انتخاب زبان

حکومت ملی آذربایجان

    Sorry. No data so far.

آخرین اخبار

به مناسبت فرا رسیدن ۲۱ آذر

بسله نیر قلبیمده سونسوز حؤرمت آذربایجانا ایسترم دونیادا من حوریت آذربایجانا

سانمایین اؤز یوردومون اسرارینا بیگانه یم من اونون سؤودای عشقیندن بوجور دیوانه یم

«محمد بی ریا»

اویان نیوز : آذربایجان سنگرآزادیخواهان بوده و است، سنگری که با حمایت از درایت بی نظیر ستارخان، پرچمهای سفید را در تبریز، که نشانگر تسلیم و اسارت بود، پایین آورد. سنگری که در جریان انقلاب مشروطیت؛ هرگز تسلیم دشمن نگردید تا مشروطیت را برای آذربایجان و ایران باز گرداند.

پس از انقلاب مشروطه و مخصوصا بعد از آنکه ثمره انقلاب به دست دشمنان آذربایجان افتاد، مورد کینه ی خصمانه ی حکومتهای ضد ملی و در رأس آن جریان های فکری فارس محور قرار گرفت ؛ واین کلام مستوفی استاندار منفور و انتصابی دستگاه رضاخانی که می گفت:«آذربایجانی ها تورکند، یونجه خوردند، مشروطه گرفتند حالا کاه می خورند تا ایران را آباد سازند!» گواه این حقیقت است.

ملک الشعرای بهار ضمن حمایت از اقدامات مستوفی در قبال تورک های ایران، در مقاله ای تحت عنوان «حزب دموکرات آذربایجان » می نویسد:«… آقای مستوفی از بهترین و پاکدامن ترین ماموران ایران بود…»

آیا تکلم به زبان تورکی یکی از علل محرومیت ، از حقوق اجتماعی محسوب می شود ؟!

جعفر پیشه وری رهبرحکومت ملی آذربایجان خطاب به روشنفکران فارس زبان چنین جواب می دهد:«… بروید با زحمتکشان قهرمانی که از گوشه های مختلف آذربایجان برای به دست آوردن لقمه نانی به تهران آمده اند، در محلات جنوب شهر آشنا شوید وسپس آنها را با فوکلی های خود ، که پای منقل های تریاک قیافه ی انسانی خود را از داده اند، یا درکنار نهر کرج اطراف دیگ های سیرابی- که مجسمه ی کثافت است –چمباتمه زده اند ، مقایسه کنید آن وقت می فهمید ک چرا آذربایجانی ها خود را از شما حساب نمی کنند…»

همچنین خطاب به آزادیخواهان فارس زبان می گوید:«…اگر شما در قلب آذربایجانیانی که اربابان شما آنها را به تهران کشانده است نفوذ کنید، از دیدن عشق و ومحبتی که همان ها به آذربایجان دارند دچار حیرت خواهید شد زیرا شما به خانه و کاشانه خود محبت و علاقه ندارید. همانطور که آذربایجانی از هیچ جهت شبیه شما نیست ، علاقه به میهن و عشق به مادر پیش او نیزبه شما شباهتی ندارد.»

سپس می گوید« درست است که تا هنگام شروع نهضت دموکراسی، آذربایجانی درباره ی ملیت خود کم حرف زده بود. اما در عمل او همیشه خود را یک ملت شمرده و به فارس ها که بی سبب عزیز بوده اند به چشم بیگانه نگاه کرده و زندگی تحت حاکمیت آنها را بر خود عار شمرده است…»

با ظهور رضا خان در سال ۱۳۰۴ شرایط اجتماعی و سیاسی حاکم دچار تغییرو تحولات عمده ای شد. وی به منظور یکپارچه سازی و به نظم در آوردن دولت دست به تمرکزگرایی شدید زد و تحت لوای ایدئولوژی مدرنیسم، به مبارزه علیه سنت و مذهب پرداخت و از طرفی با برجسته کردن هویت فارسی در صدد حذف و نابودی سایر هویت های ملی در ایران ، ازجمله ملت تورک برآمد.وقاحت دستگاه رضا خانی به قدری پیش رفت که،محسنی رئیس فرهنگ وقت آذربایجان علنا می گفت:«هر کس ترکی حرف زد، افسار الاغ به سر او بزنید و او را به آخور ببندید.»

