انتخاب زبان

آخرین اخبار

نوشتاری در باب فرهنگ و تاریخ ترکان خلج / بلال حاتمی

biil

اویان نیوز :

۱-

سالهاست که مبحث کثرت ملیت و فرهنگ در ایران از جانب فعالان سیاسی، فرهنگی و عالمان علوم انسانی مورد تحقیق و جدل واقع شده است. چرا که هر کنش سیاسی، فرهنگی و علمی لاجرم متاثر از  بستر اجتماعی و فرهنگی آن جامعه می باشد. و هر آن چیزی که نمودش را جامعه نتوان پیدا کرد، از لحاظ علوم انسانی فاقد مشروعیت بحث می باشد. بخصوص در علومی همچون جامعه شناسی و انسانشناسی ارجحیت بر موضوعاتی باید باشد که در جامعه تبدیل به مسئله شده اند. اگرچه نخواهیم  با چشم علوم انسانی به مسائل جامعه خویش بنگریم به یقین نخواهیم توانست مسائل مان را حل کنیم.

موضوع کثرت ملیت و فرهنگ در ایران با خودنمایی تفاوتهای زبانی و دینی (مذهبی) یکی از صدها مسئله اجتماعی و فرهنگی در ایران است که کمتر اجازه تحقیق علمی یافته است. یعنی چشم علوم انسانی در این گونه مباحث بسته نگاه داشته شده است. و متاسفانه در زمان حاضر نیز کسانی هستند که با در دست داشتن قدرتِ مهندسیِ افکار عمومی و نیز منابع مالیِ تحقیق و پژوهش اجازه شناحت و کشف بسیاری از گنجینه های فرهنگی و انسانی را در ایران نمی دهند. نتیجه سیاستهای فرهنگی و تحقیقاتی اینچنینی آن می شود که بیشمار فرهنگ با خاستگاههای گوناگون به فراموشی سپرده می شود و یا در فرهنگهای دیگر ذوب می شوند. از طرفی واقعیت تاریخی چند دهه اخیر و امروز ایران نشان می دهد که مسئله عمیق تر از آنست که بی تفاوتی بنامیمش. چرا که، بودجه و زمانی که باید در جهت اعتلای فرهنگهای مختلف صرف شود، برای نابودی این فرهنگها بکار برده می شود. و این دومی بیش از مسئله بی تفاوتی، هر انسانی را به رنجیده می کند.

یکی از مواردی که هم مورد غفلت و بی تفاوتی قرار گرفته و هم برنامه هایی برای از بین بردنش ریخته شده است، اجتماع ترکهای خلج در ایران است. جفایی که در کل بر ترکها در ایران شده است جدای از این بحث نیست. ولی آنچه بر فرهنگ خلجی شده چیزی بیش از جفا و یا بی تفاوتی است. فرهنگی که در حال حاضر با مرگ دست به گریبان است و همه شرایط نیز برای این مرگ محیا شده است.

این نوشتار تامل مختصری است بر تاریخ ترکان خلج و موقعیت کنونی آنان در ایران.

۲-

در مورد ترکهای ایران تحقیقات متفاوتی از سوی محققین داخلی و خارجی انجام پذیرفته است. ولی می توان ادعا کرد که حجم این تحقیقات نسبت به موضوع مورد تحقیق بسیار کم و محدود بوده است. بخصوص اجتماعاتی که صاحب جمعیت اندکی هستند (از جمله ترکهای خلج) مورد غفلت پژوهشگران و محققین قرار گرفته اند. از سوی دیگر پژوهش های انجام یافته بیشتر جنبه زبانشناختی داشته و به لحاظ علم جامعه شناسی، مردم شناسی و انسانشناسی زیاد مورد کنکاش قرار نگرفته اند. ترکهای خلج ساکن استان قم و مرکزی با تمام اهمیتی که به لحاظ زبانشناختی و تاریخی دارا هستند بنابه دلایلی که بیان خواهد شد هنوز بصورت جامع مورد تحقیق قرار نگرفته اند.

