انتخاب زبان

آخرین اخبار

حسین خان باغبان کیست ؟ / 15 رمضان چه روزی است؟

husen xan

اویان نیوز : پس از پیروزی هایی که قشون مردمی تبریز در فتح نقاط استراتژیک از جمله «قله» به دست آورد و سپاه شکست ناپذیر ماکو را که ترکیب غالب آن از اکراد بود، شکست داد؛ سرداران ازادی به این فکر افتادند که آخرین مظاهر دیکتاتوری را از محله دوچی، سرخاب و ششگلان و باغمیشه برچینند.

باقر خان سالار ملی با ۳۰۰ نفر بر روی قله، تمام محوطه جاده باغمیشه و سیوان را زیر نظر گرفته بود و سواران عین الدوله نمی توانستند از این تنها راه باقی مانده به یاری مستبدین بشتابند. اردوی مستقر در باغ صاحب دیوان ( زندان کنونی ) زمین گیر شده بود.

یوزباشی تقی با ۲۵۰ نفر از پل سنگی گذشته و از راه کوچه های تنگ ( اول عباسی امروز) در راه نفوذ به قسمت های شرقی ششگلان بود. حاجی خان قفقازی و مشهدی حسن قفقازی با ۲۵۰ نفر دیگر از راه باغمیشه موازی با نیروهای یوز باسی تقی در حال در هم شکستن سنگرهای سواران دولتی بودند. حاجی خان پسر علی مسیو از راه دربند تلگرافخانه ( داش سنگر) در حال پیشروی به سمت غرب ششگلان بود. نیروهای استبداد از تنها راه باقیمانده، یعنی سیدحمزه کنونی به طرف محله سرخاب در حال عقی نشینی بودند.

در همان زمان حسین خان باغبان به همراه مشهدی محمد علی خان و اسد آقاخان از طرف بازار با گذشتن از پل نظام العلما به طرف سرخاب قاپیسی پیش می رفت…

قرار بود خوشی و سرمستی پیروزی های قبل از عصر مردم تبریز را خبری دردناک به سوگ تبدیل نماید. خبر « بی خبری از سرنوشت حسین خان باغبان…»

۱۵ رمضان  چه روزی است؟

سالگرد شهادت حسین خان باغبان

 صد و پنج سال قبل در چنین روزی ( به روایت تقویم تاریخ رادیو) چه بر سر مردم تبریز آمد؟ چرا در غروب چنین روزی تمام تبریز سوگوار شد؟

« شهادت نابهنگام وی چنان تاثیری روی ستارخان گذاشت که گویند سردارملی دو روز از اتاق خود بیرون نیامد.

حتی دشمنانش نیز برایش مجالس ختم بر پا کردند.»

حسین خان باغبان که بود؟ آیا در تبریز؛ خیابانی، مدرسه ای، پلی، گذری یا هر چیز دیگری به نام او داریم؟

چرا چنین بی مهریم؟ آیا حسین خان باغبان در راه اعتلای وطن، ایمان و آزادی چیزی کمتر از سردار جنگل، رئیس علی دلواری، چگوارا، گاریبالدی، جمال عبدالناصر، … داشت؟

شهر ما تبریز است. همه اتفاقات حتی کوچکترین آن ها در حافظه تاریخی جهان ثبت شده است.

اگر حسین خان در جوانی به شهادت نمی رسید، صطعا شهرتی همسنگ ستار خان و باقرخان داشت. چنین مردان نامداری که هم پایه شاهان و سرداران و خان ها تاریخ ساز بوده اند، در برهه ای درخشیده اند که همچون خورشیدی بر قلب آسمان تاریخ حک شده اند.

ولی افسوس گویا نادانسته در حال چشم بستنیم تا گرد فراموشی نامشان را از صفحه زرین قهرمانی ها بزداید.

اما گمان نبریم تاریخ که ارابه خود را بر روی کشتگان می راند، از چنین ستارگانی به همین راحتی خواهد گذشت.

معمار تاریخ هر چند بی ذوق باشد، در بهترین جغرافیایش یادواره چنین مردانی را به پا داشته و خواهد گذاشت تا آزادیخواه ترین مردم جهان در برابرشان سجده نمایند.

در ۱۹ مهر سال ۱۲۸۷ که مصادف با ۱۵ رمضان بود، محله ششگلان پاکسازی شد و ساکنین آن از یوغ زنجیر استبداد و ارتجاع رهایی یافت. در این روز از دشمنان آزادی ۴۰ کشته و از گردهای آزادی ۴شهید بر روی زمین ماند.