اقدامات رضاشاه برای ایجاد وحدت ملی و یکپارچگی ملی نارضایتی های زیادی در میان ملتهای ساکن در ایران به وجود آورد. سیاست بستن مدارس، روزنامه ها، انتشاراتی ها و تغییر اسامی جغرافیایی برای ملل ساکن درایران به ویژه برای ملت تورک بسیار زیانبار بود وباعث شد تا نارضایتی فرهنگی – سیاسی افزایش یابد.

بعد از فروپاشی استبداد رضا خانی ، روشنفکران آذربایجان فرصتی یافتند، تا خود وملت خود را از نظرفکری باز سازی کنند .تشکیل فرقه دموکرات وتأسیس حکومت ملی آذربایجان توسط روشنفکران آذربایجانی همچون سید جعفر پیشه وری، فریدون ابراهیمی، محمد بی ریا و حاج علی شبستری و… که خود را ادامه دهنده نهضت مشروطه به رهبری ستارخان می دانستند، از نتایج آن زمان بود. زمانی که محمد رضاشاه هنوز بر امورات مسلط نشده بود. با روی کار آمدن محمد رضا شاه ، سیاست رضا شاه تداوم یافت. به نظر وی، گروههای ملی تهدیدی برای دولت مرکزی و مانعی بر سر راه توسعه تلقی می شدند.

حکومت ملی آذربایجان

روز ۲۱ آذرماه،۱۳۲۴ در اولین جلسه مجلس ملی آذربایجان حاج علی شبستری با ۶۹ رأی به ریاست مجلس ملی آذربایجان انتخاب شد .مجلس ملی تمایل اکثریت رابه نخست وزیری آقای« پیشه وری» اعلام کرد و وی را موظف نمود که در بعد از ظهر همان روزکابینه خود را به مجلس معرفی کند کابینه وی که با آراء اکثریت تصویب شد عبارت بود از :

۱« جعفر پیشه وری » نخست وزیر.(تا انتخاب وزیر کار ،این وزارتخانه بعهده خود پیشه وری گذاشته شد)

۲٫«دکتر سلام الله جاوید» وزیر کشور.

۳٫«جعفر کاویان» وزیر قشون خلق.

۴٫«دکتر مهتاش» وزیر کشاورزی.

۵٫ «محمد بی ریا» وزیر فرهنگ.

۶٫ « دکتر اورنگی»وزیر بهداری

۷٫ « غلامرضا الهامی» وزیر دارایی.

۸٫ « یوسف عظیما» وزیر دادگستری.

۹٫ « کبیری» وزیر راه، پست، تلگراف و تلفن.

۱۰٫ « رضا رسولی» وزیر تجارت و اقتصاد.

سپس مجلس «زین العابدین قیامی » را به ریاست دیوان تمیز و « فریدون ابراهیمی» را به دادستان کل آذربایجان انتخاب کرد. همچنین سیاست خارجی فرقه نیز به عهده وزیر امور خارجه ایران گذاشته شد.

