انتخاب زبان

خرداد 85

    Sorry. No data so far.

آخرین اخبار

درآمدی بر گفتمان ملی در آذربایجان / روزبه سعادتی

ruzbeh

اویان نیوز

« انسان آزاد زاده می شود، با این حال، همه جا در زنجیر است … آنکه خود را ارباب دیگران می پندارد به همان اندازه آنان برده است.»

  ژان ژاک روسو، قرارداد اجتماعی

سخن نخست

 هدف از آماده کردن این متن ایجاد زمینه ای برای مطالعه ایدئولوژی و دامنه جنبش های آزادی بخش ، نقش و اهداف آنها به ویژه در فضای جامعه آذربایجان می باشد . این نوشته در دو بخش مجزا ارائه می گردد . بخش اول توضیحی مختصر را در خصوص جنبش های آزادی بخش ، مشخصه و نقش آنان، در بر می گیرد. بخش دوم تلاشی هرچندکوتاه درراستای انطباق فضای تئوریک بخش نخست با فضای کنونی جامعه آذربایجان می باشد .امید است این اقدام گام مثبتی در راستای اقدامات و مباحث آتی باشد .

بخش نخست

« نهضت  های آزادی بخش و سیاست هویت »

 مسلم است که علاقه به آزادی چیز تازه ای نیست. همه ایدئولوژیهای سیاسی بر اهمیت آزادی تاکید کرده اند هر چند هر یک تصور بسیار متفاوتی از آزادی دارند. نهضتهای آزادی بخش از بعضی لحاظ صرفا دنباله یا اصلاح نظرات ایدئولوژیهای پیشین ، بویژه لیبرالیسم و سوسیالیسم می‌باشد، اما این ایدئولوژیهای نو رهایی از ستم و سلطه را می جویند که، به نظر هواداران نهضتهای آزادی، ایدئولوژیهای پیشین به خطا از آنها غفلت کرده یا نادیده‌شان گرفته اند. به علاوه این نهضتها راهکارهایی متمایز و نو برای غلبه بر ستم و پایان دادن به آن پیش می‌نهند.

 نهضت های آزادی بخش چند مشخصه عام یا اصلی دارند.

 نخست اینکه هر یک مخاطبان خاصی دارند – سیاهان آمریکا، زنان، مسلمانان فرانسه – اعضای هر یک این جماعتهای مخاطب همچون کسانی نیستند که به اختیار خود مثلا به کنسرتی رفته باشند و خود جمعیت خود را انتخاب کرده باشند. بر عکس، نهضتهای آزادی بخش گروه هایی را مخاطب قرار می‌دهند که مادرزاد در مشخصه‌هایی معین، مانند زبان، نژاد، جنس و … اشتراک دارند. این نهضتها بر آن اند که خواه این مشخصه ها اختیاری باشند خواه نباشد، به هر روی، بخش عمده‌ای از هویت اشخاصی را شکل می‌دهند که در آن مشخصه‌ها اشتراک دارند. به سخن دیگر، قضاوت دیگران درباره شخص و چگونگی تصور هر شخص از خودش تا اندازه ای زیادی به حالات و احوالی چون زبان، رنگ پوست و جنس  بستگی دارد که شخص در انتخاب آنها چندان یا اصلا اختیاری نداشته است. در نظر نهضت های آزادیبخش، مردم صرفا فرد نیستند که بتوانند صرفا به مثابه فرد آزاد شوند. مردم در گروه های معینی هویت می یابند و دیگران آنها را عضو آن گروه ها مثلا سیاه پوست آمریکایی، زن ، مسلمانان فرانسه و  … می‌دانند. از این رو، این نهضت  های آزادی بخش نوعا با آنچه سیاست هویت خوانده می شود ارتباط می‌یابد.

مشخصه دوم این فرض است که گروهی سلطه گر به هر یک از گرو های مخاطب ستم یا با آنها بدرفتاری می‌کند. واژه ستم به ابزارهای – عرفی، فکری، حقوقی، زبانی – بسیاری دلالت دارد که بعضی مردم برای « کوبیدن »، « در هم شکستن »، یا به هر روی « ضایع کردن » دیگران به کار می‌گیرند. از این روست که سفید پوستان به سیاه پوستان، مردان به زنان، استعمارگران به بومیان و تابعان دین اکثریت به اقلیت دینی ستم کرده و هنوز هم می‌کنند.

