انتخاب زبان

آخرین اخبار

«عطیه طاهری» همسر «سعید متین‌پور»: سعید متین پور استثنای قاعده اوین است

musahibes

اشاره: واپسین روزهای شهریور، گرچه تابستان گرم را به انتها می‌رساند، ولی یادآور یک تولد است. تولد یک انسان. انسانی چون همه. ولی انسانی که همیشه بهار است. بهاری که پشت میله‌های زندان، آن سوی دیوارهای بتنی سخت و تاریک و کوچک، همواره ارمغان تولد، نو شدن و حیات بوده است. ۳۹-‌مین سال زندگی سعید متین‌پور در حالی آغاز می‌شود که علیرغم گذراندن بیش از ۵ سال از حکمش، هنوز باید بهار را از ورای دیوارها و میله‌ها به جهان هدیه کند. و امسال نیز عطیه طاهری در خانه‌ای که حضور فیزیکی همسرش را به همراه ندارد، تولدش را گرامی خواهد داشت.

۲۹ شهریور مصادف است با روز تولد سعید متین‌پور، خبرنگار و فعال مدنی و حقوق بشر آذربایجان. این روز به نام «روز زندانیان سیاسی آذربایجان» نام‌گذاری شده است تا در این روز، یادی شود از کلیه زندانیان سیاسی آذربایجان.

«عطیه طاهری» حتی وسایل شخصی سعید را چون روزهای حضور او، مرتب نگه داشته، و با وجودی که هر لحظه در انتظار آزادی همسرش است، زندان او را نیز بخشی از زندگی و آرمان‌ها و اندیشه‌های بلند خود و همسرش دانسته و با صحبت‌هایی گرم از خودش، ملاقات‌هایش، سعید و آخرین وضعیتش با سایت خبری – تحلیلی اویان نیوز سخن می‌گوید.

۵ سال بدون مرخصی، حداقل ملاقات حضوری، تقریبا بدون تماس تلفنی، مشکل ستون فقرات، بیماری‌های قلبی، مشکلات جسمی بسیار شدید و … همه‌ی این‌ها پای ثابت هر نوشته و مصاحبه‌ای در مورد سعید است. ولی این مصاحبه قصد دارد از چیزهای دیگری هم سخن گوید. از عطیه، از رفت و آمد مداومش به تهران، از مقاومت و پایداری، از تفکر به غایت انسانی عطیه و سعید، از فکر و دل همیشه بهاری این دو انسان، از سراسر سپیدی اینها و در یک کلام از عشق.

حال سعید چطور است؟

از لحاظ روحی همیشه خوب و عالی بوده است. هیچ وقت نسبت به وضعیت زندان گلایه نکرده که مثلا بگوید شرایط اینجا سخت و دشوار است. درحالی که می‌دانیم در آنجا لحظه‌ها برای زندانیان به سختی می‌گذرد و شرایط سخت هیچ وقت برای انسان عادی نمی‌شود. بر عکس تصور برخی، به نظر من انسان نسبت به یک فضای محدود و بسته عادت نمی‌کند چون انسان ذاتا آزادی را دوست دارد. سعید هم هیچ وقت نسبت به این شرایط بد و سخت عادت نکرده و نمی‌کند، بلکه تلاش می‌کند تا با آن به نحوی کنار بیاید. به صورتی که هم خودش در آنجا به هدر نرود و هم برای آنهایی که آزاد هستند مسئله‌ساز نشود.

۵ سال در یک محیط بسته و تکراری، حتی ثانیه‌ای هم آفتاب خارج از زندان را ندیده است. سخت نیست واقعا؟ سعید روزهای زندان را چگونه سپری می‌کند؟