اجتماع ترکان خلج به عنوان شاخه ای از ملیت ترک همچون دیگر اجتماعات ترک، به شیوه و لهجه متفاوت و منحصر به فردی سخن گفته و فرهنگ و تاریخ بخصوص خود را دارا می باشد. فرهنگ و زبان این شعبه از ترکان از ابعاد مختلفی هائز اهمیت است. اهمیتی که پرفسور گرهارد دورفر در سال ۱۹۶۷ طی تحقیقاتی آن را کشف و به جامعه علمی زبانشناسی و ترکولوژی تقدیم نمود. ترکی خلجی به لحاظ زبانشناختی گره های فراوانی را باز کرد. به زعم زبانشناسان، دایره کلماتی این لهجه ترکی به لحاظ فونتیکی، حروف و گویشهای ارزشمندی از زبان ترکی باستان را در خود حفظ کرده است. از این بعد است که ترکی خلجی جایگاهش را در میان دیگر لهجه های زبان ترکی می یابد و دقت پژوهشگران زیادی را به خود منعطف می کند. ترکی خلجی سند و نمونه ای برای نظریه پردازان  مکتب زبانشناختی زبانهای آلتایی شده و برای محققین زبانهای اروپایی-آسیایی (ارواسیا) نیز بسیار ارزشمند بوده است.

خلجها جزو آن دسته از تیره های ملیت ترک بودند که بنا بر دلایل ژئوپولیتیکی و نیز اقلیمی مجبور شدند آسیای میانه را ترک کنند. این مهاجرت صدها سال به طول انجامیده و جغرافیایی به گستردگی آسیای میانه، شمال شبه جزیره هند و خاورمیانه را فرا می گیرد. بر اساس منابع تاریخی اسلام، ترک و ایران، خاستگاه خلجها کرانه های جنوبی (به طرف خراسان) رود جیحون می باشد. مهاجرت گروه قابل توجهی از این تیره ترک به طرف خراسان سرنوشت این تیره را برای همیشه تغییر داد. چرا که اینان در خراسان هم نمانده و در جریان تاریخ به سیستان، افغانستان، هندوستان و نهایتاً مناطق غرب دریاچه نمک در مرکز ایران نیز مهاجرت می کنند. بر اساس برخی منابع تاریخی دیگر، این تیره ترک حتی در دشت مغان آذربایجان جنوبی و نیز زمانی (در دوران تیمور) در سوریه و لبنان نیز سکونت کرده اند.

وقتی تاریخ ترکان خلج را مورد بررسی قرار می دهیم، متوجه خصوصیت ویژه ای در اینان می شویم. اینکه در بسیاری از مقاطع تاریخی با اینکه اینان با دیگر اجتماعات ترک در یکجا زندگی کرده اند، با این همه هیچگاه به تمامی با آنها نجوشیده اند. می توان گفت همیشه خود را جدای از دیگر تیره ها و اجتماعات ترک نگه داشته اند. حتی می توان محتمل شد که دیگر اجتماعات ترک اینان را از خود دور نگاه داشته اند و سلاطین ترک اینان را پیوسته تبعید کرده اند. با مطالعه تاریخ فرهنگ خلج ها متوجه می شویم که عصیان و سرپیچی جزوی از فرهنگ و روان اجتماعی اینان بوده است. این مسئله آنقدر به واقعیت نزدیک است که امروزه نیز افراد مسن خلج در روستاهای استان قم و مرکزی به نقل از اجداد خویش، خود را تبعیدی و ناسازگار با دیگر ترکان قلمداد می کنند. همچنین بسیاری از این مسن ها به نقل از اجداد خویش، خود را لجوج و یک دنده می خوانند. بسیاری از خلجها در مصاحبه هایی که با ایشان انجام گرفت معنای لغت خلج را (خارج از بحثهای اتیمولوژیکی) لجوج، خودسر و یک دنده اعلام کردند. در بعضی از نقاط ایران نیز وقتی بچه ای شیطنت می کند، او را خلج می خوانند!

