انتخاب زبان

آخرین اخبار

تماشای اعدام، بیماری اجتماعی یا انحطاط فرهنگی؟/امید حبیبی نیا

دوجوان بزهکاردرپارک هنرمندان جنب خانه هنرمندان و در مرکز شهر اعدام شدند، این که مجازات این دو بزهکار براساس قوانین جزایی جمهوری اسلامی با اتهام محاربه و با هدف زهرچشم گرفتن از سایر سارقان مسلح موسوم به زورگیر و هم نشان دادن قاطعیت قوه قضاییه و پلیس به این سرنوشت شوم دچار شدند، مورد بحث این نوشته نیست، موضوع این یادداشت تماشاگران این «نمایش» رعب آور، غیرانسانی و منزجرکننده است.
عکس هایی که خبرگزاریهای دولتی جمهوری اسلامی از این مراسم منتشر کرده اند، گروهی از مردم طبقه متوسط را نشان می دهد که سحرگاه برای حضور در این نمایش مرگ در پارک ظاهر شده اند، در چهره آنها هیجان، ترس و گاه تاثر موج می زند اما باز هم در این نمایش حاضر شده اند، چرا؟

تراژدی و پارادوکس

اغلب این اعدام های خیابانی در مناطق مرکزی شهر که محل سکونت طبقه متوسط شهری ست صورت می گیرند، در واقع دستگاه قضایی مجرمان را که بیشتر آنان از میان طبقات پایین و بخش های جنوبی تهران یا حاشیه شهر هستند در مرکز شهر اعدام می کند. تجربه برخی از اعدام های خیابانی در مناطق نزدیک به جنوب شهر، با بافت اجتماعی مرکب یا فقیر و اعتراضات و در مواردی برانگیختگی مردم برای فراری دادن اعدامی ها سبب شده است تا اعدام کنندگان مناطق مرکزی شهر را به عنوان محل اصلی اجرای «نمایش مرگ» برگزینند، چرا که طبقه متوسط به لحاظ روانشناختی و اجتماعی ممکن است جز در موارد بحرانی کمتر ریسک خطر و اعتراض را متحمل شود و از سوی دیگر جمهوری اسلامی با این کار قصد دارد به «مخاطب سازی» در بین طبقه متوسط بپردازد.

پیام این اعدام های خیابانی برای طبقه متوسط آشکار است: حکومت از منافع شما در برابر طبقات تهی دست حفاظت می کند. به عبارت دیگر جمهوری اسلامی درپی برانگیختن همدلیِ طبقه متوسط است، از همین رو است که اغلب برنامه های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی دولت شامل طبقه متوسط شهرنشین که بنا برآمار رسمی کمی بیش از نیمی از جمعیت را در برمی گیرند، می شود.

از سوی دیگر بخش هایی از مردم طبقه متوسط نیز با حضور در این نمایش های مرگ، در خیابانها و حالا در استادیوم ها و مراکز فرهنگی، به این سیکل فزاینده خشونت رونق می بخشند. واقعیت آن است که اگر گاه درگیریهای خیابانی یا خبر تیرباران چریکهای مخالف رژیم شاه در روزنامه ها، جامعه را متاثر می ساخت اما چنین مواردی در تبلیغات رسمی رژیم سابق که می کوشید کشور را «جزیره ثبات» معرفی کند چندان جایی نداشت. اما در جمهوری اسلامی اعدام علنی مخالفان با شرح و تفاصیل از همان روز نخست، ابتدا برای تثبیت حاکمیت سیاسی و ایجاد رعب و سپس برای «عادی سازی» احکام اسلامی که با عرف فرهنگی جامعه آن روز به شدت مغایر بود آغاز شد.