دائما می‌خواند و می‌نویسد. حتی اتفاق می‌افتد که کتابی منتشر شده که من خبر ندارم اما سعید در آنجا باخبر است. همیشه کتاب و مجله‌هایی درخواست می‌کند که برایش تهیه می‌کنیم. مسئله جالب توجه دیگر برای من این است که از من چیزهای رنگی می‌خواهد. من هم برایش مداد رنگی، پاستیل رنگی، مرکب، انواع خودکارهای رنگی، روان نویس و … برده‌ام. سعید در زندان طرح‌هایی را نقاشی و یا رنگ آمیزی کرده است. من ارتباط خوبی با این نقاشی‌ها برقرار کرده‌ام. انگار کودک درون او را می‌توان در این طرح‌ها دید و جستجو کرد. این امر مسئله مهمی است. در یک مکان محدودی که رنگ در آنجا محدود است و حتی لباس زندانیان و در و دیوار زندان نیز کمترین تنوع رنگ را دارد، من حس می‌کنم سعید با خواستن مداد رنگی، پاستیل رنگی، آبرنگ و مرکب، سعی می‌کند زندگی را در آنجا زنده نگه دارد. هر چند این کار با اشیاء و اموری ساده ممکن شود. او دوست دارد هر صبح که بیدار می‌شود در کنارش لوازم التحریر و وسایل رنگی ببیند. سعید همیشه به معنای واقعی زندگی کرده است، الان هم همین طور.

از زمان اجرای حکم سعید تا کنون چند بار ملاقات حضوری داشته‌اید؟

تعداد دقیق ملاقات حضوری را فراموش کرده‌ام اما اوایل که پرونده سعید در دادگاه انقلاب بود، تقریبا هر ماه با ملاقات حضوری موافقت می‌کردند. بدین صورت که همانجا نامه درخواست ملاقات حضوری را می‌نوشتم و بلافاصله در آنجا مهر تایید خورده می‌شد. سپس نامه را تحویل گرفته و برای ملاقات می‌رفتم. اما از زمانی که پرونده به دادستانی ارجاع شد و همه چیز زیر نظر دادستان قرار گرفت، صورت مسئله عوض شد و قاعده یک بار ملاقات در ماه تغییر کرد. پس از آن، ما نامه را به دادستانی می‌دادیم و معلوم نمی‌شد که چه زمانی پاسخ مثبت یا منفی به درخواست ما داده خواهد شد. برای مثال در طول سال ۹۱ کلا دو یا سه بار اجازه ملاقات حضوری داده شد. آخرین ملاقات حضوری من هم فروردین ماه ۹۲ بود. یعنی طی شش ماه یک ملاقات!

  تماس تلفنی سعید از چه زمانی قطع شده است؟

در ابتدای اجرای حکم (سال ۸۸) هنگامی که در بند مالی زندان اوین بود، روزی دو- سه بار تماس تلفنی داشتیم. این امر تقریبا تا بهار ۸۹ تداوم داشت. با افزایش تعداد زندانیان سیاسی در «اوین» که مسئولین امر مجبور شدند بند جداگانه‌ای برای آنها ترتیب داده و همه را به بند ۳۵۰ بیاورند، مدتی تماس‌های تلفنی ادامه داشت اما پس از مدتی به هفته‌ای یک بار کاسته شد و سپس کلا قطع گردید. اکنون فقط در موارد خاصی اجازه برقراری تماس تلفنی می‌دهند. مثلا هنگامی که در خرداد ماه سال گذشته سعید و چند نفر دیگر را به انفرادی برده بودند، هنگام بازگشت به بند عمومی، سعید تماس خیلی کوتاهی داشت که خبر بازگشت از انفرادی را اعلام کرد.

جاده زنجان-تهران این سال‌ها با شما آشناست. چه روزهایی و چگونه برای دیدار با سعید راهی اوین می‌شوید؟

