انتخاب زبان

آخرین اخبار

حاشیه حاشیه تر می شود / روزبه سعادتی

ruzbeh seadeti

اویان نیوز: 

اشاره: کرین بیرنتون در تحلیل انقلابهای کلاسیک انگلیس، آمریکا ، فرانسه و روسیه با استفاده از مدل مفهومی تب به تبیین یکنواختیهای هر چهار انقلاب می پردازد. و وقتی ما همان مدل را برای یک انقلاب کلاسیک شرقی در نظر می گیریم به نظر می بایست یک پارامتر تاثیر گذار دیگر را با عنوان دخالت خارجی به عناصر مدل بیفزاییم. عنصری که به علت فقدان و یا سانسور از سوی برینتون برای چهار انقلاب غربی لحاظ نشده است. و جالب آنکه وقتی وی در برخی موارد نمی تواند مدل خود را با رفتاری خاص از انقلابیان تطبیق دهد دست به دامان عناصر ادبی و مکاشفه می شود! در قسمتی از متن در اشاره به عدم رادیکالیزه شدن یک مرحله از انقلاب انگلیس، آمده است: سرزمین کلاسیک خویشتنداری سیاسی.

شاید در یک انقلاب شرقی اصلی ترین عامل همان دخالت خارجی باشد و ما نمی توانیم درتحلیل آن، تمام واقعیت را از دریچه مدل برینتونی ببینیم.

سه رویداد سه کج بینی؛

- زلزله ی قاراداغ

زلزله ای در قاراداغ روی می دهد. در ساعات اولیه به نظر می رسد اتفاق خاصی رخ نداده است. و برای کسی که صرفا مخاطب رسانه ای داخلی ست، همه چیز آرام و تحت کنترل به نظر می رسد. او زلزله بم را به یاد دارد (کاش زلزله اردبیل را هم به یاد داشت) و به زعم او اگر فاجعه در همان مقیاس و یا نزدیک به آن باشد، قطعا رسانه ی داخلی آن را با همان ابعاد انعکاس خواهد داد. چند ساعت بعد صفحات فیس بوکی فعالیت خود را آغاز می کنند و برای کسی که دنیا را تنها از دریچه ی همان صفحات می نگرد زلزله ی قاراداغ، ابعادی فراتر از آنچه رخ داده در نظر او بروز خواهد یافت.

تحلیلی که شبکه ی خبری اپوزوسیون پس از مشاهده ی سیل کمک های مردمی آذربایجانیان و فعال شدن شکاف قومیتی ارائه میدهد جالبتر است. پس از یک مقدمه چینی طویل و ملامت مدیریت طیف اصولگرای حاکمیت و اینکه از همه نقاط ایران علی الخصوص مرکز، فعالینی برای کمک به زلزله زدگان به منطقه آمده اند، نهایت آن را مرهون پویایی جامعه ی مدنی می بیند که در یک مقطع خاص توسط رفورمیست ها شکل گرفته است.

- دریاچه اورمیه

دریاچه ای در آذربایجان خشک می شود و تبعات آن اکوسیستم منطقه را شدیدا تحت تاثیر قرار خواهد داد. تظاهراتی در چندین شهر آذربایجان شکل می گیرد و در دیگر شهرهای آذربایجان التهاب شدیدی وجود دارد. کمپین هایی در جهت اعتراض به عدم پیگیری مسئولین به وجود می آید و طومارهایی در این راستا امضا می شود. بعضی ها علت را به دولت وقت منسوب می کنند و بعضی ها آن را نتیجه سد سازی های دولت های قبلی می دانند.

اپوزوسیون رندانه شعارها و مطالبات معترضین را نمی بیند و پس از دعوت از چندین کارشناس محیط زیستی علت خشک شدن دریاچه را مدیریت غلط مسئولین و علت تظاهرات را طبیعت دوستی آذربایجانیان جلوه می دهد.

- استادیوم های آذربایجان

تیم فوتبالی به لیگ برتر راه پیدا می کند. من در پی علت راه یابی آن و تحلیل های دایی جان ناپلئونی نخواهم بود. مهم واقعیتی است که وجود دارد و در استادیوم ها طنین انداز می شود. بسیاری در استادیوم ها دستگیر می شوند و رسانه ی داخلی بی تفاوت از کنار حاشیه ها می گذرد. نبایست این تیم تفاوت خاصی را به مخاطبین القا کند وما فریاد هواداران را از تلویزیون نخواهیم شنید.