بر اساس افسانه ای که در دیوان لغات الترک و نیز اوغوزنامه رشیدالدین فضل الله همدانی و… آمده، خلج ها یکی از ۲۴ تیره ترک بودند که دیگر تیره ها را ترک گفته اند. وقتی به علت این جدایی دقت می کنیم باز متوجه می شویم که اینان سرپیچی کرده و تصمیم خودسری گرفته اند. رشیدالدین فضل الله می نویسد: «چون اوغوز اصفهان را بستد و عزیمت مراجعت کرد؛ در راه زنی بچه آورده، بسبب بی غذایی شیر نداشت و بچه گرسنه شده؛ شوهرش بدان واسطه بازماند. و شغالی تذروی (نوعی پرنده) را گرفته بود، مرد چوبی انداخته و از او بازگرفت بخوردن زن داد و او را شیر در پستان آمده بچه را سیر کرده و بعد از چند روز به لشکر رسید و چون یاساق نبود که به هیچ علت کسی از او باز ماند، اوغوز از آن مرد رنجید و گفته “قال آج” یعنی بمان گرسنه، بدان سبب اروغ او را قلج می خوانند.» این افسانه نیز به روشنی خلج را به دلیل سرپیچی از قوانین ترد می کند. البته افسانه های دیگری نیز موجودند که نام خلج را تفسیر می کنند که موضوع این مقاله نمی باشد.

۳-

بطور خلاصه می توان گفت تاریخ ترکان خلج با تاریخ عمومی آسیای میانه و خاورمیانه در قبل و بعد از اسلام گره خورده است. خلج ها با اینکه نسبت به دیگر تیره های ترک در اکثر دوره های تاریخی به لحاظ جمعیتی اجتماعی کوچکتر بوده اند، باز هم در تاریخ حضوری فعالانه داشته اند. بویژه در دوره بعد از اسلام تاریخی پر حرکت و پر جنب و جوش داشته اند. تاریخ خلجها در دوره ماقبل اسلام زیاد روشن نیست. به همین خاطر لاجرم برای تخمین تاریخ این قوم به تاریخ عمومی ترکان در دوره قبل از اسلام رجوع می شود. حتی مستنداتی بر همراهی خلج ها با دیگر تیره های ترک در دست است.

سنگ قبر مربوط به سال 1204 هجری، روستای سقرجوق آشتیان

سنگ قبر مربوط به سال ۱۲۰۴ هجری، روستای سقرجوق آشتیان

ترکهای خلج بعد از آنکه از سرزمین مادری خود بنابه هر دلیلی به کوچ واداشته شدند به طرف جنوب شروع حرکت کرده اند. در مورد خاستگاه جغرافیایی ترکهای خلج نظر اکثر مورخان و متون تاریخی اینست که موطن اصلیشان کناره های جنوبی رود جیحون در آسیای میانه بوده است. یعنی سرزمین مابین رود جیحون و خراسان. پرفسور احمد تاشاغیل در مقاله «اجتماعات ترک ساکن در آسیای میانه در دوره تاریخی ماقبل اسلام»، نام خلج را نیز در میان دیگر اجتماعات ترک می آورد. وی معتقد است؛ «نام خلج برای اولین بار قبل از سال ۸۸۶ میلادی در صحنه تاریخ دیده شده است. به بیان دیگر این تاریخ، اولین حضور خلجها در صحنه تاریخ است. ابن خردادبه نیز از حضور خلج ها در منطقه ای بالاتر از طراز[۱]، در کنار قارلوقها سخن می گوید.» تاشاغیل در ادامه مطلب خویش ادعا می کند که گروهی از ترکان خلج زمانی که در کناره های رود جیحون به سمت خراسان اقامت داشتند از اینان از منطقه طراز جدا شده و به طرف خراسان حرکت کرده اند. از آنجا نیز به طرف جنوب حرکت کرده و وارد سیستان شده اند. بعد از مدتی اقامت در سیستان تحت حاکمیت غزنویان و غوریان قرار گرفته اند. در این دوره، خلجها جایگاه پر اهمیتی در حکومت ترک دهلی می یابند. در سال ۱۲۹۰ میلادی حکومت دهلی به دست خلج ها افتاده و تا سال ۱۳۲۰ میلادی خلجها حکومت را در دست گرفته اند.

همچنین در کتاب تاریخ سیستان (ص. ۲۵۶) وقتی وقایع دوران حکومت صفاریان (۸۶۱-۱۰۰۲) را بیان می شود، از خلجها در جریان حمله یعقوب لیث به رخّد و زابل (۸۷۰ م) نام برده می شود.

