انتخاب زبان

آخرین اخبار

ترکان جوان و رؤیای ژاپن مسلمان/علی کالیراد

اویان نیوز::«بار سنّت تمامی نسل‌های گذشته با تمام وزن خود همچون کابوسی بر مغز زندگان سنگینی می‌کند» کارل مارکس/ترکیه عثمانی با تأخیری هشت ساله یعنی در ۲۳ ژوییه ۱۹۰۸ قدم به قرن بیستم میلادی نهاد: روزی که رژیم استبدادی سلطان عبدالحمید ثانی پس از سه دهه اختناق سیاسی برچیده شد و قانون اساسی مشروطه احیا شد. آنچه که با عنوان «انقلاب فرانسه مشرق زمین» از آن یاد می‌شد، نویدبخش تحقق آمال و آرزوهای سرکوب شده مردمان ساکن در امپراتوری عثمانی بود.
این گونه بود که با انتشار خبر سرنگونی دستگاه استبداد مردم استانبول از هر قوم و مذهب و طایفه‌ای دست در دست یکدیگر به خیابان‌ها ریختند، فریاد شادی سر دادند و از شوق آزادی گریستند. ناظری بیگانه در این باره نوشت: «این لحظه یکی از بزرگ‌ترین تجربیات زندگی من بود که در سال ۱۹۰۸ شاهد آن بودم و مردم را در یکی از بی‌سابقه‌ترین لحظات زندگی‌شان به تماشا نشستم».
لئون تروتسکی در مقاله‌ای که در دسامبر ۱۹۰۸ راجع به انقلاب عثمانی در روزنامه پراودا منتشر کرد، از به سر آمدن کاسه صبر مردم عثمانی از ناکارآمدی‌ها و جفاکاری‌های رژیم خودکامه سلطان عبدالحمید سخن گفت و این انقلاب را متأثر از رخدادهای روسیه و ایران قلمداد کرد. اما انقلابیون چه کسانی بودند؟ عاملان انقلاب مشروطه ۱۹۰۸ عثمانی افسران وابسته به «جمعیت اتحاد و ترقی» در لشکرهای مقدونیه و تراس (ایالت‌های اروپایی امپراتوری عثمانی) بودند. پیشینه جمعیت اتحاد و ترقی، به یک گروه سیاسی مخالف در مدرسه نظامی طب در استانبول باز می‌گشت که به سال ۱۸۸۹ توسط چهار دانشجو تشکیل شده بود. طُرفه آنکه از این چهار تن، یک نفر آلبانیایی، یک نفر قفقازی و دو نفر کردتبار بودند.
با افزایش شمار اعضای این گروه و برانگیخته شدن حساسیت دستگاه امنیتی حکومت، گروهی از اعضا به خارج از کشور و از جمله به پاریس گریختند. در سال ۱۸۹۵ احمد رضا، دانش‌آموخته کشاورزی از فرانسه و یک تبعیدی سیاسی، رهبری شاخه اروپایی جنبش را عهده‌دار گشت و نام «جمعیت اتحاد و ترقی» را بر سازمان نهاد. این گروه همچنین لفظ فرانسوی «ژون ترک» (ترکان جوان) را نیز بر خود اطلاق می‌کرد. پس از گذشت یک دهه از تلاش ناموفق ترکان جوان برای کودتا و سرنگونی سلطان عبدالحمید در سال ۱۸۹۶، اوضاع و احوال خارجی و داخلی زمینه را برای کوششی دیگر فراهم کردند.