مشخصه سوم مشترک بین همه نهضت‌های آزادی بخش این است که این نهضت ها بر آن اند گروهی ستمدیده را نه تنها از فشارها یا محدودیتهای « بیرونی »، مانند قوانین ناعادلانه یا تبعیض آمیز، موانع دستیابی به آموزش، مسکن، شغل و غیره بلکه از محدودیتهای « درونی » نیز آزاد کنند. محدودیتهای درونی، باورها و نگرشهایی است که اشخاص ستمدیده در نهایت – بدون نگاه انتقادی و نا آگاهانه – به منزله حقیقت پذیرفته اند، که بدین ترتیب اشتیاق آنان را برای آزادی یا رهایی کور می‌کند. پس نهضت‌های آزادی بخش کسانی را مخاطب قرار می‌دهد که به نوعی ستم بر خویشتن یا قربانی شدن را پذیرفته یا در آن مشارکت داشته اند. مثلا، بر این اساس بعضی سیاهان ارزشهای «سفید پوستانه» و نگرشهای نژاد پرستانه را نسبت به سیاهان پذیرفته اند. فانون در کتاب «پوست سیاه و صورتک سفید» تلاش می‌کند تا رفتارهای سیاهان را با الگوی نقاب سفید بررسی کند؛ بعضی زنان تشخیص‌ها و توضیحات مردان را در مورد نارضاییهاشان قبول کرده اند. سلطه نوع، طبقه، فرهنگ ، جنس یا نژاد حاکم به ادامه پذیرش اوضاع از سوی گروه ستمدیده در حکم اموری طبیعی، بهنجار، یا ناگزیر بستگی دارد. در هم شکستن سلطه و مشروعیت گروه سلطه‌گر مستلزم دگرگونی در جهان بینی و نگرش ستمدیدگان است.

چهارمین مشخصه نهضت‌های آزادی بخش از اینجا نشات می‌گیرد : هدف همه « افزایش آگاهی » و تغییر جهان بینی اشخاص است که – هر چند با اکراه، نا دانسته یا ناآگاهانه – در ستم بر خویشتن و قربانی شدن خود نوعی مشارکت داشته اند. این مشارکت ممکن است صورت‌های متعددی به خود بگیرد. مثلا ممکن است سیاه پوستی احساس کند از لحاظ اجتماعی یا عقلی پست‌تر از سفید پوستان است؛ زن‌ها ممکن است خود را درمانده یا دست کم ضعیفتر از مردان بدانند و توجیهاتی از این قبیل. هدف نهضت‌های مختلف آزادی بخش عبارت است ازرویارویی و بر خورد انتقادی با سرچشمه‌های این احساس‌های نارسایی، حقارت، و یا شرم و بدین سان « آزادی » یا « رهایی » اعضای گروه‌های ستمدیده و یاری رساندن به آنان برای کمک به خودشان میسر می شود. بخش عمده‌ای از این کوشش ارتقای همانندی فرد را با گروهش در بر می‌گیرد. مثلا ، زنی که پیش از هر چیز خود را همسر، مادر یا عضوی از کلیسا می‌داند بعید است خود را زنی ستمدیده بداند. اگر بتوان او را بدانجا رساند که به خودش به مثابه زنی بیاندیشد که فرصت‌ها و موقعیتش در زندگی تا اندازه زیادی بر اساس جنس او تعیین می‌شود، در آن صورت احتمال بیشتری وجود دارد که خود را در بدبختی زنان دیگر شریک بداند و در تلاش برای آزادی متقابلشان به آنان بپیوندد.

پنجمین و در واقع آخرین هدف نهضت‌های آزادی بخش همچنین رهایی ستمگران است. آزاد ساختن آنان از توهم برتر بودنشان و به رسمیت شناختن قربانیان پیشینشان به منزله همنوع. هدف همه نهضت‎های آزادی بخش در هم شکستن آن « قیدهای ذهن ساخته » است که زندگی تاسف‌باری را برای انسان شکل می‌دهد.

