انتخاب زبان

آخرین اخبار

سجاد رادمهر: گسترش بیشتر حرکت ملی در بین نخبگان آذربایجان در گرو بازبینی گفتمان و عملکرد حرکت ملی است

dumann

اشاره: مالکوم ایکس درباره وضعیت زندگی خود بعد از مرگ پدرش در کتاب خاطراتش می نویسد:  ” کانون خانوادگی ما از هم گسست. یک قاضی سفیدپوست وکیل خانوادگی ما شد و بردگی در لباس محبت را به یکایک ما آموخت.” نسل امروز سیاهان آمریکا، وارث میراث بردگی و حقارت عمو تم، تا مبارزه مالکوم ایکس، و سرانجام رییس جمهوری باراک اوباما می باشد.

یکی از عوامل عزیمت جامعه سیاهان آمریکا از عمو تم به باراک اوباما، درک تاریخ مبارزاتی خود و بهرمندی از نقاط روشن و دوری از اشتباهات بوده است.

سجاد رادمهر (دومان ساوالان ) متولد ۱۳۶۱ فعال سیاسی آذربایجان اهل خیاو (مشکین شهر) می باشد. وی تحصیلات خود را در دانشگاه تبریز در رشته مکانیک با مدرک کارشناسی ارشد به پایان برده  و در حال حاضر ساکن سوئد می باشد؛ وی در گفتگویی با اویان نیوز در آستانه  ۱۹ اردیبهشت روز دانشجویی آذربایجان  درباره ماهیت، اهداف و چشم انداز جنبش دانشجویی آذربایجان و آفات آن می‌گوید.

۱٫ تعریف شما ازماهیت و اهداف جنبش دانشجویی آذربایجان چیست؟

قبل از اینکه به جنبش دانشجویی آزربایجان بپردازیم، فکر می کنم بهتر باشد ابتدا اندکی بر روی جنبش دانشجویی متمرکز بشویم. در اینصورت جوابهای سوالات دیگر را راحتتر می توانیم بحث کنیم. البته می توان پایه ای تر هم به بحث پرداخته و از تعریف جنبشهای اجتماعی و مخصوصا تعریف جامع آلن تورن شروع کرد ولی برای اینکه زیاد طولانی نشود از ویژگی جنبش دانشجویی شروع میکنم. جنبش جنبش دانشجویی نوع منحصر بفردی از جنبشهای مدرن است. این عنوان به جنبشی اطلاق میشود که فارغ از خط فکری آن، فعالین آن را دانشجویان و یا دانشگاهیان تشکیل می دهند. از این نظر جنبش دانشجویی یک استثنا است. چونکه وقتی به جنبشهای دیگر نگاه می کنیم، مثلا جنبش کارگری، زنان، ملی و سایر، می بینیم که این جنبشها عنوان خود را از هدفی که دارند برمی دارند و نه فعالین آن. مثلا جنبش زنان، به این دلیل جنبش زنان نامیده می شود  که خواهان شرایط بهتر و برابر برای زنان است حتی اگر به فرض محال اکثر فعالین آن مرد باشد. برای جنبش دانشجویی نمی توان از هدف مشخص و یا خط فکری-سیاسی ثابت و ادامه دار سخن گفت. در همین دانشگاه خودمان، دانشگاه تبریز، در سی سال گذشته ما شاهد جنبش دانشجویی با خطوط فکری چپ، راست مذهبی، اصلاح طلبی و نهایتا ملی آزربایجانی بوده ایم. در واقع جنبش دانشجویی با توجه به شرایط و مقتضیات زمانی هدفی را برای خود بر می گزیند و در راستای آن به فعالیت می پردازد. این اهداف استراتژیک می تواند با تحلیل فعالین خود جنبش مشخص شود و یا اینکه تحت تاثیر جریان غالب در فضای سیاسی خارج از دانشگاه به جنبش دانشجویی القا شود. مسئله دوم در رابطه با جنبش دانشجویی نحوه عملکرد این جنبش است که آن را از سایر جنبشها متفاوت میکند. آزادی نسبی داخل دانشگاه، فضای روشنفگری موجود در آن، امکان متشکل شدن و داشتن مدل و سبقه در این مورد وقتی با روحیه و هیجان جوانان دانشجو در هم می آمیزد، حرکتهایی را به دنبال خود می آورد که از یک طرف خودجوش و آنی به نظر می آید و از طرف دیگر حالت پراتیکی و رادیکال و شاید هم مترقی دارد. در این میان نباید فراموش کرد که با توجه به اینکه جنبش دانشجویی به خودی خود در کسب قدرت سیاسی رقابت نمیکند بیشتر جریانی انتقادی است که جریان غالب و یا حکومت را به انتقاد می کشد.