بخش ورزشی اپوزوسیون مسئله را ورزشی تر می کند. آذربایجانیان را ورزش دوست می داند و ذکر اسامی چندین ورزشکار تورک در این نتیجه گیری کمک حال آن می شود.

همان گونه که مدل مفهومی برینتون، عمد یا سهو در تحلیل انقلاب های شرقی دارای نقصان است و یک پارامتر اصلی در آن لحاظ نشده است، چهارچوب های تحلیلی هر سه رویداد بالا ناقص و عقیم است . در هر سه رویداد نقش اصلی ترین عنصر تاثیر گذار یعنی حرکت ملی آذربایجان نادیده گرفته شده است و البته به عمد. شاید سه مثال مختصربالا و اشتراک رویکردی دو جریان نسبت به ما، اصلی ترین دلیل تعلق این نوشته به یک سنت ساختارگرایی باشد. و طبعا قضاوت را نه بر اساس یک جریان جزیی مرکزگرا که بر اساس کلیت ساختار شکل خواهد داد. از این رو دو ساختار کلی در این مقوله در نظر گرفته شده است: متن شامل تمامی جریانهای اصولگرا، رفورمیست، اپوزوسیون مرکزگرا، فمنیسم مرکزگرا و … با فراروایت ایرانیت و یک گفتمان مرکزگرا با مفصل بندی دگم. حاشیه با یک گفتمان ملی-مدنی حول محور رفع تبعیض در راستای شکستن فراروایت متن.

(البته مفصل بندی گفتمان حاشیه هنوز کاملا تکوین نیافته است و به قول هابرماس تا تکوین این گفتمان، تعامل متن با حاشیه تعاملی ابزاری خواهد بود نه ارتباطی.)

گرچه می توان مصادیقی را پیدا کرد که جریان های فعال متن رو درروی هم قرار گرفته اند و می توان به بسیاری موارد مثلا در زمینه مسائل دینی اشاره کرد که جریانهای مرکزگرا حول آن مسئله دچار افتراق شدید شده اند و رویکردهای متفاوتی را از خود بروز داده اند. ولی این اصطکاک دلیلی بر تغییر گفتمانی آنها نسبت به حاشیه نشده است.

گفتمان حاکم در ایران کنونی گفتمان متن است و انتخابات رفتاری سیاسی ست که از سوی متن ترویج و تبلیغ می شود. خروجی آن نیز بازتولید عناصر همان گفتمان در اشکال متفاوت است و تفاوت نه در نگرش به حاشیه، که تنها در نحوه ی مدیریت خواهد بود. وقتی رفورمیست ها قدرت اجرایی را در دست گرفتند ما شاهد انتشار روزنامه های بسیاری بودیم. نهادهای مدنی تقویت شد و … برای بسیاری این اتفاقات ارمغان جامعه ای بهتر را میداد. غافل از آنکه جامعه ی مدنی شکل گرفته در این دوران به گونه ای مستقل شکل نگرفته بود و وابسته به دولت وقت بود. دولتی که گفتمان متنی خود را با آن کانالیزه می کرد. با رفتن دولت، جامعه ی مدنی دولتی نیز رخت بربست. دولت بعدی جامعه ی مدنی مخصوص به خود را داشت و آن نه روزنامه و ان جی او و… که از نوعی دیگر بود. باز تولید فراروایت ایرانیت این بار نه در روزنامه ها که در تکیه ها، به شیوه ای خاص طنین انداز شد. و در هر دو دولت حاشیه، حاشیه تر می شد.

انتخابات ریاست جمهوری این دوره نکات بسیار جالبی را با خود دارد. برخی کاندیداها به حقوق اقلیت ها اشاره می کنند. و تحلیل گر ما این بارنیز قوه ی تشخیص خود را از دست می دهد. و معلوم نمی شود چه اصراری ست که یکی از کاندیداها را مجزا و خارج از ساختار متن قضاوت کند. شاید در نظر او گفتمان حاشیه برای پویایی وابسته به گفتمان متن است. غافل ازآنکه اگر حاشیه وابسته ی متن بود خیلی وقت پیش ما نبودیم.

منبع: http://ruzbeh-s.blogfa.com

درباره این مطلب نظر دهید