چون هر یک از نهضت  های آزادی بخش گروه یا مخاطب خاصی را هدف می گیرد، ساختار و استدلالها و جذابیتشان را هنگامی بهتر درک می کنیم که به گروه های مخاطب هر یک توجه کنیم.

  « آزادی »

« هنگامی که معماران جمهوری مان واژگان فخیم قانون اساسی و اعلامیه استقلال را می نوشتند [ در واقع ] آن ها داشتند پای سفته ای را امضا می کردند که در پی آن تمامی آمریکایی ها وارث آن می شدند. این سفته عهد و پیمانی بود که ]براساس آن ] همه انسان ها، بله همه انسان های سیاهپوست و سفیدپوست، «حق غیرقابل انکار زندگی، آزادی و طلب شادی و خوشبختی» برایشان تضمین می شد.» مارتین لوترکینگ

ممکن است غریب بنماید، اما همه ایدئولوژیها مدعی دفاع از آزادی و گسترش آن اند. آزادی در اجرای دو نقش ارزشیابی و برنامه ای شکل می گیرد، و این در حالی است که همه ایدئولوژیها ، جوامعی که آزادی را ترویج نمی کنند محکوم می کنند و خود وعده می دهند برای ترویج آزادی اقدام کنند. اما هر ایدئولوژی آزادی را به شیوه ای متفاوت تعریف می کند. چون همه ایدئولوژیها مدعی ترویج «آزادی»اند این مفهوم اساس مناسبی برای مقابله و مقایسه ایدئولوژیهای مختلف به وجود می آورد. به نظر جرالد مک کــالم هر برداشتی از آزادی سه ویژگی دارد :

(الف) عامل

 (ب) مانع یا سدی که بازدارنده عامل است

 (ج) غایتی که هدف عامل است

 و هر جمله ای درباره آزادی را می توان به این گونه بیان کرد : « (الف) برای نیل به (ج) سدی به صورت (ب) دارد / ندارد.»

به سخن دیگر گفتن آنکه کسی آزاد است بدین معناست که از چیزی آزاد است و بنابرین برای انجام دادن چیزی آزاد است. عامل همان شخص یا گروهی یا ملتی که آزاد است یا باید باشد. اما عامل آزاد مطلق نیست؛ برای آنکه عامل آزاد باشد، لازم است او در پیگیری هر هدف خود اعم از بیان عقیده، اجرای مناسک مذهبی، تحصیل به زبان مادری و یا صرفا گردشی در یکی از بوستانهای شهر آزاد باشد. با این حال، هیچ کس در دنبال کردن هدف خود نمی تواند آزاد باشد مگر اینکه از موانع، سدها، یا قیدها و بندهای مشخصی آزاد باشد. این موانع ممکن است صورتهای بسیار متنوعی بیابد – دیوار، زنجیر، قوانین ظالمانه و فقر تنها نمونه هایی چند از این موانع است –اما نکته این است که هرگاه موانعی عامل را از رسیدن به خواسته اش باز دارد، او نمی تواند آزاد باشد. پس «آزادی» دال بر رابطه ای است که در آن عامل، آزاد از هر مانعی، آزاد است به هدف مشخصی دست یابد.

numudar 1

بخش دوم:

دفاع از آزادی های انسانی سالهاست که از سوی بسیاری از ایدئولوژیها،  مورد دعوی بوده است ولی به نظر می رسد که حاملان ایدئولوژیهایی چند نتوانسته اند به نحو احسن پاسدار آزادی وهویت ملی ملل مورد تبعیض باشند و حتی در مواردی مرتکب فجایع انسانی شده اند .

نمونه بارزش در منطقه خاور میانه ، قتل عام و وجه المصالحه ملتی با مشارکت کمونیسم شورایی و لیبرالیسم آمریکایی به دست ارتشی شاهنشاهی به نام تمامیتی ارضی در سال ۱۳۲۵ ه ش.حکومتی که به خواست ملت آذربایجان برای دفاع از آزادی های ملی- مدنی به رهبری میر جعفر پیشه وری پی ریزی شده است، ساقط ، ملتی قتل عام وآن روز ، روز نجات آذربایجان نامیده می شود .

