انتخاب زبان

آخرین اخبار

زبان مادری یا زبان اول / اشکبوس طالبی

Ashkboos-Talebi

اویان نیوز:

دانشمندانی که روی مغز وزبان ورابطه این دو مطالعه کرده اند، به نتایج جدیدی دست یافته اند. این گروه از محققین ثابت می کنند که زبان مادری یا زبان اول، بخش متفاوتی از قشر فوقانی مغز را اشغال میکند وآن بخش از مغز که مرکز آموزش زبان مادری یا ( زبان اول) است، در رابطه با ضربه های مغزی مقاوم تر است. و زبان دوم در بخش دیگری از قشر فوقانی مغز (Cortex) متمرکز میشود. لذا آسیب های مغزی سبب اختلال شدید در یکی از این دو زبان می گردد. در سکته های ایسمیک مغزی ، آسیب وارده بر ناحیه زبان دوم رایج تر است. و شخص آسیب دیده معمولا در ابتدا تواناییهای زبان دوم را از دست می دهد در حالی که هنوز قادر است با زبان اول خود یعنی زبان مادری صحبت کند.* بعضی از روان شناسان کودک از این هم جلوتر رفته اند و ثابت می کنند که زبان مادری از دوران سوم حاملگی بخصوص بین هفته های بیست و چهارم تا تولد شروع می شود چرا که مغز جنین در این دوره می تواند به محرک های صوتی مادر و کیفیت صدای اطراف مادر واکنش نشان دهد. دکتر Nelson و همکارانش در سال ۲۰۰۶ با وصل کردن۱۲۸ الکترود درمغز کودک تازه متولد شده، امواج مغزی آنها را مورد مطالعه دقیق قرار دادند و مشاهده کردند که کودکان نوزاد به درستی می توانندصدای مادر را از صداهای دیگر تشخیص دهند و حتی این کودکان در خواب نیزمیتوانند چنین واکنش های مغزی را نشان دهند. با توجه به این که مغز کودک با ۱۰۰ بلیون سلول عصبی فقط یک چهارم رشد خود را طی کرده، اما در عوض نخاع درحد بیشتری فعال شده وکودک رفلکس های مختلفی را از خود نشان می دهد*… روان شناسان ژاپنی هم به این پدیده توجه کرده اند واز آن فراتر می روند و می گویند که در دوره بارداری صدای موسیقی آرام، صحبت کردن ملایم مادر با جنین و قصه خواندن ولالایی او، روی سیستم عصبی – مغزی کودک اثر می گذارد و اولین رابطه عاطفی کودک با مادریعنی attachment را به وجود می آورد که بعدها پایه های آموزش زبان مادری می شود.*

چرا زبان مادری مهم است وچه ارتباطی با رشد مغز و شخصیت دارد؟

زبان آموزی کودکان شامل ۴ بخش مجزاست که روی همدیگر اثر می گذارند:

۱٫         گوش کردن

۲٫         سخن گفتن

۳٫         خواندن

۴٫         نوشتن

شنیدن و گوش کردن از ماه های پنجم و ششم حاملگی شروع میشود و از زمان تولد تا ۱۸ ماهگی سایر حس ها به کمک کودک می آیند مثل لمس کردن، چشیدن، بوییدن، دیدن و با چشم، شئی متحرک را دنبال کردن وحتی کپی کردن شکلک های مادر. این حس ها از راه های مختلف از طریق سیستم گسترده شبکه عصبی، اول به نخاع و سپس به قسمت زیرین مغز Amygdala یا مخچه کودک می رسد و باعث واکنش های عاطفی و اساسی کودک می شود. در اوایل ۱۸ ماهگی قسمت های میانی Midbrain و قشر فوقانی مغز Cortex شروع به رشد می کند و ارتباطات نورون های مغزی بیشتر وبیشتر برقرار می شوند. ذخیره سازی این حس ها آرام آرام شروع میشوند وکودک در ۵ ماهگی اسم خود را تشخیص می دهد ودر یکسالگی حدود ۵۰ کلمه ودر۲ سالگی حدود ۲۰۰ کلمه را در مغز خود ذخیره کرده است و این کلمات عمدتا کلماتی هستند که با زبان مادری کودک و در ارتباط تنگاتنگ با مادر فرا گرفته میشوند. (Santrock,2010 pp.114-117).