حال با این توضیح مقدماتی، جنبش دانشجویی آزربایجان را بحث کنیم. من این جنبش را اینگونه تعریف می کنم. جنبشی است از نوع جنبشهای دانشجویی که مسایل مربوط به آزربایجان (جنوبی) را در اهداف خود دارد. این مسایل عبارتند از حقوق ملی، زنان، کارگران و محیط زیست و حتی همجنسگرایان و غیره. درست است که در حال حاضر بحث حقوق ملی و خط ملی گرایی حالت هژمونیک دارد و وقتی از جنبش دانشجویی آزربایجان سخن به میان می آید این شاخه جنبش به ذهن متبادر میشود ولی همانطور که می دانیم، جنبش دانشجویی زنان آزربایجان  و حتی جنبش دانشجویان چپ آزربایجان نیز در حال فعالیت هستند و دیری نمی گذرد که ما شاهد شکل گیری جنبشهای مترقی تر و انسان مدارانه تر دیگری در حوزه جنبش دانشجویی آزربایجان خواهیم بود.

۲٫ نقش و تاثیرگذاری این جنبش بر جامعه آذربایجان را چگونه ارزیابی می کنید؟

همانطور که در بالا اشاره شد، جنبش دانشجویی از یک طرف محل پرورش اندیشه های انتقادی و خواهان تغییر در جامعه ما بوده است، حتی اگر محل تولید آن نباشد. و از طرف دیگر در جوامعی مثل ایران که جریان آزاد اطلاعات در آن وجود ندارد، مرکز نشر و گسترش این اندیشه به خانواده ها و سایر محیطهای اجتماعی است. در مورد جنبش دانشجویی آزربایجان نیز اینگونه بوده است اما با درجه بیشتر. خفقان بسیار شدید در منطقه آزربایجان و سیاستهای استعماری و آسیمیلاسیونی در طول سالهای متمادی بر علیه آزربایجان از منظر حقوق ملی، سنت گرایی و قدرت نرمهای مذهبی در منطقه ما از منظر حقوق زنان و تبعیض اقتصادی از منظر عدالت اجتماعی باعث شده که نقش جنبش دانشجویی آزربایجان بسیار حیاتی تر شود. حال جنبش توانسته این مهم را بجا آورد یا نه، بحث دیگری است. همین نقش حیاتی جنبش در آزربایجان سبب شده که در جنبه های هم منفی و هم مثبت جنبشها و جریانهای غالب سهم انکارناپذیر داشته باشد. می توان این جنبه ها را از دید کیفی و کمی ارزیابی کرد. فی المثل در مورد حرکت ملی با توجه به اینکه گفتمان آن در جامعه آزربایجان بسیار گسترده است، باطبع جنبش دانشجویی در این مورد (نشر و گسترش افکار خواهان تغییر) نمره خوبی می گیرد، ولی در مورد کیفیت و عمق افکار (پرورش اندیشه ها) باید زیاد کار کنیم. و یا تاخیری که در گفتمان سازی درباره مسئله زن داشتیم، بسیار مشهود بوده است که نشان میدهد جنبش دانشجویی هم کمکاری کرده است.

۳٫ عمده فعالیت های شما در عرصه جنبش دانشجویی حول چه محورهایی بودند؟

در طول هشت سال فعالیت در یکی از مهمترین دانشگاههای آزربایجان، دانشگاه تبریز به همراه دیگر دوستان تمام تلاش ما در تحقق تعریفی بود که در بالا از جنبش دانشجویی بیان کردم. پرداختن به تمام اندیشه ها و جنبشهای مدرن و  مترقی در مورد آزربایجان و تعمیق آنها. طبیعتا وسعت دید ما و البته شرایط اجازه فعالیت در همه زمینه ها را نمی داد و در عمل ما، اساسا در مورد حقوق ملی و حقوق زنان فعال بودیم. در مورد مسئله زن بیشتر بسترسازی و تبلیغ افقی حقوق زنان بود که بیشتر توسط فعالین زن انجام می شد. ولی در مورد حقوق ملی تا سال ۸۲ جنبه  تبلیغ  افکار و آگاهی دهی عمومی و بعدها بیشتر کار بر روی جنبه سیاسی مسئله و عمقی بود. در تمام این فعالیتها تاکید ما  اساسا بر روی تشکل و کار گروهی بود که بعد از ما هم بتواند ادامه پیدا کند. نکته آموزنده دیگر در مورد فعالیتها داشتن برنامه و اهداف مشخص برای هر سال بود. علیرغم برخی ناکامی ها، موفقیتهای ادامه دار جنبش در آن سالها مدیون کار گروهی و البته داشتن هدف و برنامه مشخص زمان بندی شده بود.