 از ملت مراجعه می کنم به گروه انسانی آگاه و آشنا به تشکیل یک اجتماع ، سهیم در یک فرهنگ مشترک ، متعلق به قلمرو نشانه گذاری شده به صورت آشکار.  و یا به تعبیر امانوئل کاستلز، جماعتهای فرهنگی که با تاریخ و برنامه های سیاسی مشترک در ذهن مردم و خاطره جمعی آنها برساخته می شود.

 واژه ملت آذربایجان، مجموعه انسانهایی را که درزبان، فرهنگ و تاریخ آذربایجانی اشتراک داشته ،اقلیم آذربایجان را به عنوان وطنی برای خود محسوب کرده و آینده  ای مشترک در ذهن جمعی آنان نقش بسته را شامل می گردد . و از آنجا که شکل گیری آینده جمعی  در ذهن آذربایجانیان  و گذر به ملت واره گی جامعه آذربایجان به خاطر ساز وکارهای تبعیض آمیز  و سیاست های همانندسازی که از سوی نظام تبعیض و گهگاه از سوی دیگر جامعه دنبال می شود به تعویق می افتد، ما در سال های اخیر شاهد ظهور و بسط گفتمانی هستیم که در راستای احیا و تسریع شکل گیری این آینده جمعی گام بر میدارد . این گفتمان بر مبنای آگاهی بخشی و بازسازی معنای از دست رفته زندگی انسان آذربایجانی تدوین و تبیین می  شود که هر روزه مورد ستم ، تبعیض،تعدی و انکار قرار می گیرد .

 این ستم ها از سوی نظام تبغیض به صورتهای برهنه و پنهانی اعمال می شود وگفتمان ملی آذربایجان سعی در برچیدن تمامی آنها دارد.

ستم برهنه ، ستم پنهان

ستم برهنه (تبعیض)

۱-      سیاست و ستم سیاسی

۲-      فرهنگ و ستم فرهنگی

۳-      اقتصاد و ستم اقتصادی

(( بعد از اشغال دوباره شهرهای آذربایجان ، سربازان بزرگوار دولتی به دستور صریح محمدرضا شاه به مجازات دسته جمعی مردم بی گناه و بی دفاع دست زدند و قتل ، آتش سوزی ، غارت و تجاوز به عنف در مقیاسی گسترده اعمال شد ….. از آن روز به بعد ۲۱ آذر که روز ارتش نام گرفته تعطیل رسمی بود ، و در این روز ، «آزادی آذزبایجان » جشن گرفته شد . ))   [کاتوزیان، ص۲۰۰ ]

قبل از ورود به بحث اعمال ستم ها ، اختصارا توضیح این نکته اگر چه ضروری نباشد ، بی تاثیر هم نیست . و آن اینکه زندگی و روند اجتماعی هر ملتی به دو بخش تمدنی و فرهنگی قابل تفکیک است . بخش تمدنی اجتماع شامل سیاست و اقتصاد می شود و در حالت کلی وضعیت عینی و ملموس و خارج از روان انسانهای آن جامعه می باشد . بخش فرهنگی اجتماع  امورات انفسی و ذهنی یک جامعه را در بر می گیرد و اصطلاحا روان جامعه و انسانهای مربوط به آن جامعه را شامل می شود . و کلا آنچه در درون و باطن آن ملت در جریان است . و بطور کلی اراده، عواطف، خواسته ها ، عقاید آرا و درونیات و باورها ی هر جامعه جز آن می باشد .

اینک با این توضیح ناخواسته و مختصر سعی می کنم ابعاد این تبعیض و ستم هدفدار و روبه گسترش را که بر ملت آذربایجان روا داشته می شود ، جز به جز مورد بررسی قرار دهم .

سیاست و ستم سیاسی  :

اگر سیاست را مدیریت و تنظیم ضرورت ها برای دستیابی ، بهره مندی و به فعلیت رسانیدن همه ابعاد و پتانسیل های ملتی در حوزه قدرت ، در نظر بگیریم .و اگر این خصوصیات مذکور از سوی ملتی فراموش و از سوی ملت مسلط دیگر انکار شده، به استهزا و انحراف کشانده شود ، آن ملت و جامعه دچار ستم سیاسی و رو به زوال است .