دوشنبه‌ها روزهای ملاقات است. ملاقاتی که از پشت شیشه کابین است و حداکثر ۲۰-۳۰ دقیقه طول می‌کشد. در این زمان کوتاه، واقعا آدم نمی‌داند چه باید بگوید. سعید خیلی زود سراغ فعالان حرکت ملی و دوستانش را می‌گیرد و مرتب پیگیر اقدامات خارج از زندان می‌شود. برای این ملاقات، من دوشنبه‌ها (یک هفته من و یک هفته والدینش) باید صبح خیلی زود یا گاها یکشنبه راهی تهران شوم و خود را تا ساعت ۸-۹ صبح و گاها ۱۰ صبح به زندان برسانم. آنجا هم حدود ۲-۳ ساعت منتظر می‌مانم که نوبت ورود به من برسد. این زمان‌ها آن قدر سخت و دیر می‌گذرند که یقین پیدا می‌کنم زمان واقعا یک چیز نسبی است. این سه ساعت، با سه ساعت‌های همیشگی متفاوت است و واقعا بیشتر از آنهاست. بعد از ساعت‌ها انتظار در سالن، می‌توانم به داخل بروم و ۲۰-۳۰ دقیقه با سعید صحبت کنم. بعد از آن دوباره با امید به هفته‌ای دیگر و ملاقاتی دیگر راهی زنجان می‌شوم. راه زنجان-تهران یادآور خیلی از رنج‌های من و سعید هستند. او همواره نگران است که در این رفت و آمدها اتفاقی برای من نیافتد. حوادث رانندگی در این کشور امر بسیار عادی است و سعید همواره توصیه می‌کند که با قطار بروم.

اکنون ۵ سال از حکم ۸ ساله همسرتان می‌گذرد، در این مدت اعمال و رفتارهای سعید و شما نشان از روحیه‌ای عالی بوده است. واقعا چگونه این همه پر انرژی و سرشار از امید هستید و مبارزه‌ای واقعی دارید؟

من فکر می‌کنم که ما زندگی عادی خود را داریم. البته زندان سعید، کمی این زندگی را دچار تغییر کرده است که این هم از حوادث زندگی است که ما آن را جزئی از یک زندگی واقعی می‌دانیم.

در مورد خودم بیشتر به این موضوع برمی‌گردد که من سعید را آن گونه که هست، باور کرده‌ام که این نیز نشأت گرفته از ارتباط عمیق من با وی است. هرچند که مدت زمان کمی را در کنار هم زندگی کرده‌ایم (کمتر از سه سال بعد از ازدواجمان، سعید دستگیر شده است)، با این همه در همان سال‌های کوتاه نیز توانستیم درک صحیحی از همدیگر داشته باشیم و اجازه ندهیم مسئله‌ای هرچند کوچک در بین ما حل نشده باقی بماند. شخصا همیشه سعی کرده‌ام هر مسئله‌ای را که بوده، با وی در میان گذاشته و حرف خودم را بزنم و اجازه ندهم گره کوری در زندگی‌مان باقی بماند. این امر باعث شناخت عمیق ما از یکدیگر شده و اکنون که پنج سال است سعید در زندان است، کوچک‌ترین تردیدی نسبت به رفتار و تفکر وی در خود نداشته و ندارم.

روحیه عالی و مقاومت سعید را در چه می‌بینید؟

سعید به راهی که انتخاب کرده ایمان دارد. او به مسئله‌ای غیر از آن فکر نمی‌کند. منظورم این است که اساس زندگی او تلاش در راه هویت و زبان خودش است. همه چیز را با معیار هویت سنجیده و گفتار و کردارش نیز نشان از اعتقاد راسخ به راهی که انتخاب کرده، دارد. نوشته‌های قبل از حبس و دوران گذراندن محکومیتش نیز این امر را به خوبی ثابت می‌کند. هر چند که حکم ۸ سال حبس سعید ناعادلانه بود، چون هیچ وقت عملی نه خارج از چارچوب عرف و نه خارج از چارچوب‌های نظام جمهوری اسلامی انجام نداده، اما مسئله اینجاست که به یک مسئله فرهنگی- اجتماعی- سیاسی باور کرده و راه خلاصی را نیز تنها در این راه می‌بیند. به همین دلیل است که توانسته در مقابل این همه سختی دوام آورد.