در این دوره است که پایه های زبان آموزی کودک شروع می شود. کودک در ارتباط تنکاتنگ با مادر صدا سازی را از مادر تقلید کرده و آنها را با هم ترکیب کرده و صداهای با معنی می سازد. اول صدای ( ما) یا (نا) تا به (ماما) یا ( ننه و نا نا) می رسد. تمام این پروسه آن طور که ویگوتسکی، روان شناس معروف روسی می گوید درفضای خانواده، در ارتباط تنگاتنگ مادر- کودک (Zone of Proximal Development) شکل می گیرد و آموزش زبان اول یا زبان مادری آموخته می شود. ابتدا تک صدایی بعد دو صدایی و بعد چند صدایی و بالاخره کلمه با معنی و سپس ترکیب دو یا سه کلمه بدون فعل ، برای رساندن یک مفهوم جا می افتد. مثل : ماما آب و یا ننه سو. در حدود ۲ سالگی یا کمی کمتر، اولین جمله کامل به زبان می آید و کودک آرام آرام به کاربرد و ترکیب جملات آشنا شده، لهجه و گویش مادری را در محیط تقلیدی- آموزشی خانواده فرا می گیرد و سیستم صدا سازی خود را با آن ها تطبیق می دهد. شاید جالب باشد تا خوانندگان را به این نکته توجه بدهم که : ۷۰ تا ۸۰ در صد مشاهدات بالینی و طبیعی روان شناسان کودک، چنین نشان داده اند که اولین واژه به کار رفته در فرهنگ ها و زبان های مختلف واژه “ماما”،” ننه “و “مامی” و مادر” mother” بوده است نه” بابا” یا “آتا “وِیا “father . شاید به همین دلیل است که اولین زبان را زبان مادری یا mother tongue نام نهاده اند نه زبان پدری یا طایفه ای یا کشوری یا ملی. از ۳ سالگی به بعد، کودک به اشکال پیچیده تر زبان آشنا می شود و با کاربرد جملات و کلمات ، همخوانی نهاد و گزاره یاهمراهی فاعل و فعل، آشنا تر شده و پا را از محدوده خانواده بیرون می گذارد. گذار از محیط خانواده به بیرون خانواده، و ورود به مهد کودک و مدرسه، از حساسترین تغییرات محیط اجتماعی و پروسه اجتماعی شدن کودک و هویت یابی کودکان است. اما این گذار برای کودکانی که از حوزه زبان مادری به حوزه زبانی- احتماعی دیگری می روند، بسیار پر تنش تر، نا آشنا تر و گاهی ترس آورتر خود را نشان می دهند. کودک به ناگهان احساس می کند که محیط، بسیارنا آشناست و او مهارت های لازمه برای تطابق و همنوایی با محیط جدید را ندارد. مشکل آن وقت دو چندان می شود که معلمین و یا کودک یاران جدید، از فرهنگ و زبان کودک بیگانه بوده و آموزش های لازم را جهت آسان تر کردن ولذت بخش کردن این گذاراسترس زا را نداشته باشند. مگراین که کودک از ابتدا پروسه زبان آموزی را در یک زمان با دو زبان شروع کند و با یک مادر دو زبانه زندگی کند که در این حالت، کودک به طور مساوی با دو زبان صحبت خواهد کرد. در چنین حالتی بنا به تحقیقات دکتر آلن دیویس*، کودک توانایی آن را خواهد داشت تا فقط از یک قسمت قشر فوقانی مغز(Cortex ) جهت جایگزینی لغات و حافظه استفاده کند و این گونه کودکان درکل در توانایی های تفکر و استدلال از کودکان تک زبانه همسن پیشرفته ترعمل می کنند. شاید جالب باشد تا به این نکته نیزاشاره کنم که آسوری های مقیم رضاییه از همان اوایل تولد کودک، همزمان ۳ یا ۴ زبان مختلف را با کودکان خود صحبت می کنند و کودکان در شرایط مساوی آموزش زبان ، تورکی، آسوری، فارسی و ارمنی را به یک میزان وبا مهارت مشابه یاد می گیرند. روان شناسان کودک و زبان شناسان نیز تاکید می کنند که : در دو سه سال اول زندگی ، انعطاف پذیری مغز به کودکان این امکان را فراهم میکند تا چندین زبان را در یکجا و به یک میزان یاد بگیرند و از نظر علمی هیچکدام زبان دوم نخواهند بود. انجمن توانایی های شنیداری، گفتاری و زبان آموزی در آمریکا، نیز چنین نتیجه گیری کرده است که مهارت در آموزش زبان دوم و یا سوم ، زمانی آموخته می شود که کودک درآموزش زبان اول به مهارت نسبی رسیده باشد. یعنی آموزش صداها در زبان اول، امکانی است سریعتر برای آموزش زبان دوم. مثلا در این مورد خاص، کودکان قشقایی اول زبان مادری خود ترکی قشقایی را فرا می گیرند و هرچه تواناتر باشند بهتر می توانند زبان دوم یعنی فارسی را یاد بگیرند که در این صورت زبان فارسی به زبان ملی یا زبان دوم تبدیل می شود واگر کودک در هردو زبان اول ودوم مهارت بیشتری پیدا کند و ازسنین جوانی به آموختن زبان انگلیسی که زبان سوم و یا زبان جهانی است، روی آورد، در این زبان نیزمهارت پیدا می کند. البته باید در این جا تاکید شود که پروسه زبان آموزی در ارتباط تنگاتنگ با پدیده اجتماعی شدن یا Socializationکودک و پروسه فرهنگی شدن یاacculturation اوهمراه است و اگر محرک های محیطی زبان محدود شوند، پروسه زبان آموزی خزانه لغات هم محدود خواهد شد. بر اساس این داده های علمی است که آموزش پرورش ایالتی کالیفرنیا سالهاست که سیستم آموزش پیش دبستانی ودبستانی را همزمان با دو زبان آسپانیولی و انگلیسی شروع کرده و کودکان درسه سالگی تحت آموزش معلمان آموزش دیده دو زبانه به فرا گیری دو زبان در یک زمان مشغول می شوند که این سیستم آموزشی را آموزش وپرورش دو زبانه (Dual languages) نام نهاده اند.

