انتخاب زبان

حکومت ملی آذربایجان

    Sorry. No data so far.

آخرین اخبار

نجات 21 آذر و حق طلاق سیاسی

Ayat-Mehralibeigloo

اویان نیوز:

آیت (یوروش) مهرعلی بیگلو – زندانی سیاسی آذربایجانی

زندان مرکزی تبریز

با وجود گذشت ۷۰ سال از زمان تاسیس حکومت ملی در آذربایجان، هم چنان محاکمه آن ادامه دارد. جریانات فارس و مرکزگرا هنوز هم تشکیل حکومت ملی آذربایجان را مصداق خیانت و پیشه‌وری را به عنوان خائن محاکمه می کنند. حکم صادره را با طبل و سرنا بین مردم داد می زنند. آن را در کتاب ها، مجله ها و روزنامه ها نوشته و در مدارس تحویل دانش آموزان می دهند.

از نظر آنها پیشه‌وری خائن است، هر چند که قریب به ده سال به خاطر فعالیت های آزادی خواهانه در زندان رضا شاه دیکتاتور زندانی باشد، هر چند که مردم آذربایجان آن را به عنوان نماینده خود انتخاب کرده باشند و هرچند که در طول یک سال به اندازه ۲۰ سال حکومت رضا شاه در راه آبادی آذربایجان خدمت کرده باشد و در نهایت به علت مقاومت و اصرار در راه و هدف خود خائنانه کشته شده باشد.

به نظر آنها بزرگترین گناه پیشه‌وری در ابتدا جدا کردن آذربایجان از ایران و سپس قانع شدن و توافق به خود مختاری بود. کمک گرفتن از شوروی هر چند که گاهی به عنوان جرم ارائه می شود اما این فقط ظاهر قضیه است چرا که آنها هیچگاه به خاطر استمداد از آمریکا و یا دادن امتیاز به شوروی با هدف سرکوب حکومت ملی آذربایجان محمد رضا شاه را سرزنش نمی کنند. در حال حاضر هم برخی از آنها همکاری ایران با روسیه در سوریه را با افتخار بیان می کنند. به نظر آنها گناه اصلی صرفا خواستن جدایی از ایران است.

آنها تشکیل حکومت ملی آذربایجان را نیز به عنوان خیانت ارزیابی می کنند. در این مورد شوونیزم راستگرا و چپ گرا نمی شناسد چیزی که حکم می کند مرکز گرایی است. برای آنها هیچ اهمیتی ندارد که در دوران حکومت ملی در آذربایجان چه اقداماتی در راستای منافع کشاورزان و کارگران انجام گرفته است و یا شرح دیگر اقدامات دوران فرقه دموکرات آذربایجان از جمله تاسیس مدارس به زبان مادری یا داشتن حق رای و کاندیداتوری زنان برای اولین بار در کشور و … تاثیری در قضاوت آنها در مورد حکومت ملی آذربایجان ندارد، چرا که تشکیل حکومت ملی آذربایجان به معنای پایان یکپارچگی ایران و رسمیت زبان فارسی در آذربایجان بود. به علاوه با داشتن حکومت ملی آذربایجانی‌ها به هویت و تشخیص سیاسی مستقل از ایران دست می یافتند.

از دیدگاه آنها در یک کشور بر علیه ملت ویژه ای هر قدرهم تبعیض اعمال گردد، هر قدر هم ملت محکوم از طرف ملت حاکم مورد تحقیر واقع شده و از حقوق ابتدائی خود محروم گردد و یا هویتش در معرض خطر قرار گیرد باید تحمل داشته باشد، به علاوه در جهت حفظ کشور مذکور و ادامه ظلم و تبعیض نیز جانانه تلاش کند. چرا که جدایی گناهی نابخشودنی است؛ هم چنان که در بعضی جوامع ابتدائی درخواست طلاق زنان جرمی نابخشودنی بود، در ازدواج و طلاق برای آنها حقی قائل نبودند اجازه تصمیم گیری زن در مورد سرنوشت خود را نمی دادند و در کل برای زنان عقل و شعور قائل نبودند، شوونیزم نیز برای ملل محکوم و تابع. شخصیت مستقلی نمی شناسد.