نابسامانی اوضاع اقتصادی و ناتوانی دولت از پرداخت مطالبات نظامیان از یکسو و افشای تصمیم بریتانیا و روسیه برای تجزیه سرزمین مقدونیه از امپراتوری عثمانی از سوی دیگر، افسران وابسته به جمعیت اتحاد و ترقی مستقر در مقدونیه را به شورش ترغیب کرد. در پی سرپیچی نیروهای اعزامی از سرکوب شورشیان مقدونیه و پیوستن‌شان به جرگه مخالفان، سلطان چاره‌ای جز تسلیم نیافت. به این ترتیب سلطان عبدالحمید در شامگاه ۲۳ ژوییه ۱۹۰۸ حکم به احیای قانون اساسی و بازگشایی مجلسی داد که از سال ۱۸۷۸ به حالت تعلیق درآورده بود. برای ترکان جوان جبران مافات و پیشی گرفتن از زمان از دست رفته تنها در سرنگونی رژیم قدیم خلاصه نمی‌شد. آنها رسالت تاریخی خود را در تغییرات بنیادین در تمامی شئون سیاسی، اجتماعی و فرهنگی عثمانی می‌دیدند.
به واقع آنها منجیانی بودند که باید جانی دوباره به مرد بیمار اروپا می‌بخشیدند و به هر نحو ممکن او را از سکرات مرگ به در می‌آوردند. به رغم مخالفت و مقاومت سنت گرایان، حکومت ترکان جوان شتاب بی‌سابقه‌ای به روند مدرن‌سازی/غربی‌سازی جامعه عثمانی بخشید. در دوره ۱۰ ساله حکومت ترکان جوان و به‌خصوص طی سال‌های ۱۹۱۲ تا ۱۹۱۸ طیف گسترده‌ای از دگرگونی‌ها و نوآوری‌ها چهره نمودند: از تحدید اختیارات قضایی، آموزشی و اقتصادی روحانیون در راستای عرفی‌سازی جامعه گرفته تا حمایت از حضور زنان در عرصه‌های اجتماعی، تأسیس نیروی هوایی، شرکت در مسابقات المپیک ۱۹۱۲ استکهلم، بالا گرفتن تب فوتبال و تولید نخستین فیلم سینمایی. اما طنز تاریخ در آن است که در نهایت دستاورد رژیم اتحاد و ترقی، اضمحلال و پریشانی بود.
۲ اما کمتر از یک سال پس از پیروزی انقلاب ۱۹۰۸ به نظر می‌رسید که دولت مشروطه چیزی فراتر از یک دولت مستعجل نخواهد بود. اختلافات درونی نیروهای اپوزسیون که ریشه در سال‌های تبعید در اروپا داشت، سر باز کرد و مخالفان قدرت‌گیری جمعیت اتحاد و ترقی در کنار هواداران سلطان قرار گرفتند. سرانجام نیز در آوریل ۱۹۰۹ شورش سربازان و طلاب دینی به سرنگونی موقت حکومت اتحاد و ترقی انجامید. اما در پی واکنش سریع نظامیان مستقر در مقدونیه این اقدام ناکام ماند و سلطان عبدالحمید به سبب حمایت از ضد انقلاب از مقام خود خلع و محمد خامس جایگزین او شد. تا سال ۱۹۱۳ جمعیت اتحاد و ترقی مشغول کشمکش با نیروهای رقیب بر سر به دست گرفتن زمام قدرت بود و حتی تا آستانه حذف از صحنه سیاسی پیش رفت. اما بروز جنگ میان عثمانی و همسایگان بالکانی‌اش شرایط را به گونه‌ای پیش برد تا جمعیت اتحاد و ترقی به حاکم بلا منازع کشور بدل شود.
به واقع قدرت‌های بین‌المللی در ناکامی جنبش مشروطه عثمانی و رقم خوردن سرنوشتی تراژیک برای حکومت اتحاد و ترقی چندان بی‌تقصیر نبودند. در حالی که با پیروزی انقلاب ۱۹۰۸ و برچیده شدن رژیم خودکامه و برپایی دموکراسی، ترکان جوان انتظار همدلی و همراهی از سوی دولت‌های اروپایی را داشتند اما در عوض اتریش، بلغارستان و یونان با استفاده از آشفتگی سیاسی در استانبول به الحاق بخش‌هایی از خاک عثمانی به سرزمین خود دست یازیدند. رژیم جدید نه تنها با تحرکات جدایی‌طلبانه اتباع مسلمانش در آلبانی و یمن روبه‌رو شده بود بلکه مقاصد توسعه‌طلبانه ایتالیا در شمال آفریقا به یکباره عثمانیان را با تهاجم ایتالیایی‌ها در سال ۱۹۱۱ مواجه کرد. امری که بی‌گمان بدون چراغ سبز قدرت‌های اروپایی ممکن نبود.
