انتخاب زبان

آخرین اخبار

مروری بر نظریه های مطروحه پیرامون معلولیت

babek beqayi

اویان نیوز:

بابک بقایی

توضیح : جامعه شناسان حوزه ی معلولیت، تاکید کرده اند که معلولیت در افراد مستقر نیست، بلکه در تبعیض (discrimination) تحمیل شده بوسیله ی جامعه در محیط اجتماعی و فیزیکی که توانایی افراد را برای مستقل بودن محدود می کند و در کنش متقابل بین آسیب های فردی و پاسخ های جامعه به آنها که در تقلیل انتظارات نقشی، تعصبات، قوانین غیر دوستانه و سیاست های تبعیض آمیز تجلی می یابد، قرار دارد. این مقاله بر آن است که با مروری بر تئوری های ارائه شده پیرامون معلولیت، خواننده را با این مباحث آشنا نموده و زمینه ای را برای تفهیم سلسله مقالات و مباحثی (جدید و انتقادی) که طی هفته های آتی نگارش و ارائه خواهد شد، فراهم آورد. لذا متن زیر لزوما به معنای تایید و یا نفی تئوری های ذیل نیست و صرفا برای آشنایی مخاطبین عزیز با تئوری هایی است که در طول تاریخ نسبت به مساله ی معلولیت ارائه گشته است.

meluliyet

مقدمه

معلولیت پدیده ای چند بعدی است. از یک سو، از آنجاییکه تعداد معلولین، نوع معلولیت آنان و شدت و حجم معلولیت، هزینه های اقتصادی سلبی (Privative) و ایجابی (Positive) برای جامعه فراهم می کند، دارای بُعد اقتصادی است. سلبی بودن به معنای کاهش توانایی و در نتیجه کاستی در بهره وری در کلان جامعه است. ایجابی، مسائل و هزینه هایی است که بر اثر معلولیت انسان ها در سطح خود و جامعه در سطح کلان تحمل خواهد کرد.

از سویی دیگر، پدیده ی معلولیت بدلیل اثرگذاری بر جامعه و منبعث گشتن از ارزش های جامعه، پدیده ای فرهنگی تلقی می گردد. منظور آن است که هر جامعه با توجه به شبکه ارزش هایش، خوانش خاصی از پدیده دارد؛ در شرایطی که جامعه در جستجوی ابرمرد است و دیدگاه های اسپارتی* (Spartan views) را تشدید و تقویت می نماید، به طریق اولی، پدیده منفی است و با ارزشهای منفی احتساب می شود.

• نظریه ی نقطه نظر ارزشی (Valuable viewpoints Theory)

دو نوع گفتمان را می توان از نقطه نظر ارزشی در نظر گرفت. یکی گفتمان آتنی (Athenian discourse) که بر بزم و آرامش و برخورداری حداکثر از مواهب حیات تاکید دارد و دومی، گفتمان اسپارتی (Spartan discourse) که حیات را در حوزه ی رزم، جنگ، مبارزه و چالش تعریف می کند. انسان آتنی، انسانی آرام و صلح جو است. انسان اسپارتی جنگ آور است. لذا در چنین گفتمانی، انسان معلول جایگاهی ندارد. به همین جهت نیز همانطور که در ادامه ی سطور این مقاله خواهیم دید، موضوع اصلاح نسل در این جوامع عنوان می شود و به کار می آید.

از این رو، آنچه اصلاح نسل (Ellgenism) خوانده می شود، بر همین اساس پدید آورده است. در نظام های توتالیتر این رسم مطرح است و فلسفه ی اساسی آن چنین است :

در چنین نظام هایی فرد و فردیت اصالت ندارد. برعکس، آنچه اصالت دارد، جامعه و منافع آن است. بنابراین، هر آنچه منافع جامعه تشکیک و یا حتی آسیب نماید، مضر است. همانطور که آمده، معلولیت از نظم سلبی و ایجابی (هر دو) هزینه هایی را برای جامعه تولید می کند؛ در نتیجه از روزنه ی چنین اندیشه ای، منفی تلقی می شود. در تاریخ جدید نیز همین فلسفه در عمل پیاده شد. نظام فاشیست هیتلری اندیشه ی ابرمرد (Superman) را عنوان نمود؛ بنابراین، هر آنکه خلاف آن است، زائد است و مضر، پس باید حذف شود.

نظام فاشیست از همان آغاز (سال های ۳۰) به حذف فیزیکی معلولان پرداخت.

با این نگاه، معلول پدیده ای نامطلوب تلقی شده، هر اندیشه ی بازسازی(Regeneration)، توانمندسازی (Empowerment)، اعاده ی توانایی یا همان توانبخشی (Rehabilitation) و حتی ترمیم (Restoration) در این حوزه ی فکری جایی نداشت. نظام در اندیشه ی قدرت بود و هر آنچه در جهت منفی، موجبات کاهش قدرت را فراهم می ساخت، مضر و نامطلوب به حساب می آمد و می بایست حذف می شد.