سالروز تولد سعید در پیش است. روزهای تولدش را چگونه سپری می‌کنید؟

از زمان اجرای حکم سعید، همیشه در روز تولد وی مهمان‌هایی داشته‌ام. دوستانم همیشه آن روز را برای من زنده نگه داشته‌اند. اما از سال ۹۰، مراسم جمعی و رسمی شروع شده است. در آن سال حضور دوستان و هم‌فکران سعید خیلی جدی بود. اکنون نیز، هر وقت روز تولد سعید فرا می‌رسد، به یاد مرحوم ابراهیم جعفرزاده، مینا کهربایی و دخترشان آیلا می‌افتم که علی‌رغم همه مشکلاتشان (من از وضعیت سخت آن روزهای آنها مطلع بودم) در مراسم آن سال حضور داشتند. در آن سال هم‌فکران سعید گرد آمده و به صورت سمبلیک این روز را «روز زندانیان سیاسی آذربایجان» نام‌گذاری کردند تا یادی شود از کلیه زندانیان آذربایجانی. از آن سال به بعد همه ساله در این روز مراسم گرامیداشت تولد سعید و روز زندانیان سیاسی برگزار می‌شود.

به نظر شما نام‌گذاری روز تولد سعید، به نام «روز زندانیان سیاسی آذربایجان» -و یا اگر کلی‌تر بگویم- داشتن روزهایی ملی برای یک ملت چقدر ضروری بوده و هست؟

داشتن روزهای ملی برای هر ملتی لازم است. زیرا حداقل پس از گذشت سال‌ها، آن روزها جزیی از تاریخ شده و در حافظه تاریخ ثبت می‌شوند. آن زمان است که ما می‌توانیم در مورد آن قضاوت کنیم. امروزه فعالان هویت طلب آذربایجانی بازداشت شده و هزینه‌های سنگینی را پرداخت می‌کنند، اما اخبار و گزارشات مربوط به آنها به صورت جدی در رسانه‌های جهانی بازخوردی ندارد. حتی در رسانه‌های منسوب به اپوزیسیون ایران نیز این اخبار جایی ندارند. در اینجاست که انسان فکر می‌کند در مقابل فعالان آذربایجانی آنها هماهنگ عمل می‌کنند. رفتارشان به گونه‌ای است که انگار در این مورد با جمهوری اسلامی همکاری دارند.

در حال حاضر به نظر من، اهمیت نام‌گذاری‌هایی مثل روز زندانیان سیاسی آذربایجان از این جهت است که حداقل در این مورد می‌تواند صدای فعالان آذربایجانی را به گوش دیگران و جهانیان رسانده و آن را رساتر کند. به نظر من فعلا مسئله اصلی نیز همین است. یعنی این نمادسازی‌ها حداقل باعث می‌شود تا وضعیت زندانیان سیاسی آذربایجان مطرح شده و یادی از شرایط آنها شود.

نظر سعید در این مورد چیست؟

سعید معتقد است زمانی این مسئله می‌تواند مفید باشد که اتفاقاتی جدی در این رابطه صورت گیرد. مسئله صرفا نام‌گذاری نیست. مهم این است که این کار چه قدر می‌تواند یاد زندانیان سیاسی را گرامی داشته و صدای آنها را به گوش جهانیان و فعالان جهانی که ادعای پیگیری مسائل انسانی را دارند، برساند. در کل این نام‌گذاری به این وابسته است که ما چه قدر بتوانیم پس از این روز، فعالیت داشته و اخبار زندانیانمان را عرضه بداریم. آن موقع هست که نتیجه‌اش مشخص و موثر خواهد شد.

سعید به عنوان یک خبر‌نگار، همیشه دغدغه‌اش این بود که اخبار و مسائل انسان‌هایی را که در هیچ رسانه‌ای جایی نداشتند، خبررسانی کند. بر این اساس و پس از بازداشت وی، عکس العمل خبرنگاران دیگر چگونه بوده است؟

در روز خبرنگار اگر خبری در مورد خبرنگاران بازداشتی نشر می‌شد، حتما نام سعید نیز در بین آنها جای می‌گرفت. عدم خبررسانی‌ای که در مورد سایر زندانیان سیاسی آذربایجان هست، در مورد سعید کم بوده است. یا معمولا در روز خبرنگار که با خانواده سایر روزنامه‌نگاران بازداشتی تماس برقرار می‌کنند، با من نیز تماس می‌گیرند و وضعیت سعید را انعکاس می‌دهند.

