انتخاب زبان

آخرین اخبار

نقدی بر یادداشت "قاراقویونلوها" اثر "مهراب مقصودزاده"

araz

اویان نیوز :

آراز آتا

(در پی انتشار یادداشت «قاراقویونلوها» بقلم آقای مهراب مقصودزاده در سایت اویان نیوز بتاریخ دوشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۲)

 این یادداشت که به گفته نگارنده آن «سعی در شناساندن و دادن اطلاعات در مورد آداب و رسوم اقلیت مذهبی اهل حق قاراقویونلوها را دارد! »، نه تنها از ارجاعات و ذکر ماخذها برای ادعاهای خود بی‌بهره است، بلکه در لابلای سطور یادداشت، مردمان این خطه عمدا و یا سهوا با نامهایى چون یارسان و علی الهی نامیده شده که اقدام فوق متاسفانه نتیجه‌ای جز تحقیر قیزیلباشان تورک اهل حق را ندارد.  با توجه به اینکه همه اقلیت های مذهبی بخصوص قیزیلباشان اهل حق تورک زبان آزربایجان تحت ظلم مضاعف ملی و مذهبی قرار دارند، با این همه در قبال تهاجم فرهنگی و مذهبی بیگانگان نهایت مقاومت و ایستادگی بخصوصی را از خود نشان داده اند و به تعبیری دیگر میتوان گفت که این آیین یکی از مایه های بکر و دست نخورده ای است که میتواند اطلاعاتی بسیار پیرامون تاریخ، فرهنگ و ادیان قدیمی قبل از اسلام را به ما معرفی کند و به همین اساس شایسته است که هر انسان آگاه، روشنفکر و آزاده در حفظ این میراث فرهنگی- تاریخی کوشا بوده و نیز برای بهتر شکوفا نمودن آن و کشف بسیاری از عقاید و باورهای ناشناخته آن به شیوه ای عمیق و علمی تر، این آیین را مورد پژوهش و تجزیه و تحلیل قرار دهند تا باطن و ریشه آن برای همگان بهتر آشکار و شناخته شود.

soltan

 موارد انتقاد در محتوای این یادداشت:

۱- در وجه تسمیه قاراقویونلو:

      نگارنده یادداشت سعی دارد واژه قاراقویونلو را بمعنای صاحبان گوسفندان سباه نشان دهد. همجنانکه برخی از تاریخ نگاران بویژه تاریخ نویسان فارس ادعا کرده اند تورکمانان آزربایجانی قاراقویونلو نام خود را از گوسفندی سیاه بر زمینه ای سفید که بر پرچمشان نقش بسته بود گرفته اند. حال آنکه این ادعا بدون هیچ مدرک تاریخی است و تاکنون نه همچو پرچمی و نه هیچ سندی موید آن بدست نیامده است. همچنین این ادعا که قراقویونلو یا صاحبان‌ گوسفندان‌ سیاه‌، نامی‌ است ‌برگرفته‌ از رنگ‌ رمه ‌های‌ آنان ‌(مانند آق قویونلو به‌ معنای‌ صاحبان‌ گوسفندان‌ سفید) نیز نادرست می باشد. در وجه تسمیه قاراقویونلو، تورکی شناسان و صاحبنظران بر این اعتقادند که قارا قویون و یا گوسفند سیاه، مانند آنچه در نزد گروههائی از تورکان باستان نیز بوده است، نام توتم مقدس قاراقویونلوها است.[۱]

۲- دین قاراقویونلوها:

     نگارنده یادداشت دین پادشاهان قاراقویونلو را اسلام (شیعه) ادعا می نماید. حال اینکه قاراقویونلوها به داشتن مذهب قیزلباشی اهل حق یا گرایش به جانب این مذهب شهرت دارند. اما در بعضی از کتب فارسی تاریخی مانند قاضی نورالدین مرعشی در اثر خود بنام “مجالس المومنین” همه حکمداران این دولت تورکمان آزربایجانی را شیعه مذهب شمرده است. و معاصر و همچنین تبلیغات روحانیون فارس امامی و دولت جمهوری اسلامی ادعا می شود که قاراقویونلوها شیعه بوده اند. این ادعائی کاملا نادرست است و ناشی از عدم آشنائی با تاریخ دینی ترکان و آزربایجان و همچنین فرق نگذاردن بین مذهب اورتودوکس شیعه امامی فارسی و مذهب هترودوکس علوی قیزیلباشی تورکی است. شیعه نمایاندن اقوام و ایلات تورک از سوی روحانیون فارس امامی و دولت جمهوری اسلامی را نیز می باید به عنوان بخشی از سیاست شیعه سازی- فارس سازی تورکان ایران قلمداد نمود. همچنین منابع نشان می دهند که پدر جهانشاه، قارایوسوف نیز به مذهب حروفی تمایل داشته است. لذا به امر وی حروفیان قران را به زبان تورکی ترجمه نموده و او خود این ترجمه تورکی قرآن را با لحنی خوش می خوانده است.

               یوسف صدیق شاه کامران،                          خواند قرآن را به تورکی روان

 ۳- شیعه خواندن قیزیلباشان اهل حق ولایتهای شوط  و ماکو:

      برخلاف ادعای نگارنده یادداشت که طایفه اهل حق شهرستان شوط را آتش بیگی و شیعه می خواند، قره قویونلوها در داخل ولایت ماکو مابین رودهای زنگمار، آق چای در شرق کوههای سوسوز زندگی می کنند. تماما روستانشین هستند. مذهبشان از دیگر شیعیان فرق می کند و روستائیانشان به سبب تعصب زیاد با دیگران زیاد اختلاط ندارند. اینان به فرقه علی اللهی منسوب هستند که حضرت علی را خدا فرض می کنند. جمعیتشان در ٣٠ روستا متمرکز هستند و رئیس ندارند. آخوندهایشان را رئیس به شمار می آورند.[۲]

در حقیقت اهل حق شیعه را تاجیک و یک شعبه از اهل سنت میدانند.[۳]  اصولا  آیین قیزیلباشان اهل حق  برخلاف تصور، فرقه اى غلو شده از اسلام نمی باشد، بلکه یکی از شاخه‌های عرفان و از جمله فرقه های فعال و پرجمعیت در میان تورکان ایران و آزربایحان جنوبی می باشد. بنا به “نامه سرانجام”[۴] این مسلک از روز ازل پی ریزی شده و بر پایه تناسخ روح (دون با دون) استوار است. در آیین قیزیلباشان اهل حق اعتقاد به روند تکامل جهان و انسان و کلیه موجودات به وضوح تصریح شده است.[۵] منتها در سنجش روند تکاملی انسانها، معیار درجه نزدیکی او به خالق جهان در نظر گرفته می شود و نیز این آیین به خاطر نقل سینه به سینۀ کلام‌های بزرگان این مسلک به مرور زمان دچار تغییراتی شده و بدان جهت می باشد که بیشتر پیروان این آیین، صد ها سال است، مراسم آیینیِ خود را بدلایل مختلف، از غیر قیزیلباشان پنهان می‌سازند. چرا که آنرا جزء اسرار الهی و سرّ مگو دانسته و شاید به همین سبب باشد که گروهی از غیر قیزیلباشان و بعضی از شرق شناسان، این آیین را دنیای سرّ دانسته و با مسلک های دیگر مانند علی‌اللهی[۶] یکسان شمرده[۷] و یا آنرا شاخه ای از مذهب شیعه اثنی عشری و دوازده امامی بشمارند. ولی بهر حال شاخه  تورکى قیزیلباش یا به اصطلاح ایرانی «اهل حق» در مقایسه با مذهب شیعه دارای تفاوت های زیر می باشد:

 -    اعتقاد به اتحادUnion) )، ظهور، حلول و تجسم خدا در انسان (Incarnation) .

-     اعتقاد به تناسخ (دون به دون- Reankarnasyon) و عدم اعتقاد به معاد، زندگى پس از مرگ، جهنم و یا بهشت.