گذشته از اعدام های سیاسی در طول دهه نخست حاکمیت جمهوری اسلامی که گاه گفته می شود آمار آن سر به چندین هزار نفر می زند، ایران در طول دو دهه بعد با توجه به جمعیت (در واقع پس از چین و آمریکا) به عنوان نخستین کشوری که مجازات اعدام آن در آن بطرزی گسترده اعمال می شود، گروه بیشماری را به دلیل ارتکاب جرائم مختلف به دار آویخته است. اما تنها در چند سال اخیر با رشد فرهنگ حقوق بشری و مقاومت در میان بخش هایی از جامعه و اپوزیسیون است که اعتراض به اعدام در باره جرائم بزهکارانه نیز گسترده شده است.
اما «عادی سازی» احکام بدوی قضایی جمهوری اسلامی در طول سه دهه گذشته با وجود رشد سطح تحصیلات عالی، گسترده تر شدن جامعه متوسط شهرنشین ، هم چنین بروز انقلاب ارتباطات و تماس بیشتر با فرهنگ جوامع متمدن؛ اغلب از طریق تبلیغات و همراه سازی بخش هایی از مردم که قابلیت تأثیر پذیری سریع یعنی«جو گیر شدن» را دارند صورت گرفته است، به علاوه فعالیت اقلیتی از پیروان جمهوری اسلامی که کارمندان دولتی و ماموران ارگانهای نظامی و امنیتی آن هستند.
اما این فقط یک سوی قضیه است، بررسی رفتار سوی دیگر یعنی «تماشاگران»، موضوعی ست که به بحث و بررسی های روانشناسی و اجتماعی نیازمند است.

نظرات روانشناسانه

روانشناسان جنایی اغلب می گویند حضور در صحنه های جان باختن و مرگ می تواند به شوک و یا چنانچه متوفی از نزدیکان شاهد باشد به استرس پس از سانحه (PTSD) منجر شود، تاثیرات رفتاری- شناختی مواجهه با مرگِ دیگران می تواند برمبنای خصوصیات شخصیتیِ شاهد، گستره ای از انواع اختلالات روانی و روانی-اجتماعی را دامن بزند که یکی از آنها عادی شدن چنین صحنه هایی ست.
برای برخی از مردم که در مشاغلی چون پزشکی، انتظامی و امدادرسانی فعالیت دارند کنترل احساسات و تاحدی تحت تاثیر شدید چنین صحنه هایی قرار نگرفتن امکان پذیر است، اما عادی سازی آن برای مردم به ویژه جوانان و نوجوانان به شدت نهی شده است.
بررسی های روانشناسان جنایی نشان داده که بعضی از کسانی که دست به کشتارجمعی زده یا رفتارهای خشن و متجاوزانه داشته اند افرادی هستند که بسیاری از صحنه های مرگ و جان باختن یا آزار انسان ها و یا حیوانات را بصورت ویدئویی تماشا کرده و حتی مشتری پروپاقرص فیلم های خشن و فیلمهای ممنوعه پورن با مضمون جنایتکارانه بوده، یا گاه آن را تجربه کرده اند.
نگاهی به ترکیب جمعیتی جوان جامعه ایران از یک سو و امر و نهی های اخلاقی، ارزشی و مذهبی شدیدی که برجوانان روا داشته می شود و آنها را حتی از برطرف ساختن بدیهی ترین نیازها و غرایز طبیعی شان به صورت آزادانه و دور از تشویش بازداشته، نشان می دهد که این جمعیت جوان برای مقابله با این سرکوب اجتماعی گسترده که هم بصورت عرفی و هم فرهنگی بر او تحمیل شده، دربسیاری از موارد راه افراط و تفریط را درپیش گرفته است.

روابط جنسی لجام گسیخته و پرخطر، رشد اعتیاد به انواع مشروبات و مواد روانگردان، افزایش آسیب های اجتماعی و هم چنین رشد «فرهنگ بازاری» ، اخلاق «بزن و در رو یی» و انحطاط ارزش های اخلاقی در برابر نظامی که در عمل دو چهره بودن و اولویت منافع آنی را رواج می دهد، از سویی و شیوع گسترده بیماریهای روانی پنهان و آشکار از سوی دیگر سبب شده تا بسیاری از روانشناسان و آسیب شناسان اجتماعی جامعه ایران را عمیقا «بحران زده» توصیف کنند.
آیا اگر به جای جمعیت چند هزارنفره کنجکاو، ترسان و هیجان زده تنها چند نفر در مراسم اعدام آن دوجوان حضور داشتند، برگزارکنندگان باز هم به هدف خود می رسیدند؟ و آیا این نمایش مرگ با انزجار مردم و رکود مواجه نمی شد ؟

چه عواملی در کشاندن مردم به صحنه اعدام موثرند؟

‫-‬ تبلیغات : با وجود آنکه بسیاری از مردم در مناطق شهری، اخبار و تبلیغات رسانه های دولتی را باور نمی کنند اما سی و چهار سال بمباران تبلیغاتی با پوشش مذهبی سبب شده است تا ناخودآگاه اجتماعی بخش هایی از طبقات مرفه ،متوسط و فرودست نیز تحت تاثیر ارزش سازیهای حکومت قرار بگیرند.