اقدامات حکومت ملی آذربایجان

از جمله اقدامات مهم حکومت ملی آذربایجان، رسمی کردن زبان تورکی برای مکاتبات دولتی و اداری بود. آموزش در مدارس و دانشگاهها به زبان تورکی انجام گرفت. و این درک بسیار صحیح روشنفکر آذربایجان از مسئله زبان را نشان می دهد. تأسیس دانشگاه ملی در تبریز و چاپ هزاران کتاب به زبان تورکی و توسعه مطبوعات – دادن حق رأی به زنان و به رسمیت شناختن حقوق زنان و کودکان – تدریس کار تئاتر دولتی – تأسیس دو پرورشگاه شبانه روزی به گنجایش ۵۰۰ نفر – افزایش آمار تخت بیمارستان از ۷۰ تخت به ۸۰۰ تخت و زایشگاه از ۱۲ تخت به ۱۵۰ تخت – تأسیس بیمارستان پلی تکنیک ، درمانگاه و ۳۰تخت برای بیماریهای اعصاب وروان و ۳۰تخت برای بیماریهای پوستی و ۱۰۰تخت برای بیماریهای مسری – تشکیل سمپوزیوم به زبان تورکی از دیگر اقدامات حکومت ملی به شمار می رود که نشانگر درک صحیح روشنفکر آذربایجانی از دموکراسی و مدرنیسم است. هم چنین حل مسئله ارضی، تقویت کشاورزی ،آسفالت کردن خیابانها ، کوچه ها و به طور کلی عمران و آبادی مناطق بسیاری از آذربایجان از دیگر اقدامات مهم حکومت ملی آذربایجان به شمار می رود.

برای روشنتر شدن توسعه ی آذربایجان در یک سال حکومت ملی ، به نوشته های پژوهشگران مختلف اشاره ای خواهیم داشت: “موریس هیندروس خبرنگار آمریکایی روزنامه نیویورک هرالد تریبون” می نویسد: دموکرات ها در یک سال حکومت خود، اصلاحات مهمی انجام داده اند. در عرض یکسال، کلیه ی کوچه هایی که در سال های قبل احداث شده بود، جاده سازی شد. مدرسه ی حمایت از مادران و اطفال در این مدت کوتاه دایر شد. برای اولین بار در تبریز دانشگاه تأسیس شد. نصب دستگاه رادیو و فرستنده نیز در این دوره انجام گرفته است.

“موری سفیر آمریکایی” می گوید: مقامات ایران در تبریز می گویند که فرقه دموکرات آذربایجان تکیه گاه مردمی ندارد… اما کنسول ما و کنسول بریتانیا در تبریز معتقدند، در مردم آذربایجان نسبت به جنبش دموکرات ها، علاقه و همدردی عمیقی وجود دارد. در مقابل ملت آذربایجان از حکومت تهران عمیقا نفرت دارند!

“نجف قلی پسیان” می نویسد:

در عرض یکسال حتی سر سخت ترین مخالفین پیشه وری نیز پذیرفت پیشرفت های که در آن مدت کوتاه در شهر تبریز انجام شد، بیش از اقداماتی بود که در عرض بیست سال حکومت رضا شاه انجام شده بود.

فرجام درد ناک حکومت ملی آذربایجان

سیاست قوام در ظاهر بر پایه وقت گذاری و تظاهر به حسن و نیت و دوستی بود. اما در واقع وی به دستور اربابان انگلیسی خود سیاست معامله با اتحاد شوروی علیه جنبش حق طلبی آذربایجان را با جدیت پیش می برد.انتخابات دوره پانزدهم مجلس شورای ملی را به بهانه های متعددی به تعویق می انداختند و به دنبال سرکوب جنبش ملی آذربایجان قبل از انتخابات دوره پانزدهم بودند.