    قائل بودن به مسئله ظاهر و باطن و تاویل تمام اصول و قواعد اسلامى بر این اساس و در نتیجه عدم اعتقاد به شرع، فقه، عبادات و قواعد اسلامى مانند نماز، روزه، حج، حجاب زنان، حلال – حرام اسلام، عزادارى، خمس و زکات و …

-    مقدس شمردن ساز و فرهنگ تورکی آزربایجانی.

-    بکار بردن زبان ملى تورکی آزربایجانی در عبادات و متون دینى و کلام ها به جاى زبان عربى و فارسى.

-    در مذهب قیزیلباشان داراى فقه مدونى نیست، بر خلاف مذهب شیعه، صنف روحانى ملا، آخوند، شیخ الاسلام، حجه الاسلام، آیت الله، مرجع تقلید٫ فقیه و … موجود نبوده بجاى آن دده، آتا، پیر، شیخ و سید وجود دارد.

-    عبادتگاه قیزیلباشان به جاى مسجد و جامع در جمع ائوى و یا جم خانه می باشد و عبادت ایشان به جاى نماز شیعه ای نوعی ذکر مخصوص است. در عبادت جم خانه ای در بعضی از شاخه های قیزیلباشان اهل حق مراسم جم  و یا سماع (در شاخه تورکى عمدتا زن و مرد به شکل مختلط) صورت می گیرد.

۴- یارسان خواندن قیزیلباشان اهل حق ولایتهای شوط  و ماکو:

      با توجه به اینکه آیین قیزیلباشان اهل حق مشتق از حق و حقیقت است و ریشه عقاید قیزیلباشان اهل حق از زمانهای بسیار دور در میتولوژى شامانیسم-آنیمیسم تورکى و جود داشته، نهایت در قرن هفتم هجری توسط سلطان اسحاق[۸]  تشکیل و سازمان یافته است. نکته جالب اینکه اگر نگاهی کوتاه و گذرا به تاریخ و ادبیات شفاهی و اندک مکتوب و پیشینه قیزیلباشان اهل حق نظر افکنیم، خواهیم دید که واژه یارسان در هیچ کلامی و روایتی دیده نمی شود. حتی در سرانجام نیز این واژه دیده تشده است. در کلامات قوشچو اوغلو و حتی در کلامات سرانجام نیز واژه یار[۹] بمعنای کسی که به این آیین معتقد می باشد آمده است ولی در همه جا از واژه اهل حق به این آیین استفاده گردیده است.

در سرانجام آمده:

هر یاری یار بو، هر یاری یار بو\\ فرموده پیرن هر یاری یار بو. \\

 مبو و کلام او خوردار بو\\ هفتوان دستگیر شرط و اقرار بو\\

مبو بوا نمشان  نوا هاشار بو\\ قبولمان کردن خواجامان یار بو.[۱۰]

 همچنین قوشچواوغلو می فرماید:

یارنلر ائشیدین قوشچو اوغلوندان،

یار، دری قیبله دیر، گلین طوافا[۱۱]

حال اهل حقهای ایرانیک یارسان  و گوران چه اصرار حاهلانه و یا نیت پلیدی در استفاده از واژه مغرض یارسان و یارسان کردی را دارند که خود جای سوال می باشد. گفتنی است که امروزه قیزیلباشان اهل حق در نقاط محتلف ایران و آذربایجان جنوبی، به نامهاى گوناگون قیزیلباش، شاملو، قاراقویونلو (قره قوینلو)، قیرخلار، یئددی لر، صوفولار، آبدال بگ، آتش بیگ، قارداش، شاغى، سیر طالیبى، نبی لى و … نامیده می شوند ولی متاسفانه چند دهه است که در نوشته ها و محاوره ها عمدا و یا سهوا با نامهایى چون یارسان و گوران شناسانده می شوند که این نامها مختص گروههاى اهل حق ایرانیک کرد٫ گوران و زازا می باشد.