در مقابل این نوع اندیشه ها، نظریه هایی چند عنوان شد :

۱٫ نظریه ی قبض The Contraction Theory

منظور آن است که بتوانیم معلولیت را محدود سازیم. بعنوان مثال، آن کس که یک دست ندارد، در اندیشه های بسط (The Expansion Theory)، تمامی وجودش نارساست. در حالیکه در تئوری قبض چنین نیست. گفته می شود، او یک دست ندارد، لذا اورگانیسم او تواناست و نبایستی به صرف نداشتن یک عضو، تمامی اورگانیسم را آسیب دیده یا ناتوان تلقی نمود. این نظریه، با تئوری پاسکال مبنی بر جهان کوچک (Microcosm) همخوانی دارد. اگر بپذیریم جهان خلقت دارای وسعتی بینهایت است، در این وسعت یک جزء نمی تواند تاثیر تام داشته باشد که بر اساس آن تمامی اورگانیسم یا کلیت را باطل تلقی نمود.

۲٫ نظریه ی پوشش و ترمیم The Coverage and Restoration Theory

چنانچه که با این نظریه هم اندیشه باشیم، می توانیم یک عضو معیوب را توسط اعضای دیگر بپوشانیم؛ جهان طبیعت نیز در همین زمینه کمک مان می کند. مثلا، در عمل، چنانچه دندانی فرسوده شده و یا به کلی کشیده و حذف شود، دندان های دیگر خمیده شده و جای خالی آن دندان را در طول زمان پر می کنند. در مورد معلولیت نیز همین قاعده صدق می نماید. اگر بتوانیم عضو آسیب دیده ای را ترمیم و یا دستکم کاری کنیم که نقص کمتری داشته باشد، تئوری پوشش و ترمیم را تحقق بخشیده ایم.

۳٫ نظریه ی توان افتراقی Differential Potence Theory

این نظریه ی در امتداد نظریه ی دکارت قرار دارد. دکارت در اثر خود «گفتار در روش» می نویسد : همه ی آدمیان دارای استعداد هستند. تنها کار دولتمردان، شناخت و تحلیل این توانایی هاست. در کار اساسی، ضرورت دارد : از یکسو، شکوفاسازی این استعدادها، و از سوی دیگر، بکارگیری صحیح آنها؛ یعنی هرکس در جهانی به کار گرفته شود که توان او اقتضا دارد.

نظریه ی توان افتراقی، با نظریه پردازان خوش بین (Optimistic Theoretician) قرین است؛ در مقابل، بدبینان، که جهان را ناقص می دانند، خوش بینان را عقیده بر این است که خلقت تمام و کامل است. هر جا که به ظاهر نقصی است، عمل جایگزینی بر آن وجود دارد و می بایست آن را شناخت و نقص صوری و ظاهری را جبران نمود. برای مثال، دیده می شود، آنان که با نقص خاصی نظیر بینایی موجهند، از نظر استعداد و مخصوصا توان تمرکز ذهنی، چنان قدرتی دارند که می توانند ناتوانی موضعی را کاملا جبران نمایند.

نظریه ی توان افتراقی با نظریه ی تحقق خویشتن (self-actualization) نیز قرین است. منظور آن است که شرایطی در ساختارهای اجتماعی فراهم آید که توان بالقوه و یا ذاتی انسانها را در عمل تحقق بخشد. صاحب نظران این حوزه را عقیده بر این است که هر انسان منبع عظیمی از انرژی است. این توانایی (Potentiality) هرگز در حد تام در عمل پیاده نمی شود.

موانع بسیاری نظیر بوروکراسی، سقوط انگیزش و … مانع تجلی تمامیت آن در واقعیت هستند (گفته می شود، معمولا جوامع انسانی در مواردی فقط ۱۰% از آن توان بالقوه و موجود را به کار می گیرند؛ مابقی تلف می شود و در عمل جلوه ای نمی یابد).

حال، چنانچه ساختار اجتماعی به مرز مطلوبیت نزدیک شود، دیگر معلولیت معنادار نخواهد بود، زیرا می تواند از هر انسان حداکثر توان را در عمل به کار گیرد. نظریه ی انگیزش (Motivation) و تحریک حداکثر آن با همین نظریه قرین است. می توان با ایجاد انگیزش، حداکثر توان را در عمل پیاده نمود. ما بدان ساختارهای اجتماعی، توانایی اطلاق می کنیم؛ این ساختارها می توانند حداکثر بهره وری (Productivity) و بازده یابی (Rentability) را فراهم سازند. در این نوع ساختار، با غربال (Screening) انسان ها از نظر توان، شاید کمتر از یک در هزار نباشند که به عنوان معلول نیازمند مساعدت بیرونی (تولید شرایط بهتر بطور موقت برای کار معلولان توسط جامعه) باشند که بدان تبعیض مثبت (Positive discrimination) اطلاق می کنیم.