حسین خان باغبان گویا برای ایجاد یک جبهه جدید برای جلوگیری از کمک رساندن سواران مستقر در سرخاب به محله ششگلان یا برای از میان برداشتن انجمن ( مثلا اسلامیه )، از طرف بازار به همراهی مشهدی محمد علی خان و اسد آقا خان و تعدای تفنگچی به طرف کوچه اسلامیه حمله می برد. بعد از گذشتن از پل نظام العلما افراد همراهش با شهادت یعقوب خان کوردرلو ( گویا از مجاهدین ویجویه)، جنازه مطهر او را برداشته و به گمان اینکه حین خان باغبان هم با آنهاست یا به دلیل اعتمادی که به شجاعت و جسارت وی داشتند، بر می گردند. فقط موقعی به خود می آیند که حسین خان با آن ها نیست.

حسین خان به کاروانسرایی که در نزدیکی پل بوده، پناه می برد و در محاصره سواران مرند می افتد و با اصابت چند گلوله به سرش جان را به جان آفرین تسلیم می نماید( و حتما با زبان روزه).

این فاجعه در محدوده ساعت ۵الی ۶ عصر اتفاق می افتد.

به دنبال بلبشویی که با غیبت حسین خان پیش می آید، مجاهدان در محل انجمن ایالتی جمع شده و به نیت اینکه حسین خان اسیر شده، قصد حمله همه جانبه به دوچی را می نمایند.

تقیوف و مشهدی صادق خان به علت سابقه دوستی که با نایب اصغر ( اسماعیل امیرخیزی در یک جا وی را نایب کاظم و در چند سطر پایین تر نایب اصغر خوانده است. متن طوری است که گویا نامه را به نایب کاظم می نویسند و جواب از نایب اصغر می رسد. یا اشتباه تایپی است و یا این هر دو وجود داشته اند)؛از سردستگان دوچی داشته، نامه ای نوشته و از احوال حسین خان جویا می شوند. پاسخی که نایب اصغر می فرستد در زیر آورده شده که در متن کتاب کسروی و امیرخیزی یکی است:

« فدایت شوم تقیوف و مشهدی صادق. کاغذ شما رسید. خیلی غمگین شدم. خدا شاهد است، بنده آمدم دیدم کربلایی حسین خان را آدم های شجاع نظام زده اند، آورده اند. از سر زخمدار شده است. خیلی افسوس خوردم. فوری دادم مرده شور تمام کرده، دفن کردم. خاطر جمع باشید. کربلایی حسین خان مرده. خدا می داند من چطور شدم. حدا رحمت نماید، شما سلامت باشید.»

( از متن نامه میزان حرمتی که حسین خان داشته، مسلم است).

این خبر تبریز را عزادار ساخت. حسین خان نه تنها در میان دوستان بیلکه در بین دشمنانش هم از احترام خاصی برخوردار بود. در روزنامه ها از او به عنوان « نمونه (سمبل) غیرت آذربایجان نام می بردند.

همچنین چه در زمان حیات و چه بعد از شهادت به القابی همچون پرچمدار مشروطه ، لنگر صف مجاهدین ، شیر دل ، ائل اغلو ، ایلدیریم و … نیز مشهور شده بود.

شجاعت های او در ۱۷و ۱۸ مرداد ( در این دو روز مستبدین به فرماندهی نصرا… خان یورتچی از خان های شاهسون که تازه به تبریز رسیده بود و سواران قره داغ، مرند و تفنگچی های دوچی قصد تصرف انجمن حقیقت را داشتند که روز اول با رسیدن حسین خان، استانبول قاپیسی از محاصره بیرون آمد و دشمن با وجود داشتن پنج شش هزار نفر مجبور به عقب نشینی شد و روز دوم حسین خان باغبان با تصرف توتلوخ کوچه سی قشون دولتی را به محاصره در آورد و آن ها شکست خورده و بازگشتند و نتوانستند انجمن حقیقت را تصرف نمایند.) و ماجرای شکست اردوی ماکو زبانزد عام و خاص بود.

وی بعد از هر پیروزی به هزینه خود بین مجاهدین پول پخش می کرد و معتقد بود که « جنگ را آن ها کرده اند نه من» ( مناعت طبع را بین)

می گویند وقتی شهید شد، ۴۰ روز بود که به خانه خود سر نزده بود و حتی فرزند نوزادش را هر گز ندید.

تنها دو روز بعد از شهادت حسین خان، اسلامیه نشینان مذبوحانه فرار را بر قرار ترجیح داده و جنگ و برادر کشی بی سابقه ای را که آغازیده بودند بعد از چهار ماه به پایان رساندند و مردم سوگوار تبریز، جشن پیروزی را با لباس های سیاه خود آراستند.