 از نمونه های  ستم سیاسی اعمال شده بر آذربایجانیان در ایران کنونی ، میتوان به ممانعت از اداره امور آذربایجانیان به دست خود وسنترالیزم شدید و تداوم سیاست تحمیلی که از سوی مرکز  اعمال می شود ، وابستگی بی قید و شرط به مرکز سیاست و قدرت ، نابرابری در توزیع قدرت سیاسی و نبود امنیت سیاسی  را اشاره کرد .

فرهنگ و ستم فرهنگی :

فرهنگ روان و باطن یک ملت وجامعه است وشامل درونیات یک جامعه می شود و خالی کردن درون یک ملت و جامعه بزرگترین فاجعه انسانی است . الصاق آن در ادامه این تخلیه به نفع ملت یا ملل ثانوی در واقع همانند تیغی دو لبه عمل نموده و ظلمی است به هر دو گروه انسانی . در صورتی که تمایزهای ملی میان ملل از برکات و بایسته ها و راحت تر بگویم نقطه عطف جریان سیال هستی است . لذا یک کاسه کردن و آسیاب کردن فرهنگی ملت ها در هم و نقض این بایستگی از سوی ملتی مسلط نه تنها ظلمی است نابخشوده ، بلکه تهاجمی است آشکار به کرامت و حیثیت ذاتی انسانی .

از نمونه های ستم فرهنگی اعمال شده بر آذربایجانیان در ایران کنونی، میتوان به موارد تجزیه و شکاف وحدت هویت آذربایجانیان ، تلقین احساس نابرابری فرهنگی نسبت به فرهنگ مسلط و مهاجم در میان آذربایجانیان ، ممنوعیت یادگیری به زبان مادری و به کار گیری آن درنظام اداری ، آموزشی و قضایی ،کمبود فضاهای آموزشی و تبلیغی در حوزه های فرهنگی ، علمی و هنری اشاره کرد .

اقتصاد و ستم اقتصادی :

رفتار و رابطه انسان با اشیا، کشف ، تولید و اقدام برای تامین نیازهای هر جامعه برای تداوم حیات شایسته و همچنین برقراری تعادل در آن جامعه امری ملزم و ناگزیر به حساب می آید که در موضوع  و مفهوم اقتصاد نهفته و مورد بحث است . اقتصاد یکی از عوامل اصلی گسترش ، تکامل و تعادل یک جامعه در ارتباط با پیرامون خویش و جامعه سازی قلمداد می شود . ستم اقتصادی بستن مجراها و محدود کردن اقدامات یک ملت برای کسب ، کشف و اندوختن ثروت از منابع و فرصت های مربوط به خویش و در نوع خود وابسته کردن آن ملت به یک اقتصاد دایه وار و قطره ای از طرف یک سیستم سلطه قابل تصور است .

 از نمونه های  ستم اقتصادی اعمال شده بر آذربایجانیان در ایران کنونی :

عدم سرمایه گذاری متناسب با ظرفیت های موجود در آذربایجان کما اینکه با وجود پتانسیل های فراون ، دولت باید بیشترین سرمایه گذاری را در این حوزه انجام دهد. نه تنها چنین امری به هیچ وجه تحقق نیافته، بلکه برعکس نظام تبعیض سیاستهایی با هدف نابودسازی آذربایجان را دنبال می کند. سرمایه گذاریهای کلانی در بخش صنایع مادر، معادن، کویرزدایی، زهکشی، انجام طرحهای آبرسانی از دامنه های غربی زاگرس با حفر تونلهای عظیم به طرف استانهای یزد، اصفهان و کرمان نیز از طرف دیگر نشان دهنده روی دیگر این سیاست یعنی سرمایه گذاری روز افزون در این مناطق است. به واقع با دقت در این بخش می توان فهمید چگونه نظام تبعیض حتی نعمات طبیعی را برای انجام سیاستهای تبعیض آمیز خود از بین می برد و در مقابل با صرف هزینه های فراوان نباتات را مجبور به رشد در شوره زارهای کویر استانهای مرکزی کند.

numudar 2

  ستم پنهان (تحقیر)