دسته های خرابکار، کماندو، جاسوسهای ویژه از عناصر خود فروخته محلی و غیره تشکیل و پس از آموزش به آذربایجان گسیل شدند. در ۱۹ آذرماه ۱۳۲۵ قوام فرمان حرکت نیروهای به اصطلاح تأمینه را که متشکل از ۵-۴ لشگر مجهز به سلاحهای سنگین با پشتیبانی هواپیماها که توسط نورمان شوارتسکف مستشار آمریکایی سازمانی شده بود صادر کرد و از دکتر سلام الله جاوید استاندار آذربایجان خواست که از هر گونه مقاومتی جلوگیری کند. با حرکت نیروهای نظامی مرکز به آذربایجان جنگ در میانه آغاز شد و جبهه میانه به دو بخش جنوب و شمال تقسیم گردید. از جنوب نیروهای تازه کار قیزلباش (سربازان وظیفه) دفاع می کردند و بعلت تازه کار بودن افراد و غفلت فرمانده آن شکست خورده و در حال عقب نشینی بودند. ولی در جبهه شمالی که دست فدائیان و افراد ایل اوصانلو و ایل جهانشاهلو بود مهاجمین را به عقب رانده و بسوی زنجان پیشروی می کردند و دسته های پارتیزان نیز به ایستگاه قارا بولاق بین زنجان و تاکستان رسیده بودند. روزی که قوام دستور حمله به آذربایجان را صادر کرد مسولین سیاسی شوروی که قبلا بسیاری از سلاحهای سنگین ارتش ملی را از آنان گرفته بودند رسما به پیشه وری اعلان کردند که نیروهای مسلح آذربایجان نباید در برابر نیروهای حکومت مرکزی مقاومت کنند. پیشه وری با ترک مقاومت و تسلیم در برابر نیروهای دولتی تهران بشدت مخالف بود اما دگرگونیهای سیاست جهانی، سیر حوادث به سود ارتجاع و به زیان آزادی بود. وی با درایت خاص خود از معامله ای که طی آن استالین آذربایجان را قربانی کرد واقف بود و در بیان آشکار نظارت خود نه قبل از شکست حکومت ملی در تبریز و نه بعد از آن در باکو، ابایی به خود راه نمی داد و سرانجام جان خود را فدای استقلال فکر و شجاعت خود کرد. دکتر سلام الله جاوید(استاندار آذربایجان) و علی شبستری( رئیس مجلس) با ترک مقاومت و تسلیم موافق بودند.

سحر گاه ۲۱ آذر ۱۳۲۵ با حمله به شهرها و قصبات کشتار و غارت بی رحمانه در سراسر آذربایجان آغاز شد بیشترین قتل عامها توسط دسته ها و جاسوسان ویژه که قبلا آمده بودند با سازماندهی صورت گرفت از طرفی رسانه های گروهی وابسته به دولت مرکزی ایران چنان تبلیغ شد که گویا مردم بودند که بخاطر نفرت از حکومت ملی با این شیوه طرفداری خود را از شاه ایران نشان دادند.

“ویلیام داگلاس قاضی عالی مقام آمریکایی” که خود به آذربایجان رفته،رفتار ارتش شاهنشاهی با ملت آذربایجان را در کتاب <> بدینسان بیان می کند:

وقتی ارتش ایران به آذربایجان بازگشت، وحشت بر پا کرد. سربازان قتل و غارت و تاراج به راه انداختند آنها هر چه به دستشان می رسید و هر چه می خواستند تصاحب می کردند.

رفتار سربازان اشغالگر روس بسیار برازنده تر از اعمال وحشیانه ی سربازان نجات بخش ارتش شاهنشاهی بود. به طوری که خاطره ی فوق العاده زشت و شومی در آذربایجان بجا گذاشت در آذربایجان اموال و احشام دهقانان به غارت رفت و زنان و دختران مورد تجاوز قرار گرفتند گر چه رسالت ارتش ایران، آزادی آذربایجان بود، ولی آنها مردم را غارت کرده پشت سر خود مرگ و نابودی بجا گذاشتند. به دنبال ارتش، مالکین فراری باز گشتند آنها به دریافت بهره ی مالکانه ی همان سال اکتفا نکردند ، بلکه بهره ی مالکانه ی سال قبل را نیز از از دهقانان پس گرفتند و چنان روستاییان را غارت کردند که آنها ذخیره ی غذایی خود را هم از دست داده گرفتار گرسنگی شدند.