حاج اسماعیل امیرخیزی که خود از نزدیک در بطن بسیاری از حوادث بود، می گوید: « این مرد ( حسین خان باغبان) بدون تردید در عداد دلیرترین مردان جنگی بود. علاوه بر رشادت و دلاوری، دارای صفات حسنه و مرد معتقدی بود. هرگز از وی حرکتی به خلاف درستی و وفاداری شنیده نشد، نه هرگز دست به سوی غارت دراز کرد و نه در صدد آزار و ایذا کسی بر آمده بود. در سخت ترین جنگ ها به هر وسیله ای بود خود را به یاری ستارخان می رساند و با مردانگی و هنرمندی گرد ملال از چهره وی می زدود و از کسانی بود که مجاهدت در راه مشرو طیت را از روی ایمان و ایقان پذیرفته بود.»

حاج محمد باقر ویجویه ای  می نویسد که گویا قرار بود از جانب میدان مشق و آلا قاپو، کوچه قوللار و دالان میرزا رضا( خیابان منصور امروزی)؛ مجاهدان خیابان و نوبر حمله برند و ششگلان و باغمیشه را تصرف نمایند.

در همان روز ( یکشنبه، ۱۹ مهر ۱۲۸۷ مصادف با ۱۵ رمضان) حسین خان باغبان از طرف بازار حمله برد.

گویا حسین خان اول از پایش زخمی می شود. او خود را به یکی از اتاق های سرایی (خرمایی کروانساراسی) که در نزدیکی پل بود، می رساند و مشغول تیراندازی می شود.

اطراف اتاق را سواران شجاع نظام مرندی فرا گرفته و با سوراخ کردن دیوارها سعی می کنند حسن خان را زنده دستگیر نمایند.

به نظر محمدباقر ویجویه ای مجاهدان همراهش قبل از انتقال جنازه یعقوب خان کوردرلوبه دنبال حسین خان می گردند ( با این فرض که می دانستند زخمی شده) ولی چون او را نمی بینند، با احتمال اینکه او خود را نجات داده است، عقب نشینی میکنند.

سواران مرند که آوازه حسین خان را شنیده بودند، می بینند که او بعد از تمام شدن فشنگ هایش، طپانچه کشیده و سه نفر دیگر از آن ها را می کشد. بنابراین چند گلوله به سر او شلیک کرده و مظهر شجاعت و غیرت آذربایجان را از حیات محروم می کنند.

«… جنازه او را برداشته به پیش شجاع نظام بردند، گویا که یک شهر را فتح نموده اند.»

این جمله گویای اهمیتی است که مرگ حسین خان باغبان برای اردوی سیاهی داشته است.

ویجویه ای می نویسد: « این جوان با غیرت، بسیار خوش خلق و زیاده سخن بود و هر روز به مساکین و فقرا در پول دادن مضایقه نداشت. دلیر و شجاع بود که در همه جنگ ها پیشرو بود. خوف و هراس بر دلش راه نیافته بود و ابدا خیانت از دل بی کینه اش نگذشته بود.»

بالاخره بعد از شهادت پیکر این مجاهد راستین و مظهر هر چه خوبی، شبانه در یکی از گورستان های محله  دوچی  تبریز –بالا قبرستان – به خاک سپرده شد که بعدها  در جریان احداث آموزشگاهی  توسط تنها فرزند و یادگار  وی ، مرحوم حاج عزیز پور شهید به شهر قم منتقل شده و در آنجا آرامگاه ابدی یافت که متاسفانه این مزار نیز ، گویا در جریان احداث خیابانی از بین رفت تا غریبی های « حسین غریب » تداوم داشته باشد.

« حسین خان باغبان » فرزند کربلایی محمد علی ، در سال ۱۲۵۰ خورشیدی در محله مقصودیه ( دره کوچه سی ) سردرود در یک خانواده کشاورز و باغبان پا به عرصه حیات گذاشت. دوران کودکی و عنفوان جوانی را همراه پدر و برادر کوچکتر خود ( حسن ) در حرفه باغبانی سپری کرد. به گاه جوانی به تبریز مهاجرت نموده و در محله « لیلاوا » سکونت گزید و چون در زمینه باغبانی مهارت داشت در ملک یکی از آزادیخواهان آن محله به نام « میرزا آقا فرشی » به امر باغبانی مشغول شد.

با آغاز سرایش نغمه رهایی در مهد آزادی تبریز؛ به نهضت پیوست و باغ موروثی اش را در سردرود به بها ۳۰ تومان پول نقره آن زمان فروخته و در راه رسیدن به تبریز همه را به مساکین و نیازمندان داد.

در آخر نمونه ای از رشادت او را ذکر می کنیم:

در یکی از جنگها او بیشتر از ۹ فشنگ با خود به همراه نداشت یکی از مجاهدین با تعجب از او می پرسد: خان با ۹ فشنگ به جنگ می روی؟ او درجواب می گوید: مگر من بیشتر از ۹ نفر را خواهم کشت؟!

منبع : وبلاگ آیدین یارین

درباره این مطلب نظر دهید