(( آنچنانکه بورژوازی ارائه کننده چهره کارگر است ، زندگی استعمارگر نیز خواستار و تعیین کننده چهره استعمارزده است . زیرا اگر این چهره عرضه نمی شد ، رفتار استعمارگر ، رفتار شهرنشین بورژوا و حتی موجودیتشان مایه رسوایی بود….. بدین طریق در چهره افسانه ای استعمارزده ، کاهلی باورنکردنی ودر چهره استعمارگر گرامی، عشق به کار نقش خواهد خورد. از همین لحظه استعمارگر القا می کند که اصولا استخدام استعمارزده  به صرفه نزدیک نیست و اجرتهای ناچیز و غیر قابل تصوری که میپردازد بدین وسیله توجیه می شود . )) [ آلبرممی ،ص ۴۰ ]

مسئله تنها به ستم های ملموس فوق ختم نشده آنگاه بغرنج ترمی شود که تحت تاثیر تحقیرها و فشارهای روانی که بر انسان آذربایجانی روا داشته می شود، تمامی هنجارهای ذهنی او تغییر کرده ، نظام ارزشی اش واژگون می شود . در چنین حالتی شخص شرایط حاضر را قبول کرده و نسبت به آن بی تفاوت می گردد و حتی گاها اقدام به مشروع جلوه دادن تحقیرها و تبعیض ها می کند .

این حالت از خود بیگانگی در بسیاری از جوامع انسانی که تبعیض در  آنها حاکم بوده رخ داده است . به عنوان مثال جامعه سیاهان در آمریکا قبل از ۱۹۶۸ . دکتر ویلیام گریر این حالت روانی و از خود بیگانگی در جامعه سیاهان آمریکا را سندروم خشم سیاه [۱]   می نامد . خشونت و انزجاری علیه سفیدپوستان که سیاهان بر سر خود خالی می کنند . شاید  با واکاوی این سندروم  بتوان به علل شکل گیری محله های قاچاق و فساد سیاهان ، بزه و اعتیاد آنان  قبل ازجنبش آزادی سیاهان به رهبری مارتین لوترکینگ پی برد . در حالی که هم اکنون سیاهان توانسته اند با بازیابی هویت و غرور از دست رفته خویش به بالاترین درجات در حوزه اجتماع ،اقتصاد و حتی قدرت سیاسی دست یابند .همچنین واکاوی های فرانتس فانون در کتاب ((  پوست سیاه، صورتک سفید ))در مورد یاس سیاهانی که سعی در احراز ارزشها و نگرشهای سفیدپوستان داشته اند شایان ذکر است . سیاهانی که در این اقدام هویت حقیقی و عزت نفس خود را از دست دادند. به نظر فانون سیاهان برای خروج ازاین وضع اسفبار می بایستی باورهای ذهنی خود را تغییر دهند و این تغییر هنگامی رخ می دهد که آنان به فرهنگ سفیدپوستان شک کرده و این موضوع را درک بکنند که لزوما زندگی و معیارهی ارزشی سفیدپوستان زیبا و همراه با موفقیت نمی باشد .

این حالت در مورد برخی از فعالین حقوق زنان نیز عینا تکرار می شود . چرا که ایشان با گزینش روش غلط  مبارزه از هویت حقیقی خود بیگانه گشته و به مرد درجه  دو تبدیل می شوند .زنانی که به جای تاکید بر شاخصه های هویتی خویش سعی در احراز تمامی نقش ها و خصوصیات مردان داشته اند.

هم اکنون جامعه آذربایجان نیز در شرایط مشابهی با این حالت روانی قرار دارد . شاید با کمی مسامحه بتوان این حالت را  سندروم هویتی آذربایجان نامید . هرروز در سطح این جامعه با نگرشی مواجه می شویم که جای بسی تامل دارد .نگرشی که بی شرمانه حماقت و محرومیت را توجیه کرده و سعی در نهادینه کردن آن دارد .