 ۵- اعتقادات قیزیلباشان اهل حق آتش بیگی ها:

      بر خلاف نظر نگارنده یادداشت که ادعا دارد تماز و روزه  (روزه رمضان و نماز شیعان) در میان اهل حقها مخصوصا در آتش بیگی ها دو رکن اساسی هستند، اما غاقل از اینکه پیروان این مسلک در مورد انجام فرائض شرعی نیز مجبور به تقیه می باشند، گرچه تقیه بیش از حد نیز تبدیل به تکلیف شده است.!!! با این وجود بعضی از رهبران قیزیلباشان اهل حق معتقدند که‌ افرادی‌ که‌ در جامعه‌ قیزیلباش اهل‌ حق‌ّ  به‌ دنیا می‌آیند، شریعت‌ و طریقت‌ رادر جامه‌های‌ قبلی‌ گذرانده‌اند و در این‌ جامه‌ (دون‌) آنها دیگر موظف‌ به‌ اجرای‌ فرائض‌ شرعی‌ نیستند. چنانچه‌ خان آتش (متولد ۱۰۵۳ ه.ق.) نیز فرموده است:

انکار وار بیر آلمــــــــــــایا          ار صفتینه دالمـــــــایا

مین رکعت نمــــاز وئردی          پیغمبر بیر آلمــــــــایا

خار گؤزونده نــــم آزاردی          تانیمـــــــاز آنلامازدی

خالی ائتمه عبـــــــــادت           بیر نیاز مین نامازدی[۱۲]

همچنین قوشچواوغلو می فرماید:

یوز مین حاجی لار دوه مینیب، حجه وارارلار               بیزیم حاجی لار حق ائوینه پیاده گلیب دیر

مسجده گیـــریب، دیواره سجــــــده قیـــلان لار               دیواره سجـــده قیلمــــاق یـــــاده گلیب دیر.[۱۳]

 در حقیقت قیزیلباشان تا قبل‌ از انقلاب‌ اسلامی‌ بعلت نیازی بودن نماز نمی‌خواندند. متاسفانه بعد از انقلاب‌ اسلامی، اگر صادقانه بگوییم، در نتیجه جهالت خود و فشارهای‌ روز افزون حاکم بر جامعه، رهبران‌ و پیروان اهل حق را در منگنه‌ گذاشته‌ و مجبور به تقیه نموده است. در واقع بعد از انقلاب اسلامی، حکومت به محض شروع به کار، قیزیلباشان اهل حق را مورد هدف ظلم  و تبعیض و ارعاب قرار داده و نسل کشی فرهنگی را با تمام قدرت بر علیه قیزیلباشان  اهل حق انجام می دهد و با جلوگیری از فعالیتهای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و مذهبی و نیز با جلوگیری از امکانات آموزش عالی و… نهایت سعی را در تحلیل و امحاء قیزیلباشان اهل حق به اجبار تمام صورت داده اند و حتی نسل کشی فرهنگی و مذهبی را بسنده و کافی ندانسته و اقدام به ترور و نسل کشی فیزیکی هم کرده اند که نمونه بارز آن، جریانات روستای اوچ تپه قوشاچای (میاندواب) می باشد.