“ماریا ماچاکی” در خصوص نسل کشی وحشیانه ی ملت آذربایجان توسط ارتش شاهنشاهی می گوید:

عناصر مسلح حکومت مرکزی خانه فدائیان را غارت کردند و بیش از ۵۰ هزار انسان را به قتل رساندند، ۲۵۰۰ دموکرات طبق احکام بیداد گاههای نظامی شاه اعدام شدند، ۸۰۰۰ نفر به مجازاتهای سنگین محکوم شدند که از جمله آنها صفر قهرمانیان است که ۳۲ سال در زندان حکومت شاهنشاهی محبوس بود ۳۶۰۰ نفر از روستائیان به بهانه هایی به سلطان آباد، اراک، بندر عباس و برازجان تبعید گردیدند. ستونهای منظمی از سربازان و فدائیان به آن سوی آراز(ارس) به آذربایجان شمالی عقب نشینی کردند. بنا به گزارش منابع رسمی در سال ۱۳۲۵ تعداد پناهدگان از آذربایجان جنوبی در باکو نزدیک به هفتاد هزار نفر اعلام شده است.

زندانیان، تبعیدیها و اعدامیها حکومت ملی آذربایجان در سخت ترین شرایط هم روحیه سلحشوری و مبارزه خود را حفظ کردند. خالی از لطف نیست اشاره ای داشته باشیم به روحیه چندین مورد از قهرمانان ملی که در تاریخ آذربایجان فراموش نخواهند شد.

اردبیل تلخ تر از ۲۶ آذر ۱۳۲۵ خاطره ای ندارد ، سریه بانوی شجاع شاهسون را که یکه و تنها پنج روز در محاصره به مقاومت ادامه داده بود با وعده و پیمان از سنگر خویش بیرون کشیدند و ناجوانمردانه به سوی قتلگاه فرستادند!

هنگام تیر باران، او خاطر نشان ساخت: این برای شما فتحی نیست تاریخ نام پیمان شکنان را با نفرت یاد خواهد کرد. آدمکشان در این معامله سودی نخواهند برد فرزندان آذربایجان کین مرا خواهند جست خون شهیدان درخت آزادی را بارور خواهد کرد.

ژنرال عظیمی هنگام تیر باران گفت: مطمئن باشید هر فرد ناراضی فردا یک ژنرال عظیمی خواهد بود در انتظار انتقام ملی باشید.

در تبریز فریدون ابراهیمی دادستان کل حکومت ملی آذربایجان که دانش شگرف خویش را به خدمت توده های مظلوم ملت گماشت، مرگ را با چنان گشاده رویی استقبال کرد که دژخیم را به کرنش وا داشت!

سر سپردگان دولت مرکزی همه کانونهای فرهنگی و هنری را ویران کردند آلات موسیقی را شکستند، مرکز تئاتر و کتابخانه مجلس ملی را به آتش کشیدند کتابهای درسی فرزندان معصوم وحتی قرآن هایی که به تورکی نوشته شده بودند سوزاندند و جشن کتاب سوزان برپا ساختند آنها بعد از شکستن مجسمه های سردار ملی،ستارخان و سالار ملی ، باقر خان، عکس های رضا خان را به جای آنها گذاشتند. هیچ سازمان سیاسی به این جنایت عظیم اعتراض نکرد تنها آذربایجانیان شمالی بودند که با گوشت و پوست خود این نا به حقی مطلق را حس کردند و بشریت مترقی را به همنوائی فرا خواندند. صمد وورغون که در کنگره جهانی صلح پاریس شرکت نموده بود با خواندن شعر « یاندیریلان کیتابلار» نسل کشی فرهنگی و اعتراض آذربایجانیان را به گوش جهانیان رساند. قتل و عام بیش از ۵۰ هزار انسان و آواره شدن بیش از ۷۰ هزار انسان در آذر ماه ۱۳۲۵ یک جنایت بشری می باشد وهمچنین سوزاندن تمام کتابهای تورکی توسط رژیم ایران در روز ۲۶ آذرماه ۱۳۲۵ نسل کشی فرهنگی محسوب می شود، در آن روز دانش‌آموزان دبستانی به صف کشانده شدند تا کتاب درسی«آنادیلی» (زبان مادری) را «زنده باد شاه» گویان در آتش اندازند. شاهدان عینی می گویند دانش آموزان را مجبور می کردند تا جهت کسب اجازه برای ادامه تحصیل، کتابهایی را که به زبان مادریشان نوشته شده است در آتش بیفکنند! این اقدام طبق قواعد بین المللی بعنوان ژنوساید فرهنگی تلقی می شود.