در سال ۱۹۱۲ عثمانی‌ها با واگذار کردن لیبی به ایتالیایی‌ها به این جنگ خاتمه دادند و نیروهای خود را معطوف نبردی بس مهمتر کردند: جنگ‌های بالکان. در سال ۱۹۱۲ کشورهای بالکان با مشاهده وضعیت نابسامان عثمانی فرصت را برای ستاندن انتقام از حاکمان سابق خود مغتنم شمردند. به این ترتیب یونان، بلغارستان، صربستان و مونته نگرو مشترکاً وارد جنگ با عثمانی شدند. جنگ‌هایی که تا سال ۱۹۱۳ به درازا کشید و به‌رغم صدمات و تلفات سنگینی که برای عثمانی در پی داشت دست‌کم برای جمعیت اتحاد و ترقی سبب خیر شد و موجب شد تا این گروه با بهره‌گیری از عدم موفقیت رقبای سیاسی در اداره جنگ دست به کودتا بزند و قدرت را قبضه کند.
اگرچه ترکان جوان به هر ترتیب موفق به از سر گذراندن این نبردها شدند ولی هراس از آغاز قریب‌الوقوع درگیری‌ها و متحمل شدن یک جنگ تازه سردمداران عثمانی را به صرافت پیوستن به یکی از بلوک‌های نظامی موجود انداخت. ترکان جوان زمانی که با پاسخ سرد فرانسوی‌ها و بریتانیایی‌ها روبه‌رو شدند، به اردوی مقابل روی آوردند و زمینه برای اتحاد آلمان و عثمانی مهیا شد. پیمانی سرّی میان دو دولت منعقد شد که تنها گروه‌اندکی از دولتمردان عثمانی از آن آگاهی داشتند. اندکی پس از آغاز جنگ جهانی اول در اوت ۱۹۱۴، دولت عثمانی به‌رغم عدم آمادگی لازم برای ورود به یک جنگ تمام عیار و فرساینده تحت فشار آلمان تن به اعلان جنگ داد.
در اکتبر ۱۹۱۴ کشتی‌های جنگی عثمانی به رهبری یک رزمناو ساخت آلمان و تحت فرماندهی یک دریاسالار آلمانی به روس‌ها در دریای سیاه حمله بردند. به این ترتیب امپراتوری عثمانی برای اولین و آخرین بار وارد یک معرکه عالمگیر شد. نیروهای نظامی عثمانی طی چهار سال در جبهه‌ای که از دریای خزر تا کوه‌های بالکان و صحراهای عربستان کشیده شده بود، مشغول پیکار شدند. پیکاری ناکام که با تسلیم امپراتوری عثمانی به متفقین در اکتبر ۱۹۱۸ و فرار رهبران اصلی جمعیت اتحاد و ترقی یعنی انور پاشا (وزیر جنگ)، جمال پاشا (وزیر دریاداری) و طلعت پاشا (وزیر داخله) با یک رزمناو آلمانی پایان گرفت.