در پایان باید خاطر نشان ساخت که برخی از محققان آیین قیزیلباشان اهل حق، که امروزه خود را مفسر و بسط دهنده  آیین مذکور قلمداد میکنند، گاهی اوقات بدون بازگشت به گذشته، این آیین بسیار کهن را از روی غرض صرفا یک آیین مطلقا کردی و لری[۱۴] تعریف میکنند! و یا این مذهب را شاخه ای غلو و انحراف شده از اسلام می دانند. در صورتی که اگر نگاهی گذرا به دوره های قبل و بعد از اسلام بیاندازیم، در می یابیم که این جنبش بیش از یک جنبش مذهبی، یک جنبش اجتماعی بوده که خواستهای مردم تحت ظلم و بیزار از غارتها وکشتارهای امویان  و بنی عباسیان و بعدها نیز دوران پر تلاطم تیموریان را منعکس می کرده و در نتیجه این جنبش مطلقا کردی و لری و یا منحصر به اسلام  نبوده و این علماء یا سخت در اشتباه هستند و یا مغرضانه قضاوت می کنند و غافل از آن هستند که آیین قیزیلباشان اهل حق، در شرایطی که مغولان بر سراسر خاورمیانه و ایران تسلط داشتند و مرکز قدرت اسلام در دست مغولان و نوادگان نو مسلمان شده آنان بود، در این برهه از زمان بود که امکاناتی برای رشد جنبش صوفیگری و گسترش مکتب تناسخ روح و در لوای این مکاتب طرح مسائل اجتماعی به وجود آمده بود. چه بسا مکان گزیدن در کوههای سخت‌گذر اورامان یکی از عواملی بوده که وقایع نگاران زمان نتوانسته‌اند به سلطان اسحاق  (متولد ۶۱۲ هـ.ق) دسترسی پیدا کنند و وی توانست دور از چشم قدرتمندان متعصب  مکتب اهل حق و قوانین و دستورات مذهبی آن را به شکل امروزی آن پایه‌گذاری و تدوین نماید. تقریبا در آن سالهایی که سلطان اسحاق در کوههای اورامان واقع در مناطق کوهستانی کرد و لرنشین، دیوان عالی یاران حقیقت را تشکیل داد و با یاران خود کتاب مقدس سرانجام را نگاشتند، شیخ فضل الله نعیمی تبریزی و عماد الدین نسیمی در تبریز و باکو و همچنین در حلب زیر ذره بین های فقهای اسلام و حکومت مرکزی در خفاء به تبلیغ مسلک حروفیه می پرداختند. لازم به ذکر است که جنبش حروفیه نیز بر پایه اعتقاد به تناسخ روح استوار است و شباهت زیادی با آیین قیزیلباش اهل حق دارد.[۱۵]

 حال نکته ای اساسی اینکه چرا همه اندیشمندان آیین اهل حق در این مناطق کوهستانی کرد و لرنشین زیسته و آثار خود را بزبان گورانی[۱۶] نگاشته اند را می توانیم حدس بزنیم. زیرا در این مناطق نه فقط فقهای اسلام هیچ نفوذ و ذره بینی برای کنترل اندیشمندان نداشتند بلکه حکومتهای مرکزی نیز قدرت و نفوذ کافی را برای کنترل این مناطق دارا نبودند. یعنی  هم‌زمان بود با ضعف خلفای اسلام در بغداد و حاکمیت غزنویان و سلجوقیان، که این سلاطین تورک‌نژاد بزبانهای تورکی و فارسی واقف بودند و چون در مناطق لرستان، چندان تعصب مذهبی نشان نمی‌دادند. سبب دیگر اینکه مثل اکثر مذاهب اقلیت در سرزمینهای اسلامی، از همان آغاز پیدایش، برای قابل فهم نبودن دستورات آیینی و مسلکی برای دیگران، آنرا به لهجه سخت و غیر قابل فهم زبان رایج در آن منطقه می نوشتند. همچنانکه سلطان اسحاق نیز با یارانش چنین کردند و دفتر دیوانه گوره را به لهجه ماچو ماچوی گورانی بیان داشته اند.[۱۷] زیرا با اینکار خطر تعقیب و سرکوب را به حداقل رسانده بودند و همین طور استدلال ربط دادن  آیین قیزیلباش اهل حق به صورت شاخه ای غلو و انحراف شده از دین اسلام نیز نمی تواند درست باشد. چرا که در اسلام اعتقاد بر این است که خاتم انبیاء حضرت محمد است و شریعت محمدی آخرین دستورات دینی برای جامعه بشری است و کسانی که این دستورات را اطاعت نماید مسلمان است و به بهشت خواهد رفت، در غیر این صورت کافر بوده و جایش در جهنم خواهد بود. در صورتیکه در آیین قیزیلباشان اهل حق، فلسفه تناسخ روح، محور اصلی دین را تشکیل داده و مسئله بهشت و جهنم در بعد از مرگ مطرح نمی باشد. همچنین شریعت محمدی آخرین دستور خداوند به حساب نمی آید. بلکه تکامل یافته آن، دستورات سلطان سهاک یعنی دوره حقیقت می باشد.