منطقی ملت شمول که مصرانه می خواهد توصیفاتی را در ملتی، ذاتی جلوه دهد . توصیفی که از دانشمند منطق فازی اش تا نخبگان فرهنگی اش ، ادیبش ، روشنفکرش … همه را یکسان قضاوت می کند : ساده لوح ‍! و منطقی که سعی درجامعیت دادن به این صفات دارد . آذربایجانی ها چنانند – تورکها چنینند . و دیالوگی که در پس هر نشانه ای از ابلهی، دیر فهمی، کج فهمی و بدبختی می گوید : تورکی ؟

ریشه های شکل گیری این منطق را بایستی در سیاستهای استبدادی و شوونیستی نظامهای حاکم درایران نود سال گذشته بررسی کرد .که از حوصله این بحث خارج است . لذا یکی ازاهداف گفتمان ملی آذربایجان دگرگونی این منطق می باشد ؛ به نحوی که با آگاهی بخشی مخاطبان خود تمامی هنجارهای غلط ذهنی آنها را شکسته ، به زندگی شان معنا ، به استبداد زدگی شان پایان داده و اقدام به بازتولید غرور ملی از دست رفته آنان می کند .

numudar 3

    ننگ تبعیض

(( اینک شما، ۱۰۰ مرد سیاه … اینک در غل و زنجیر ، اینک در قفس ، اینک رام، اینک دردمند،  اینک در پیش،  اینک در جلوه،  اینک پرآرزو،  اینک نیازمند،  اینک خونین،  اینک لنگان،  اینک برادر،  اینک پروقار،  اینک محبوب،  اینک آرام،  اینک در خانه،  اینک شنوا،  اینک عاشق،  اینک مومن، اینک دربند،  اینک در تغییر، اینک. اینک. اینک … سخت می خواهم یکی از شما باشم.)) [۲]

همانگونه که زندگی استعمار زده و استبداد زده، سرشار از ننگ است. همانگونه که در داستان برده و ارباب هگل زندگی برده همراه با فلاکت و شرم بردگی ست ، ارباب نیز ننگ اربابی را به دوش می کشد . استعمارگرو مستبد نیز با این ننگ زندگی می کند . گرچه به خاطر منفعت مادی و معنوی ستم خویش این ننگ کمتر به چشم می آید . ولی دیری نمی پاید که این اوضاع تغییر می کند . آن لحظه که برده نمی خواهد برده باشد ، آن روز که انسان آذربایجانی به حقوق خود پی ببرد ، آن روز که استعمارزده در برابر استعمارگر بایستد . ارباب از ننگ برده داری ، دیگری از ننگ شوونیسم و استعمارگر از ننگ مستعمره چی بودن مبرا می شوند .

این یکی دیگر از اهداف گفتمان ملی آذربایجان است . یعنی تغییر نگرش تمامی کسانی که امروز خواسته یا ناخواسته از تبعیض و تحقیر ملت آذربایجان منتفع می شوند تا آنان را از ننگ شوونیسم و سلطه بر ملتی رهانیده و به انسانیت از دست رفته شان باز گردانند .

[۱]Black Rege” Syndrom”

[۲] پیتر جی . هاریس . مدیحه سرایی برای برادران گمنام  from wideman and preston 1995 : x xi

منابع :

۱-      آلبر ممی ؛ چهره استعمارگر، چهره استعمارزده ؛ ترجمه هما ناطق ؛ تهران : خوارزمی

۲-      امانوئل کاستلز ؛ عصر اطلاعات ؛ ترجمه احد علیقلیان، افشین خاکباز ، حسن چاووشیان ؛ تهران : طرح نو ، ۱۳۸۰

۳-      ترنس بال –ریچارد دگر ؛ ایدئولوژیهای سیاسی و آرمان دموکراتیک ؛ ترجمه احمد صبوری ؛ کتابخانه تخصصی وزارت امور خارجه – تهران : وزارت امور خارجه ،  مرکز چاپ و انتشارات ، ۱۳۸۲

۴-      فرانتس فانون ؛ مغضوبین زمین ؛ ترجمه ف-باقری ؛ تهران : مولی ، ۱۳۶۱

۵-      فرانتس فانون ؛ انقلاب آفریقا ؛ ترجمه محمد امین کاردان ؛ تهران : خوارزمی

۶-      کاتوزیان،محمدعلی همایون ؛اقتصاد سیاسی ایران؛ترجمه محمدرضا نفیسی ، کامبیز عزیزی ؛ تهران  : مرکز ، ۱۳۸۸

درباره این مطلب نظر دهید