱۹ – ۲۷ – ۴۸ ) ، تجزیه طلبی محسوب شود ؟! مگر نه اینکه برخی مغرضان تجزیه طلبی ر ادر مقابل خواسته های بحق و قانونی ملل غیر فارس اعلم نموده اند تا آنان را از حقوق حقه خویش محروم سازند ؟ این زاییده چه تفکری است که توجه به خواسته های مردم آذربایجان موجب تقویت تجزیه طلبی خواهد شد ؟

در جامعه ای که آرامش ، امنیت ، برابری حاکم باشد ،‌ مردمان آن هیچگاه فکر جداشدن و ترک آنرا در سرشان نمی پرورانند . ترویج دهنده تجزیه طلبی در جامعه کسانی هستند که این آرامش ، امنیت و برابری را از مردما ن آن می گیرند . تاریخ گواه است که آذربایجان هیچگاه در فکر تجزیه طلبی نبوده است حتی در زمان حکومت خودمختار آذربایجان ، پیشه وری هیچگاه وزیر امورخارجه و وزیر دفاع که نشانه های مستقل بودن می باشد .معرفی نکر د.مگرنه اینکه همیشه آذربایجا ن در برابر تهاجمات دشمنان باجان ومال خویش از این کشور و مرز و بوم آن دفاع نموده است ؟ چه دفاع بابک دربرابر اعراب مهاجم – چه بازگرداندن استقلال ایران توسط شاه اسماعیل خطایی و چه مقاومت و جانبازی فرزندان دلیر آذربایجان دربرابردشمن بعثی در هشت سال دفاع مقدس مگر نه اینکه مقامات و شخصیتهای مختلف براهمیت آذربایجان و اینکه آذربایجان سرایران است ، تاکید نموده اند ؟‌

پس چرا برخی کوته فکر و تنگ نظر ، در صدد بریدن زبا ن این سر و خفه کردن صدای آنند ؟ کسانی در فکر جدا کردن ای سرازبدن هستند که اقدام به بریدن زبان آن و خفه کردن صدای آن می نمایند و مردم آذربایجان همیشه خواسته اند که سر ایران باقی بمانند باید حرمت و احترام این سر را برخی از حرمت شکنان نشکنند که در صورت شکستن سر و حرمت آن ،‌بدن نیز از درد و بی حرمتی درامان نخواهد بود همانگونه که قبلا اشاره شد جنبش ملت آذربایجا‌ن، حرکتی است کاملا دموکراتیک و مدنی بطوریکه خواستگاههای مردم آذربایجان را همواره بطریقی مسالمت آمیزو در چهار چوب قانونی طلب نموده است و برخلاف دیگرجنبشها ی ملی ( کرد – عرب – بلوچ ) هیچگاه با اقدامات نظامی و غیردموکراتیک موافق نبوده است و همواره بر مسالمت آمیز و دموکراتیک و مستقل (غیر وابسطه) بودن آن تاکید نموده است و در این سالها با وجود فشارها ، تحدبدها ،‌بازداشتها وتنگ نمودن عرصه برای فعالین این حرکت هیچگاه از مسیر خویش خارج نشده و همواره در مسیری عاری از خشونت گام برداشته است.البته بسیاری دراین سالها کوشیده اند با روشهایی مختلف این حرکت را از مسیر خویش خارج سازند و یا با تزلزل در پایه های آن موجبات سقوط و حذف این جنبش را فراهم سازند .

 یکی از این روشها که همواره بدخواهان این حرکت در صدد سود جویی از آ ن بوده اند ،‌ایجاد اختلاف و چند دلی در حرکت است . ترفندی که بسیار زود به نتیجه می رسد وهزینه بسیار پایینی برای آمران و عاملانش در بردارد و بسیاری معتقدند اختلاف نظرها ی موجود بین فعالین حرکت دلیلی بر تاثیر نفوذ ترفند مذکور در حرکت می باشد .اما بنده شخصا براین اعتقاد هستم که اگر اختلافی نیز در حرکت باشد ، اختلاف نظرو سلیقه بوده و این امر نه تنها عیب و نقطه ضعفی برحرکت شمرده نمی شود ،‌بلکه جای بسی خوشحالیست زیرا مؤید این امر است که حرکتی ملی آذربایجان پروسه سنتی خود را پشت سر گذاشته و وارد مرحله مدرن درعرصه فعالیت خود شده است .

وجود نظرات و تفکرات و ایدئولوژیهای متفاوت بیانگر وجود پلورالیسم در جنبش بوده و پلورالیسم فرهنگی و سیاسی پیش زمینه ایجاد و نهادینه شدن دموکراسی می باشد .و این اختلاف سلیقه و نظرها نشان از بالا رفتن شعورسیاسی اعضای این جنبش و وجود فضای مناسب برای رشد و نمو ایده ها و تفکرات متفاوت دارد .بطوریکه تمامی گروهها و دسته ها دست در دست هم با تفکرات متفاوت اما یکدل و یک هدف برای احقاق حقوق خویش به فعالیت پرداخته و حق انتخاب را به مردم واگذار نموده اند بطوریکه این یکدلی و هم زبانی در جهت هدفی واحد را در تجمعات مسالمت آمیز جنبش شاهدیم .حتی برخی از صاحبنظران معتقدند ، حرکت برحدی از شعور و تفکر رسیده که حال از مرحله مدرنیته به پست مدرن گام نهاده است و تجمع عظیم اما آرام ومبتنی براصول مدنی ملت آذربایجان در قلعه بابک ، آنجاییکه دیروز و امروز بهم می رسند و آثارادبی مطرح دراین عرصه نوعی تلفیق مفاهیم سنت و مدرنیته می باشد.

 آنجاق بیر سوزوم وار : منده اینسانام دیلیم وار ، خلقیم وار ، یوردوم ، یووام وار یئردن چیخمامیشام گوبه لک کیمی آدامام ، حاققیم وار ، ائلیم – اوبام وار

۱۹/۲/۱۳۸۵

درباره این مطلب نظر دهید