به هرحال، از هر طریق که نگاه کنیم چه از دیگاه روان شناسان کودک و چه از دید گاه متخصصین مغز واعصاب به همان نتایجی می رسیم که روان شناسان به نامی چون : پیاژه Piaget ، اسکینرSkinner، ویگوتسکیVigotsky و زبان شناس معروف معاصر، نوام چامسکی Noam Chomsky بدان رسیده اند. البته با تفاوت هایی: پیاژه روی واکنش متقابل کودک روی دنیای بیرون انگشت می گذارد و او معتقد به فعال کردن سیستم های حسی- حرکتی کودک است و اسکینر روی محیط خانه و محرکهای بیرون که با تقویت و پاداش همرا ه هستند و ویگوتسکی روی نقش مادر و دیگر بزرگسالان که راهنمای کودک هستند و از طریق فرهنگ به زبان آموزی کودک تکیه می کند و نوام چامسکی پر آوازه ترین زبان شناس و فیلسوف دانشگاه هاروارد در آمریکا، روی Language Acquisition Devices یا سیستم های تعبیه شده زبان اموزی کودکان تکیه می کند که کودکان به طور فیزیکی و روانی دارای سیستم ها ی مادرزادی هستند که زبان آموزی را برای آنها ممکن می کند.

نتیجه گیری:

با توجه به داده های علمی و تجربی و آزمایشگاهی متعددی که در دست داریم ( که قسمتی از آنها به اجمال در این جا بیان شده ) ، می توانیم چنین نتیجه گیری کنیم که : آموزش زبان مادری در بین اقوام، ملیت ها و گروه های اجتماعی در کشور ما ایران نا قص و به شکلی آگاهانه و یا نا آگاهانه متوقف شده است . یعنی آموزش زبان اول که پایه و اساس یادگیری زبان رسمی ما ( فارسی) و زبان بین المللی ما ( انگلیسی) است ، در همان اوان کودکی در جا زده است وهرگز به سطح عالی تر فرا گیری زبان یعنی خواندن و نوشتن و ارتباطهای کلامی نرسیده است. زبان های عربی، تورکی، کوردی، بلوچی، آسوری، کلدانی، قشقایی و ده ها لهجه و زبان دیگر در حد شفاهی مانده و راه استحاله در زبان فارسی را می پیماید و زبان فارسی هم به نوبه خود مورد هجوم زبانهای مسلط ترانگلیسی، فرانسوی و عربی قرار گرفته است. حکومت های فارس چه در دوران پهلوی ها و چه در دوران جمهوری اسلامی ، محدودیت نا عادلانه و تبعیض آلودی را به بهانه تمامیت ارضی درحق این زبانها به اجرا در آورده اند و غافل از آنند که ادامه این سیاست و این تبعیض ها ، ضربه های جبران ناپذیری را بر تمامیت کشور دیر پای ما ایران فرود آورده که باعث ضعیفتر و نا رسا تر و آلوده تر شدن زبان ملی ما( فارسی) شده است. شاید به همین دلیل است که از ۱۰ ملیون بی سواد بزرگسال غیر محصل ایران در حال حاضر، اکثریت قریب به اتفاق آنها به اقوام و ملیت های ایران تعلق دارند. وزارت آموزش و پرورش ایران ، آمارتکان دهنده ای را در دست دارد که نشان می دهد که “۲۰ ملیون از جمعیت بالای ۶ سال ایران، بی سواد مطلقند و یا به قول قدیمی ها کوره سوادی دارند ” نسبت بی سوادی این توده عظیم انسانی در مناطق غیر فارس زبان ایران و استان های مرزی ایران و اقوام و ملیت های غیر فارس ، بسیار تکان دهنده و مایوس کننده است. این گونه تبعیض های آموزشی به اتحاد و وفاق ملی اقوام و ملیت های ساکن ایران آسیب های کاری وارد کرده و نه تنها، میثاق جهانی مجمع عمومی سازمان ملل را در برسمیت شناختن زبان مادری و آموزش آن را زیر پا نهاده (که خود جمهوری اسلامی در سال ۲۰۰۸ آن را امضا کرده است) بلکه، اصل ۱۵ قانون اساسی جمهوری اسلامی را نیز نا دیده گرفته است که: استفاده از زبان های محلی و قومی را در مطبوعات و رسانه ها آزاد دانسته وتدریس زبان های مادری را در دانشگاه ها به رسمیت می شناسد آموزش زبان مادری، درراستای تقویت زبان ملی ما فارسی است و درجهت تقویت تمامیت ارضی میهن ما و بی توجهی عمدی و و یا نا آگاهانه بر این ضرورت فرهنگی ، در خدمت اختلال در اتحاد ملی ماست.