۴٫ عملکرد جنبش دانشجویی، در دوره دانشجویی خود را چگونه ارزیابی می کنید؟

فعالیتهایی که داشتیم از طرف دوستان با نظرهای گوناگون هم ارزیابی شده است که از آنها هم استقبال کردیم هم آن زمان و هم الان.طبیعی است. حتی کاری را که من الان مثبت ارزیابی میکنم، شاید چند سال دیگر نظرم عوض شود. معیارها، افکار و اولویتهای افراد از جمله من قابل تغییر است و این بسیار خوب است برای اینکه شخص دچار تحجر و ارتجاع نشود. با این که زیاد در مورد فعالیتهای آن دوران با دید انتقادی فکر می کنم در مورد محورهای فعالیتی آن زمان تغییر نظری به آن صورت ندارم و اگر قرار باشد دوباره آن دوران را تجربه بکنیم، تقریبا همان نظرها را خواهم داشت. باید دقت کنیم که هشت سال آنهم از سال ۷۹ تا ۸۷ دوران اوج حرکت ملی و جنبش دانشجویی است. می توان گفت که اکثر رویدادهای تاریخی در این برهه بوده است. قیام ملی، قلعه بابک، بزرگداشت ستارخان و … همه در این دوران بوده است. به جرات می توان گفت که در بازپس گیری نهادهای دانشجویی دانشگاه های مختلف از جریانهای رقیب به اصطلاح مرکزگرا و بسیج آنها در خدمت جنبش دانشجویی آزربایجان موفق بودیم. بحث جنبش زنان آزربایجان در آن زمان استارت خورد. تفکر رئال سیاسی در محور قرار دادن منافع آزربایجان جنوبی به جای آرمانگراییهای رایج آن زمان جایگاه خود را در جنبش بدست آورد. اهمیت کار گروهی و تشکیلاتی در آن سالها سرتیتر جنبش شد. نگاه انتقادی به حرکت ملی و تلاش برای اصلاح نکات منفی و همچنین نگاه آینده محور و تربیت کادر برای آینده جزو ارزشها شد. زمانی که به این موارد فکر می کنم، دید مثبتی به آن روزها دارم. در جزئیات، در رفتارها در اشخاص نکات منفی بسیاری داریم که البته حساب آنها از کلیات مثبتی که همه در آن نقش داشتند، جداست. اما جاهایی هم کمکاری کردیم که همواره خودم را سرزنش می کنم. مثلا اگرچه احساس نیاز به شاخه جنبش در خارج را آن زمان هم داشتیم ولی الان متوجه شده ام که دید درستی به این مسئله نداشتیم. الان هم وقتی که خودمان را در رابطه با نهادهای بین المللی، در گفتمان، در نگرش به مسایل  و در روابط به یکدیگر با جنبشهای رقیب مقایسه می کنم واقعا ضعف ما هم در کمیت و هم در کیفیت بسیار جدی است. جوانان و دانشجویان کار بلدی که با دید دنیا شمول، این سقف کوتاه و دید سنتی را در خارج شکافته و بتوانند از انزوا نجاتمان دهند، خیلی کم داریم و این به نوعی نتیجه  تنگ بودن افق دید ما و کمکاری آن دوران است.

۵٫ رابطه جنبش دانشجویی آذربایجان با حرکت ملی آذربایجان را چگونه می توان تعریف کرد؟

اگر حرکت ملی را تنها جنبشی معطوف به حقوق ملی آزربایجان جنوبی در نظر بگیریم که تا الان این چنین بوده است، رابطه جنبش و حرکت تابحال رابطه تو در تویی بوده است که تعیین مرز بین آنها بسیار مشکل است. اما در جاهایی هم مرزبندی ها قابل تشخیص است. دقت بکنیم که دینامیسم و پویایی داخل جنبش دانشجویی بسیار بیشتر از حرکت ملی است. همین مسئله هم سبب می شود که مخصوصا در قبول افکار جدید جنبش دانشجویی فعال تر از حرکت ملی باشد. این مسئله سبب رویکرد انتقادی جنبش به حرکت ملی می شود.  شروع و بسط گفتمان حقوق بشری و دموکراسی در آزربایجان را که با جنبشهای زنان و شاید هم عدالت اجتماعی خود را نشان می دهد از نمودهای این رویکرد است که هنوز در حرکت ملی کسانی هستند که با شک به آنها نگاه می کنند.