شوونیزم هرگونه اقدامی بر علیه تحقیر، ظلم و تبعیض را جرمی بزرگ قلمداد می کند. در نظر جریانات شوونیزم روز ۲۱ آذر سال ۱۳۲۴ روز فاجعه است، روز خیانت است، زیرا در آن روز نمایندگان سیاسی آذربایجان به طور علنی گفتند که مال شما برای شما و مال ما برای ما.

فرستادگان آذربایجان با تکیه بر حق جدایی به سازمان ملل به عنوان دادگاه مراجعه کردند. اما روز ۲۱ آذر سال ۱۳۲۵ از نظر مرکز گرایان روز جشن و شادی است.علیرغم اعدام ده ها هزار نفر انسان بدون محاکمه عادلانه، بی پدر یا مادر شدن ده ها هزار کودک ،تلنبار کردن و سوزاندن هزاران جلد کتاب به زبان ترکی در نقاط مختلف ،محروم شدن کودکان از حق تحصیل به زبان مادری به عنوان یک حق ابتدائی و پایه ای و …این روز برای آنها روز عید و روز نجات آذربایجان می باشد. آنها این جنایت بزرگ و قتل عام فیزیکی و فرهنگی را نه یک تراژدی بلکه در حد یک کمدی مورد تمسخر قرار می دهند.

همانگونه که پیشه‌وری به جریانات شوونیزم و مستبدین ضد آزادی گفت: ما راه اصلی را از راه فرعی جدا خواهیم کرد.

در دوره پهلوی و شکل گیری دولت مطلقه نامشروع .پایه های یک حکومت مرکزگرا که با ایدئولوژی فارس گرا همراه بود ریخته شد مبنای این ایدئولوژی دولتی “یک میهن .یک ملت. یک زبان” بود. هویت ناخالص فارس گرا از بدو تولد برای  خود دشمن ترسناک ترسیم کرده است حلقه اولیه در دولت مطلقه رضاخانی دشمن اصلی را (اعراب، مغول‌ها و ترک‌ها) نه استبداد و شوونیزم را حلقه دوم جوامع غربی و استعمار را راز عقب ماندگی و مشکل اساسی دولت ملت در ایران مطرح کردند. در این بحبوبه پیشه‌وری “راه اصلی را از راه فرعی جدا کرد” او مرتجعین مرکز گرا را عامل بدبختی و عقب ماندگی ایران می دانست و معتقد بود که «اگر مسئله خود مختاری آذربایجان جنوبی حل نشود یک راه برای شما باقی خواهد ماند و آن اینکه تمام خلق آذربایجان را نابود کنید».

هر دو دولت مطلقه پهلوی و جمهوری اسلامی ایران .با فرایند مشترک سعی در همانند سازی از طریق گفتمانهای هویتی یا سیاسی خود بوده اند و این هویت ها در تضاد با هویت آذربایجانی است.

“ایده به وجود آمدن جامعه یکدست مانند گوشت چرخ کرده از طرف ملت و فرهنگ حاکم در عمل منجر به رشد ناسیونالیزم ملت حاکم و تمایلات استقلال طلبی در ملت محکوم می شود. بینشی که زبان فارس را به اصطلاح عقدی- و بقیه زبانها را فرهنگ های -صیغه ای می انگارد”

بدیهی است که ایدئولوژی های سیاسی  دولت های مطلقه در تاریخ معاصر ایران در تضاد با مدرنیته و دموکراسی میباشد و به جرات میتوان گفت که اکثر جریانات دموکراسی خواه به وجود آمده بعد از انقلاب از همان ایدئولوژی های ناخالص و نامشروع به وجود آمده اند. چرا که خمیر مایه و اسانس دموکراسی “رقابت ایدئولوژی سیاسی و عقاید سیاسی است.”