وقت آن رسیده تا طبل نفاق افکنی و تبعیض قومی و زبانی را در کشور ایران به پایان برسانیم ودست دوستی و احترام متقابل را به سوی اقوام تحقیر شده و زبان های فراموش شده دراز کنیم و با یک پوزش خواهی ملی، به تمام مردم این مرزوبوم که قربانی سیاست های نا آگاهانه و نا عادلانه ما شده اند، اطمینان دهیم که آنها نیز مثل ما ایرانی هستند و دارای حقوق مساوی شهروندی. باید درعمل ثابت کنیم که آماده جبران فرصت های بر باد رفته کودکان فراری از مدرسه هستیم و با تلاش مضاعف بخواهیم که به این درد های کهنه التیام ببخشیم و چنان برنامه ریزی کنیم که در یک فرصت زمان بندی واقعی ومشخص، کودک بلوچ در حد یک کودک اصفهانی، شانس قبول شدن در دانشگاه و امکان دست یابی به شغل و کسب و کارمشابه را داشته باشد و کودک قشقایی در حد یک کودک شیرازی سعدی بخواند ودر همان حال، از خواندن ماذون و شهریار، به همان قدر لذت ببرد که یک کودک شیرازی با خواندن سعدی.

آخر کجای این کار عیب دارد اگر ایرانیان تورک زبان با باز نگری الفبای واحد تورکی بخواهند در کنار آموختن زبان فارسی ، امکان این را داشته باشند تا زبان مادری خود را در سطح خواندن و نوشتن نیز فرا بگیرند؟.آموزش زبان تورکی با مواد درسی وا حد و سراسری و کتاب های درسی واحد تحت آموزش معلمان تربیت شده دو زبانه، قابلیت اجرا شدن در سرزمین هایی که اکثریت تورک زبان دارند، عملی است و فرهیختگان تورک که هم به زبان تورکی و هم به زبان فارسی و نحوه تدریس آن آشنایی دارند می توانند مسئولیت های آموزشی ، تکنیکی و اجرایی این مهم را به دوش بکشند. لذا در این صورت آموزش زبان تورکی می تواند چون زبان های انگلیسی ، فرانسه یا عربی به عنوان زبان اختیاری دوم در سطوح ابتدایی تا دانشگاه تدریس شود. بدیهی است که دست اندر کاران آموزش وپرورش کشور، هیات وزیران ،نمایندگان مجلس، سازمان برنامه و بودجه ودر حقیقت تمامی بدنه دولت ، مسئولیت عمده را جهت جا انداختن چنین فلسفه آموزشی و تهیه بودجه و کادرهای اجرایی چنین طرح عملی (کوتاه مدت – دراز مدت) وعد التمندانه را به عهده دارند و نمی توانند از مسئولیت این ضرورت مسلم ملی و شهروندی شانه خالی کنند. ما را و ایران را بشارت باد به چنین روزهای روشن.

* مدرس روان شناسی در آمریکا

منابع:

۱٫ A. Davies, Bilingual Education and Bilingualism; 2003

2. American Speech-Language-Hearing Association 1997-2013

3. MIT Encyclopedia of Cognitive Sciences, Cambridge, MA; MIT Press. 80-81

4. Junque. C. P. Vendrell and J. Vendrell, Aspects of Bilingual Aphasia; Oxford; Pergamon; 1995

5. John W. Santrock, Life Span Development 13 Edition; 2010; McGraw Hill; USA

6. سیری در تاریخ زبان و لهجه های تورکی. دکتر جواد هیئت

۷٫گزارش آ قای علی باقر زاده معاون وزارت آموزش و پرورش اسفند ۱۳۹۱ روزنامه مهر

درباره این مطلب نظر دهید