اگر منظورمان از این سئوال همان مسئله معروف مستقل بودن جنبش دانشجویی باشد، باید گفت که تا بحال جنبش دانشجویی آزربایجان در اکثر موارد عملا فعالین دانشجویی حرکت ملی بوده اند. و وقتی این سئوال مطرح می شود منظور اینست که رابطه دانشجویان فعال با تشکیلاتهای سیاسی حرکت ملی چگونه باید باشد. احتیاط  و نگرانی که در این باره هست، اینها هستند؛ با تشکیلاتی شدن دانشجویان، میدان فعالیتهای ارزشمند دانشجویی به صحنه بگو- مگوها و بحث و جدل های بی فایده بین تشکیلاتهای حرکت ملی خواهد انجامید که هم قابلیت انتقادگرایی جنبش را ضعیف می کند و هم انرژی آن را هدر می دهد. این از یک طرف. از طرف دیگر ارتباط دانشجویان با تشکیلاتها، هم تشکیلاتها را تقویت می کند و هم اینکه انتقادهای جنبش دانشجویی را منطقی تر کرده و در تربیت کادرهای مورد نیاز حرکت ملی- دموکراتیک آزربایجان از بین دانشجویان تاثیر مثبت خواهد داشت. با این توضیحات حال اینکه فعالین دانشجویی با گروهها و اشخاص فعال دیگر چه روابطی داشته باشند و یا اینکه خودشان گروه دانشجویی تشکیل دهند، مسئله ای نیست که بشود در مورد آن حکم کلی داد. این مسئله بسته به فعال مورد نظر، بسته به فعالیت مورد نظر و بنا به مقتضیات زمان فرق می کند. خود جنبش این روابط را با پویایی که دارد و بر اساس منافع بلند مدت حرکت ملی آذربایجان میتواند بالانس کرده و حالت اوپتیموم را با تلرانس مورد قبول حفظ کند. تا حالا هم اینگونه بوده است. در جزوه آسیب شناسی جنبش دانشجویی مفصلا به این مسئله پرداخته بودم.  دقت کنیم من در اینجا جنبش دانشجویی آذربایجان را شاخه ملی آن یکی گرفتم. اما اگر جنبش زنان و یا کارگری هم که الان مطرح هستند را در نظر بگیریم. در واقع روابط بین این جنبشها اهمیت پیدا می کند که بین شاخه های دانشجویی آنها هم قابل تطبیق است.

۶٫ چشم انداز جنبش دانشجویی آذربایجان را چگونه متصور می شوید؟

جنبش دانشجویی در حال حاضر از نظر فعالیت عملی و حضور میدانی در حالت نسبتا رکود است. این مسئله بیشتر از خفقان و سرکوب شدید حاکمیت ناشی می شود. این وضعیت هم طرف مثبت دارد و هم طرف منفی. طرف منفی اینکه از نظر کمی تعداد دانشجویان فعال و یا جلسات بحث و هم اندیشی کاهش می یابد. اما از طرف دیگر هم این فشار بیرونی و ضعفهای موجود در جامعه مدنی آزربایجان  جنبش را به حفظ نیرو و تربیت کادر سوق می دهد. با این توصیف بنده بر این انتظارم که جنبش بیشتر بر روی تقویت گفتمان حقوق زنان، حقوق بشر و عدالت اجتماعی خواهد پرداخت و از این منظر رویکردی انتقادی اما سازنده به حرکت ملی خواهد داشت. گسترش بیشتر حرکت ملی در بین نخبگان آزربایجان و حتی ایران، باز شدن حرکت ملی به نهادهای بین المللی نیاز به بازبینی گفتمان و عملکرد حرکت ملی دارد که از مدتها پیش موضوع بحث فعالین دانشجویی است.

۷٫ آفات جنبش دانشجویی آذربایجان کدامند؟

با توجه به نقش بارز جنبش دانشجویی در جامعه مدنی آزربایجان و مخصوصا حرکت ملی خطرهایی از درون و بیرون جنبش را تهدید می کند. مسئولیت رفع این تهدید تنها با جنبش نبوده، بلکه با حرکت ملی نیز است.  فعالیت میدانی جنبش آنهم در داخل آن را در خط اول هزینه دهی و سرکوب قرار داده است. فعالینی که از تحصیل محروم شده اند اگر امکان ادامه تحصیل در خارج را نیابند، سرخورده و درس عبرت برای سایر فعالین خواهند شد. این مسئله جنبش را میتواند به انفعال کامل بکشاند. این مسئله تابحال باید حل می شد.

فعالین جنبش باید نحوه و ادبیات انتقاد خود را با پتانسیل تغییر در حرکت ملی متناسب بکنند. عدم دقت در این مسئله به شکاف ما بین حرکت و جنبش می تواند تبدیل شود. از طرف دیگر  فعالین دانشجویی که بنا به شرایطی مجبور به خروج از آزربایجان می شوند با توجه به شرایط سخت خارج، این احتمال وجود دارد که نه تنها دید انتقادی خود را فدای نیازمندیهای روزانه خود بکنند بلکه در سیستم ناکارامد شاخه خارج حرکت ملی هضم شوند.

۸٫ سخن آخر؟

تشکر از شما و دو دوست عزیزی که از نظرات ارزشمند آنها در این مصاحبه بهره بردم. و تبریک روز دانشجوی آزربایجان به همه دانشجویان.

درباره این مطلب نظر دهید