قتل وعام و نسل کشی یک ملت در سراسر دنیا و مجامع بین المللی محکوم است، سکوت جهان در برابر این جنایت، جنایتی مضاعف و جنایتکارانه‌تر از خود فاجعه است. به راستی، چه کسی مسئول این سکوت مشکوک است؟ چگونه است که کودتای سقوط مصدق، بر تارک تاریخ می‌نشیند اما نسل کشی آذربایجانی‌ها ستایش می‌شود؟ چگونه است شکست ارمنیان از عثمانی‌ها در جنگ‌های پیشامدرن، بر خیابان‌های شیک اروپا و آمریکا و حتی بر کوچه‌های پایتخت کشور مسلمان ایران کوبیده می‌شود اما دریغ از یک و تنها یک جمله در محکومیت این رویداد جنایتکارانه؟ چگونه است کشتار ۱۵ خرداد ۴۲ در تقویم تاریخ ثبت و روز تعطیل اعلام می‌شود، چگونه است دربارۀ کثافت‌کاری‌های ریز و درشت دودمان پهلوی کتاب‌ها نوشته و سخن‌ها گفته می‌شود، اما دریغ از کشتار ۲۱ آذر۲۵؟ نژادکشی ۲۱ آذر ۲۵ ( ۱۲ دسامبر ۱۹۴۶) تنها یک سال پس از فاجعۀ اتمی هیروشیما روی داد. رسانه‌های جهان و سازمان‌های بین‌المللی، جنایت هیروشیما را به‌عنوان سمبل مبارزه با جنایت جنگی و نسل‌کشی، در تاریخ ثبت کردند؛ اما دریغ از حتی یک بیانیه در محکومیت جنایتی بزرگ در آذربایجان؟!

برای روشنگری و شکستن بایکوت موجود در باره این جنایات، تاکنون هیچ کار قابل ملاحظه علمی از سوی محققین تورک انجام داده نشده، حتی یک اثر آکادمیک و یا مقاله تحقیقی نیز تالیف نگردیده است. فعالان حقوق بشر باید پروندۀ حقوقی ویژه‌ای را در دیوان کیفری بین المللی، برای پیگیری جنایت ارتش پهلوی در آذربایجان تشکیل دهند و آن را تا صدور رأیی منصفانه پی گیرند. اقامۀ دعوی در این باره، تنها بر عهدۀ ملت مظلوم آذربایجان نیست، بلکه وظیفۀ همۀ بشریت است که برای احقاق حقوق قربانیان و محکوم‌کردن ژنوساید و جنایت جنگی اقدام کنند. علاوه بر دیوان لاهه و فعالان حقوق بشر، دادستان‌های همۀ کشورها در ژنوساید ۲۱ آذر ۲۵ مسوول‌اند و وظیفۀ اخلاقی، مدنی و حقوقی آنان است که پرده از این ظلم ۶۶ ساله بردارند، با مطرح کردن نسل کشی آذربایجانی ها در مجامع بین المللی و حقوق بشر نگذاریم خون عزیزانی که در راه آزادی ملت آذربایجان ریخته شده است پایمال شود.

بهروزی فردای ملتمان نباید فدای آسودگی نسل حاضر گردد حق تعیین سر نوشت آذربایجان با ملت این دیار است و بس!

منابع :

۱٫شهریورین اون ایکی سی(تبریز:مرکز تربیت شعبه سینین نشریه سی،۱۳۲۵)

۲٫جامی، گذشته چراغ راه آینده است.

۳٫علی مرادی مراغه ای ،از زندان رضا خان تا صدر فرقه دموکرات آذربایجان.(تهران: اوحدی ۱۳۸۲)

۴٫عباس داور نیا، علل و شاخصه های تغییر زبان ترک های تهران. ( تهران : اندیشه نو ۱۳۸۵)

« آزاد وطن اورمولو »

درباره این مطلب نظر دهید