 اکنون باید سوال کرد، چرا آیین قیزیلباشان اهل حق رنگ اسلامی را بخود گرفته است؟ در جواب باید گفت: بعد از فرو پاشی امپراتوری گؤگ تورک، تورکها در قالب خان خانی های کوچک زندگی میکردند. از آنجا که اموی ها بشدت ملی گرای عرب بودند، لذا بعد از فتوحات خود هزاران تورک را بقتل رسانیدند و نیز ملل تازه مسلمان شده غیر عرب را مثال برده خود دانسته و آنها را جزء امت اسلام بحساب نمی آوردند.[۱۸] بعد از چیره شدن عربهای مسلمان نیز[۱۹]، اسلامیت در قالب کانالهای تصوف و شیعه در دین شامانیسم-آنیمیسم تورکها نفوذ کرد.[۲۰] البته باید گفت که پذیرش دین اسلام در شهرهای بزرگ براحتی و سریعتر از روستاها و مناطق کوچک مورد قبول واقع شد.[۲۱] چرا که فعالیت علویان در روستاها و مناطق کوچک، بیشتر و موثرتر بود. در این میان قیزیلباشان اهل حق نیز به اجبار تحت نفوذ اسلام درآمدند. برخی ازاهل حقها بر سر اندیشه خود پایدار ماندند و عقیده خود را بصورت رازی پنهان نگه داشتند. اگر چه تحت زور و فشار اسلام در ظاهر آنرا قبول داشتند ولی در باطن همان آیین و افکار خود را پیروی و ادامه دادند و عشق و عقاید خود را در ماهیت اسلامی و در قالب عشق به حضرت علی و خاندان او ادامه دادند.

————————————————-

[۱]  تورکمانان قاراقویونلو، اتحادیه ایلات ترک آزربایجانی:مئهران باهاری http://cahanshah.blogspot.com

[2]  آزربایجان در اوایل دوره پهلوی- بر اساس گزارش محرمانه سال ١٩٢٧ به ارتش ترکیه. مترجم: دکتر توحید ملکزاده دیلمقانی ترجمه کتاب “ایران آزه‌ربایجانی تدقیق راپورو”- ١٩٢٧- آنکارا

[۳]  سلاسل تصوف از گفتارر سلطان اسحق بنیانگزار اهل حق، نویسنده : مدرسی چهاردهی، نورالدین، : مجله وحید » بهمن ۱۳۵۲ – شماره ۱۲۲

[۴]  از متون مقدس قیزیلباشان اهل حق می باشد که قدمتی بالغ بر ۸۰۰ سال پیش دارد و حاوی خیلی حقایق است و داراى شش بخش یا جزء می باشد. این کتاب مجموعه رسائلى است که مجموعا نامه سرانجام یا کلام خزانه نامیده مى شود.

[۵]  القاصی، مجید. اندرز یارى، کتابخانه طهورى، تهران، ۱۳۵۹٫

[۶]  فرقهٔ علی‌اللهی غیر از فرقه اهل حق است. زیرا: اولاً، تأسیس فرقهٔ علی اللهی توسط عبدالله بن سبا در زمان حضرت علی(ع) بوده است و مؤسس فرقه اهل حق سلطان اسحاق در قرن هفتم هجری می‌باشد. ثانیاً، از حیث اصول عقاید و سایر احکام مذهبی و مسلکی نیز با یکدیگر اختلاف فاحش دارند. (الهی، نورعلی، برهان الحق، تهران، جیحون، هشتم، ۱۳۷۳ه‍ ش، صفحه ۱۸۸)

[۷]  مردانی، محمد، سیری کوتاه در مرام اهل حق (علی اللهیان)، انتشارات مؤسسه دفاع از حریم اسلام، ص ۳

[۸]  سلطان اسحاق ملقب به سلطان صحاک و صاحب کرم، در قرن هفتم هجری می زیست پدرش معروف به “شیخ عیسی” اهل همدان و مادرش “خاتون دایراک” ملقب به “رمزبار” می باشد. آرامگاه او در اورامان در محلی به نام پردیور قرار دارد.