فعالان و نهادهای حقوق بشری چطور؟

آنها نیز پیگیری می‌کنند. مخصوصا هنگامی که سعید تازه بازداشت شده بود. در ۹ ماه بازداشت موقت، همیشه پیگیر بوده (خرداد تا اسفند ۸۶) و اخبار سعید را جویا می‌شدند. و یا اوایل به اجرا گذاشتن حکم سعید(۸۸).

اما من خودم خیلی علاقه‌ای به بودن دائمی یک زندانی در رسانه ندارم و در مورد سعید نیز به این نتیجه رسیده‌ام. دوست دارم همه چیز به صورت واقعی و آن گونه که هست انعکاس پیدا کند. دوست دارم سعید آن گونه که هست و دوست دارد در رسانه‌ها حضور داشته باشد. همانند یک انسان معمولی که به دنبال حقوق معمولی برای انسان‌هاست.

 علی رغم اینکه ۵ سال از حکم این فعال زنجانی می‌گذرد، اما هنوز قانون آزادی مشروط شامل وی نشده است. آخرین اقداماتی که در این مورد انجام داده‌اید چه بوده است؟ آخرین جواب دادستانی چه بوده است؟

قبل از تصویب قانون تجمیع احکام و هنگامی که ۴ سال از ۸ سال حکم سعید سپری شده بود، بر اساس قانون جمهوری اسلامی، هم من و هم سعید درخواست آزادی مشروط را نوشته و تحویل مسئولین مربوطه دادیم. اما در آن زمان جوابی به درخواست ما داده نشد. هنگامی که پاسخی داده نمی‌شود به این مفهوم است که با درخواست مخالفت شده است. در آن موقع و پس از پیگیری‌های مکرر، آخرین جوابشان این گونه بود که گفتند تا زمانی که سعید درخواست عفو ننوشته است، هیچ اتفاقی نخواهد افتاد. این امر حتی در مورد مرخصی پزشکی و درمانی او هم اتفاق افتاد و مرخصی او را منوط به درخواست عفو کردند. در حالی که مرخصی ربطی به نوشتن عفو نداشته و حق قانونی یک زندانی است، آنها ادعا می‌کنند که مرخصی نه یک حق بلکه یک امتیاز برای زندانی به شمار می‌آید و این امتیاز برای کسی تعلق می‌گیرد که خودشان تشخیص دهند!

ما بارها در مورد مرخصی، ملاقات حضوری و آزادی مشروط درخواست داده‌ایم. به ویژه در مورد مرخصی درمانی هم درخواست‌های مکرری داشته‌ایم اما درخواست‌های ما هیچ وقت شماره‌گذاری نشده و در دفاتر آنها ثبت نشده است. به همین دلیل آنها می‌توانند ادعا کنند که کسی درخواست مرخصی یا آزادی نداده است. در حالی که طبق قانون باید درخواست‌های ما شماره‌گذاری شده و شماره پیگیری به ما داده می‌شد. حتی مدرکی دال بر مخالفتشان نیز به من نداده‌اند تا بتوانم ثابت کنم که بارها برای مرخصی اقدام کرده و درخواست داده‌ام.

در مورد علت رویه‌ای که در پیش گرفته‌اند نمی‌توانم چیزی بگویم. فکر می کنم که عدم مرخصی برای سعید دلایل دیگری دارد. بعضا فکر می‌کنم به خاطر نفوذ اداره اطلاعات زنجان است و یا گزارشاتی که ارسال می‌کنند. چون تنها فرقی که سعید با زندانیان دیگر اوین دارد این است که سعید از زنجان رفته و استارت پرونده او هم در این شهر بوده است. در هنگام بازداشت موقت در زنجان به او گفته شده بود که تو را ۸ سال زندانی خواهیم کرد. به همین خاطر فکر می‌کنم که گزارشاتی از زنجان ارسال می‌شود که با مرخصی یا آزادی او که اکنون واقعا حق قانونی سعید است، موافقت نمی‌شود. چون همه کسانی که حکمشان از  تهران صادر شده و یا در تهران زندگی می‌کرده‌اند بارها به مرخصی آمده‌اند. اما سعید همان طور که در خیلی مسائل استثناست، در این قاعده نیز استثناست و یا بهتر است بگویم سعید استثنای قاعده اوین است.

درباره این مطلب نظر دهید