۳ اما این پایان حکایت ترکان جوان نبود؛ چنان که امکان شکل‌گیری و تحکیم جمهوری ترکیه بدون وجود کادرها و اعضای سابق جمعیت اتحاد و ترقی سخت دور از ذهن می‌نماید. پر بیراه نخواهد بود اگر بگوییم که ترکیه نوین در بسیاری از عرصه‌های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی وام‌دار ترکان جوان بوده است. در میان آنچه که از حکومت ترکان جوان برای ترکیه نوین به میراث رسیده، نیک و بد در هم آمیخته و چه بسا زهرناک‌ترین ارثیه همانا طرح ایده ملت بر اساس تعلقات قومی و مذهبی بوده است. اگرچه در طی سال‌های حکومت ترکان جوان ترکیب جمعیتی منطقه آناتولی دستخوش دگرگونی اساسی شد و اقوام مسیحی همچون یونانیان و ارمنیان از این سرزمین رانده شدند لیکن مرزهای تنگ تعریف قومیت محور از ملّت تا به امروز مانع از بالندگی و تحقق مدرنیته سیاسی و روند دموکراتیزاسیون در ترکیه بوده است.
به‌رغم گذشت هشت دهه از استقرار جمهوری ترکیه مسأله اقلیت‌های قومی و مذهبی و در رأس آنها مسأله کردها همچنان لاینحل باقی مانده است. البته با وجود آن که نام ترکان جوان با اندیشه ملی‌گرایی ترک و پان ترکیسم گره خورده است و بسیاری از پژوهشگران به هنگام اشاره به دوران اقتدار جمعیت اتحاد و ترقی پیش و بیش از هر چیز به سیاست‌های ترک‌گرایانه آنان اشاره می‌کنند ولی ترسیم ترک‌گرایی بسان ایدئولوژی رسمی ترکان جوان خالی از مسامحه نیست و به نوعی نشاندن معلول به‌جای علت است. در حقیقت مانیفست جمعیت اتحاد و ترقی و راهنمای تکاپوها و سیاست‌های آنان به روشن‌ترین شکل در عنوان‌شان یعنی «اتحاد» و «ترقی» منعکس شده بود.
در حالی که اصلاح‌گران سده نوزدهم، جامعه عثمانی را بسان آمیزه‌ای از اقوام و مذاهب می‌دیدند و امید داشتند که با استقرار نظمی عادلانه، دموکراتیک و برابری‌طلب اتباع امپراتوری خود را متعلق به یک ملت واحد عثمانی بدانند، ترکان جوان تمرکزگرایی را رمز بقا و نوسازی امپراتوری می‌دانستند. در این راستا برساختن یک ملت همگن و منسجم، سخت پراهمیت جلوه می‌کرد. نوع تلقی ترکان جوان از روند نوسازی را می‌توان در اشتیاق ایشان به بدل ساختن عثمانی به «ژاپن خاور نزدیک» دید. اینکه محمد عاکف، شاعر معروف عثمانی، در سال ۱۹۱۲ شعر «ژاپنی» را می‌سراید و با ستایش از پیشرفت ژاپن از آن با عنوان «معجزه» یاد می‌کند، نمادی است از متمایل شدن بخشی از نخبگان عثمانی نسبت به آن گونه از الگوی نوسازی که برینگتن مور تحت عنوان «نوسازی فاشیستی» طبقه‌بندی کرده است.
بدین ترتیب به نظر می‌رسد حتی در صورت عدم وقوع جنگ‌های بالکان یا بالا گرفتن جنبش‌های جدایی طلبانه باز هم رژیم ترکان جوان قادر نبود که ترکیه عثمانی را به سمت مدرنیته سیاسی و نظم دموکراتیک رهنمون شود. نمی‌دانم روایتی که تا بدین جا برایتان ترسیم کرده‌ام چنگی به دل شمای مخاطب زده است یا نه؟ حقیقت را بخواهید تمامی این صغری و کبری چیدن‌ها و نقل رویدادهای تاریخی در نهایت برای طرح این پرسش بوده است که چرا و چگونه یک نیروی ترقی‌خواه، هوادار آزادی و مخالف استبداد در مسیری قرار می‌گیرد که نهایتاً به خودکامگی، کشتار، تبعید و جنگ افروزی منجر می‌شود؟

اؤیرنجی سسی-علی کالیراد /پژوهشگر تاریخ ترکیه

درباره این مطلب نظر دهید