بنابراین هر دو ایدئولوژی های سیاسی دولت ملت در ایران در پی همانند سازی و آسیمیلاسیون می باشد.

با تامل در مباحث بالا اکنون حرکت ملی آذربایجان جنوبی باید در تبیین استراتژی پی گیر مطالبات اقتصادی سیاسی، اجتماعی «راه اصلی را از راه فرعی» با درایت کامل تشخیص و اعمال کند.

بنابراین فراموش نکنیم که نوسازی اقتصادی، سیاسی و اجتماعی فرایندی ناتمام است.

 فعالان ملی گرای آذربایجان سالهاست که برای نجات ۲۱ آذرها (۲۴ و ۲۵) و نقض حکم دادگاه شوونیزم در مورد آنها در تلاش هستند، اما تا زمانی که ما در نتیجه فشارهای شوونیزم فارس ، خواست تعیین سرنوشت به دست خود و یا خواست طلاق سیاسی را در حد جرم قبول کنیم بازنده این محاکمه خواهیم بود.

ما برای نجات ۲۱ آذر و حکومت ملی باید حق طلاق سیاسی را نجات دهیم این موضوع هم در تئوری و هم در عمل باید به صورت جدی پیگیری شود.

جرقه حکومت ملی آذربایجان  از انتخابات و از مجلس زده شد. کشوری که مساله ستم ملی دارد احتمال این جرقه همیشه وجود دارد. باز هم انتخاباتی پیش رو داریم. ملی گرایان آذربایجان می توانند برنده این انتخابات و هرنوع انتخابات دیگری باشند، اما پیروزی آنها در ورود به مجلس و یا موفقیت رسمی در دیگر انتخابات پیروزی در دفاع از حقوق ملی آذربایجانی هاست.

نظر برای این مطلب داده شده است ۲

  1. نقش بدنه اجتماعی و پایگاه توده ای پیشه وری و فرقه کجاست ؟ آیاد فرقه با تکیه بر خواست توده اعلام استقلال کرد ؟آیا مردمی که پیشه وری خواهان آزاد شدن آنها بود به جدایی از ایران راضی بودند ؟یا نه مردم جدایی از ایران و رفتن زیر یوغ استالین جنایتکار را بهتر از پیشه وری و دارودسته اش تشخیص میدادند !!
    نوشته اید (درخواست کمک از مسکو) !! درخواستی لازم نبود ..مسکو راسا فرمان تشکیل فرقه را داده و حتی بخش آزربایجان حزب توده را زیر نظر فرقه قرار داده بود و اخرالامر هم با فرمان مستقیم استالین همه چیز را جمع کرده و به مام وطن واقعی شان فرار کردند ….مطمئن باشید هیچ حرکتی که توده مردم را پشت خود داشته باشد با یک تلنگر به فروپاشی نمیرسد …حکومت کمونیستی کوبا و ویتنام بهترین مثال است که با فروپاشی شوروی هم پابرجا ماندند ولی همه اروپای شرقی با یک ورقه بیانیه گورباچف دستها را بالا بردند

  2. در دوره ای که دیگه قیام ها با پشتیبانی قوم و قبیله صورت نمیگیره رضاشاه و حتی پسرش هم از دولت های خارجی کمک گرفت، شوروی به امید اینکه گروه های چپ هم در انقلاب ایران نقش داشتند از این انقلاب حمایت میکرد
    کل مقاله پاسخی به نظر نوشته شده شما بود ولی دوباره همون حرف ها رو زدید
    به نظرم مقاله واقعا زیبا و روان و پاسخ خیلی از شوینیسم ها رو داده، با تشکر

درباره این مطلب نظر دهید