۴٫ نظریه ی درمان گروهی Sociotherapy Theory

بسیاری را عقید بر این است که معلولان در صورت داشتن جمعی سازمان یافته، فواید بسیاری را بدست می آورند، از جمله :

- احساس کاهش

منظور آن است که خود معلول، چنانچه در جمعی متشکل از معلولان جای گیرد، بار معلولیت را کاهش می دهد؛ می بیند و می داند که بسیاری همانند او هستند. حتی بعضی ها معلولیت بیشتری نیز دارند و در مقابل بطور مثبتی با آن کنار آمده و توفیق اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی اخذ نموده اند. از این رو، بار معلولیت را که در جامعه ی سالم به دوش می کشید، کاهش می دهد.

- احساس اشتراک

معلولی که در جامعه ی متشکل از افراد سالم به نوعی در تمثیل آلیس در سرزمین عجایب قرار داشت و احساس افتراق می نمود، حال چنین نیست؛ همه مانند او هستند و شاید حادتر. لذا، این احساس او را از تنهایی بیرون می آورد(تمثیل به معنای تنهایی انسان در جمع است. تنهایی می تواند ناشی از جسم یا روان آدمیان باشد. معمولا گفته می شود، نوابغ نیز در جامعه ی خود تنهایند. آنان با زمانه ی خود غریبند -Anachronists- ؛ در مواردی تنهایی تحمیلی است که جامعه به هر جهت انسان یا انسان هایی را طرد می نماید.؛ به این گونه طرد، طرد اجتماعی – Ostrcism- اطلاق می شود).

- احساس آرامش

معلول در جمع متشکل معلولان، احساس آرامش می کند، بار معلولیت را ترمیم می نماید و در نهایت بار کمتری برای او باقی می ماند. هرقدر تعداد اعضای باشگاه بیشتر باشد، ترمیم بار بهتر صورت می گیرد و در نتیجه آرامش بیشتری نصیب فرد می شود.

با این همه، این نظریه مورد قبول همگان نیست. آنان عقیده دارند بجای تولید باشگاه های معلولان که بنوعی فضای معلولیت تولید می کند، باید بتوانیم معلولان را در جامعه ی افراد سالم جای دهیم تا آنچنان احساس معلولیت نکنند، همانند دیگران و در مواردی بهتر از آنان فعالیت نمایند و تولید بهتر فراهم آورند.

در هر حال، نظر من، ترکیبی از این دو است. وجود سازمان های معلولیت نه تنها می تواند کارکردهای آشکاری (Manifest Functions) یابد – که بدان اشارت رفت – بلکه در عین حال، می تواند کارکردهای نهانی نیز داشته باشد؛ نظیر تبادل اندیشه ها و تجربه ها بین معلولان و نیز اخذ شیوه های تبدیل معلولیت به بهره وری. یعنی فرد با شرایط سخت، بجای حرمان و گوشه گیری، به تلاش بیشتر بپردازد و همان نقص را زمینه ای برای ارتقای بیشتر نماید.

در نهایت ملاحظه می شود، معلولیت به معنای ناتوانی نیست؛ نباید نقص یک عضو را به معنای نقص تمامی اورگانیسم تلقی کرد. باید توجه داشت که هر انسان خزانه ی بسیار وسیعی از توانایی هاست. ساختارهای توانمند می توانند جزء هر چه بیشتری از آن خزانه ی بالقوه را به کار گیرند. از دیدگاه ما، ناتوانی معلولان بیشتر از آنکه ذاتی و طبیعی باشد، آموخته است. نگاه دیگران، رفتار آنان و واکنش های منفی آنان، این ناتوانی آموخته را تشدید می کند(حتی واکنش هایی نظیر ترحم می تواند مانع تحقق توانایی شود؛ با ترحم، در عمل فرد مقابل را کوچک و به او اندیشه ی ناتوانی را القا نموده ایم. هیچ یک از این حرکات در جهت توانمندسازی معلولان مفید نیست). گذشته از این، تصویر ذهنی (Self-image) معلول از خود، ناشی از واکنش دیگران و حتی تصویر ذهنی آنان از اوست. اینجاست که در تفسیر معلولیت می توان از نظریه ی کولی استفاده نمود. او نظریه ی خود آینه ای (Looking glass-self) را مطرح نمود. به عقیده ی او، تصویری که یک فرد از خود دارد، ناشی از تصور تصویری است که دیگری از او دارد. چنانچه تصور نماید دیگری او را معلول و کوچک و ناتوان می داند، به همان صورت، تصویر خود را سامان داده متعاقب آن، رفتار خود را شکل می دهد.

توجه به معلولیت، به نوعی نماد اجتماعی نیز هست. جامعه ای که معلولیت را در حوزه ی قبض قرار می دهد، حداکثر توان آنان را به کار می گیرد و ساختارهای توانمندی تولید می کند، خود به عرصه ی توسعه ی پایدار راه می یابد.

منابع:

۱- جامعه شناسی معلولیت، دکتر خدیجه جبلی (استاد دانشگاه تهران و فعال جنبش معلولین)

۲- Thompson, Neil. 2006. “Anti-Discriminatory Practice”, Macmillan Thurow

درباره این مطلب نظر دهید