[۹]  قیزیلباشان تورک زبان بجای پیروان از کلمه طایفا، یار ویا ارن استفاده می کنند. قوشچو اوغلو می فرماید:

                        طایفانین مکانی جـم دیر، جـم سیز دیریلمز                       الهی طایفــانی جمــــدن آییـــــــــــــــــرما

[۱۰]  سرانجام، دوره هفتوانه، ترجمه صفی زاده بورکه ای، ص ۷۱

[۱۱]  قوشچو اوغلو، بایرک. دیوان اشعار تورکی بایرک قوشچی اوغلو: تصحبح: دکتر حسین محمد زاده صدیق، انتشارات: ندای شمس، ۱۳۸۸

[۱۲]  از دفتر کلامات دست خطی جم خانه ها

[۱۳]  قوشچو اوغلو، بایرک. دیوان اشعار تورکی بایرک قوشچی اوغلو: تصحبح: دکتر حسین محمد زاده صدیق، انتشارات: ندای شمس، ۱۳۸۸

[۱۴]  سیسیل جی ادموندز در کتاب تورک، کرد و عرب خود مینویسد:

The European authorities generally maintain that Gorani [Hewrami] is not Kurdish and that the people who speak it are not Kurds; but the people themselves feel themselves as Kurds in every way. the people who speak it are not Kurds, Turks and Arabs, C. J.Edmonds 1957:10

ترجمه: نظریات موثق اروپاییان بر آنست که زبان گورانی ها (هورامی) کردی نیست و مردمی که این زبان را صحبت می کند، کرد نیستند، اما این مردم در هر صورت خود را کرد می دانند.

[۱۵]  کما اینکه تیموریان در سال ۸۰۴ هجری قمری تحت فشار علماء و فقهای سمرقند سر بریدند و مدتی بعد زنده زنده پوست نسیمی را  نیز در حلب کندند.

[۱۶]  خواجه الدین، سید م. ع. سر سپردگان (شرح عقاید اهل حق)، تبریز ۱۳۴۹، ص ۶

[۱۷]  نکته جالب اینست که فرق الحاد آمیز می کوشیدند آثار خود را بزبانهای محلی منتشر کنند. مثلا اسمعیلیه در دورانی که عربی نویسی متداول بود، به نشر کتب و رسالات فسلفی و دینی به فارسی پرداخت. فضل الله حروفی بنیاد گزار فرقه حروفی اثر خود “جاودان نامه”، “نوم نامه” و “حجت نامه” را به لهجه استر آبادی نوشت و سید قاسم انوار شاعر دوران تیموری که به حروفیه علاقه داشت، اشعاری بزبان گیلکی سروده است. بنقل از”طبری، احسان، برخی بررسی ها درباره جهان بینی و جنبش های اجتماعی در ایران، ۱۳۴۸، ص ۳۳۲ “

[۱۸]  مقاله  Prof. Dr. Ahmet TURAN- Dr. H. YILDIZ: Tarihten günümüze Anadolu Aleviliği

[19]  بعد از جنگ تالاس (۱۳۴/۷۵۱میلادی) که با کشته شدن حکمران تاشکند بدست چینی ها صورت گرفت، نقطه عطفی در آغاز روابط تورکها با اعراب مسلمان ایجاد شد که در نتیجه آن اتحاد بین اعراب مسلمان و تورک ها بر علیه چینی ها آغاز شد و با گسترش روابط بین این دو ملت تورکها دسته دسته مسلمان شدند.

[۲۰]  TOGAN, Zeki Veidi, Umumi Türk Tarihine giriş, Enderun kitap evi, İst, 1981, S. 78

[21]  KUTLU,Sönmez, Türklerin islamlaşma sürecinde mürcie ve tesirleri, Ank. 2000, s.150

درباره این مطلب نظر دهید