‫-‬سادو-مازوخیسم اجتماعی: گرایش به آزار دادن خود و دیگران در میان بخش هایی از مردم و جوانان جامعه ما به دلایل مختلف از جمله محرومیت های اجتماعی شدت گرفته است. طبعا وقتی سرکوب اجتماعی شدیدتر باشد این گرایش نیز تشدید می شود و در رفتارهایی مانند حضور در صحنه اعدام که در ذات خود امری نفرت برانگیز است، متجلی می شود. به عبارت دیگر از دیدگاهی روانکاوانه برای بخشی از مردم جامعه غریزه مرگ بر شور و غریزه زندگی سبقت جسته است.

‫-‬ انگیزه وحشت طلبی: تمایل به ترساندن و ترسیده شدن (یا هیجان طلبی) بصورت معمول امری ست که اغلب مردم در خود حس می کنند، (مانند تماشای فیلم های ترسناک)، اما اگر این امر کمیت و کیفیتی غیرمعمول به خود بگیرد می تواند نشانه ای از یک بیماری روانی تلقی شود. در اینجا نیز به نظر می رسد که به دلیل درهم شکسته شدن مرزهای رفتاری موردقبول در جامعه بیماری که شاید اگر «بودریار» آن را تجربه می کرد مصداق واقعی «اسکیزوفرنیای اجتماعی» می خواند، تمایل به ترسیدن گرایشی بیمارگونه و نابهنجار یافته است.

-‬فقر فرهنگی: جمهوری اسلامی به عنوان نظامی سرکوبگر و توتالیتار مانع از رشد فرهنگی جامعه شده و تلاش می کند تا مردم را تحت لوای مظاهر و ارزش های خود نگه دارد، از همین رو بسیاری از مردم از دامنه مولفه های «فرهنگ مقاومت» و مفاهیم مترقی رایج در جهان عقب مانده اند.

‫-‬سازش طلبی طبقاتی: طبقه متوسط شهری که با عوامل متعدد به ارکان قدرت زنجیر شده است، گاه نیاز دارد تا به ظاهر یا در باطن، آگاهانه یا ناآگاهانه خود را با ارزشهای حاکمیت سازگار کند و تطبیق دهد، از این رو گاه با حضور در «نمایش» های مختلف و متنوع فریب می خورد.

‫-‬گرفتاری در سیکل خشونت اجتماعی: اعدام و مجازات های خشن به باور بسیاری از کارشناسان نه تنها عامل بازدارنده و پیشگیری کننده جرائم سنگین نیستند بلکه منجر به افزایش سیکلی از خشونت اجتماعی می شوند که قدرت سیاسی را هم گرفتار خواهند کرد. با افزایش چرخه خشونت اجتماعی، گرایش به مشارکت در آن نیز از سوی بخش هایی از مردم تشدید می شود.

بی گمان عوامل دیگری نیز از جمله افزایش جرائم ، ناامنی اجتماعی و نیاز به ایمن سازی محیط زندگی، باورهای مذهبی در میان بخشی از مردم و کنجکاوی غیرعادی را هم می توان در رواج گرایش بیمارگونه به مشاهده اعدام مجرمان دخیل دانست. اما آنچه سبب می شود تا نفرت برانگیزی مجازات غیرانسانی دوچندان شود، وجود همین تماشاگران گاه موبایل به دستی ست که در چنین صحنه دهشتناکی عکس وفیلم تهیه می کنند. اما نباید فراموش کرد که اگر عکاسی به منظور افشاگری و مبارزه با نقض حقوق مجرمان باشد، بدون شک در افزایش انزجار مردم و مبارزه برای احیای حقوق بشر در شرایط ایران اهمیت بسزایی خواهد داشت.به گمان من تا زمانی که جمهوری اسلامی از طریق اعدام های خیابانی رنگ مرگ بر شهرها می پاشد، تماشاگران این «نمایش مرگ» نیز شریک جرم ریشه دواندن غریزه مرگ به جای جوشش غریزه زندگی در بطن جامعه بحران زده کشور هستند.

امید حبیبی نیا

درباره این مطلب نظر دهید