به قول مارکوارت، خلج ها از اقوام ترک هستند که در سالهای ۵-۵۵۴ میلادی به اسم خولس شناخته می شده اند. وی معتقد است نام خلج در متنی سریانی به شکل خولچ آمده است. احتمال می رود خلج ها در دوره ماقبل اسلام در تاشکند و پنجکند (در نزدیکی سمرقند) حکومت تشکیل داده اند. باستان شناسان و بعضی مورخان با استناد بر نوشته های سغدی بر روی سکه هایی که از خرابه های تاریخی قلعه کاسان (کوه مغ) به دست آمده، ادعا می کنند که در قرون هم عصر با ظهور اسلام در شبه جزیره عربستان، خلجها صاحب حکومت بوده اند و سکه های مذکور متعلق به حکومت خلج ها می باشد.

به هر حال به احتمال بسیار زیاد خلج ها که در بعضی متون باستانی نیز “قارقین” نیز خوانده شده اند یکی از ۲۴ تیره ترک بوده اند که به همراه یک تیره دیگر از اوغوزها جدا شده اند. این دو تیره در لیست تیره های ترک در دیوان الغات ترک محمود کاشغری آورده نشده است.[۲] ولی این دو تیره در اوغوزنامه رشیدالدین فضل الله همدانی با نامهای “قیزقین” و “قارقین” در لیست تیره های اوغوز ذکر شده است. این هر دو تیره جزو دسته “بوز اوخلار” بوده و از “اولدوز خان اوغوللاری” می باشند. همچنان که در دیوان لغات الترک کاشغری و اوغوزنامه رشیدالدین هم آمده، هر یک از این ۲۴ تیره ترک، نشان (دامقا) مخصوص به خود را دارد. به عنوان مثال این نشان تیره و یا خانواده را برای تمییز دامها بر بدنشان داغ می زندند. همچنین هر یک از تیره ها “اونقون” مخصوص به خود را دارند. “اونقون” در آیین “تَنقری” ترکان باستانِ اوغوز حیوانی است که کارکرد همانند توتم دارد.  دامقا و یا نشان تیره قارقین (خلج) VI  و اونقون آنها خرگوش بوده است. فاروق سومر در کتاب اوغوزها می نویسد؛ « بنابه گفته کاشغری، بخاطر اینکه قارقین ها از برخی خصوص با اوغوزها سازگار نشدند، با نام خلج مشهور شدند که کاشغری در لیست خود نام آنها را نیاورده است. در هر صورت قارقین ها در تاریخ اوغوزها جایگاه و نقش خاصی دارشته است. در قرن شانزده میلادی ۶۲ تقطه در آنادولو با این نام ثبت شده است.

بنا به منابعی همچون حدود العالم (ص. ۱۰۴) و اصطخزی، (ص. ۲۴۵) خلج ها در صدر اسلام، در هندوستان، سجستان، اطراف غور، بلخ، سیستان، رخج، زمین داور، بست،  بعضی نقاط خراسان، غزنین، تخارستان و جوزجان مسکن کرده اند.

منابع تاریخی مختلفی از جمله طبری، بلاذوری و بعضی از جغرافیدانان اسلامی خلج ها را بازماندگاه هفتالیتها و آق هونها می دانند. اینان معتقدند که بعد از سقوط آق هونها، بازماندگان آنها یعنی هپتالیتها یا هفتالیتها به قدرت رسیده اند. در مفاتیح العلوم خوارزمی (ق. ۱۰) آق هونها با اسم هیاطله و به عنوان تشکیلات عظیم سیاسی آورده شده اند. در این اثر بازماندگان آق هونها و هیاطله با سه عنوان بیان شده است: اتراک، کنجینه ها و خلج ها. مارکوارت نیز در کتاب “ایرانشهر در جغرافیای بطلمیوس” (۲۰۰۴، ص. ۲۵۱)، با اشاره به مفاتیح العلوم خوارزمی، معتقد است مه خلج ها بازماندگان هفطالیتیان هستند.

در زمان خلافت عثمان، در قرن ۱۰ میلادی خلج ها در افغانستان ساکن بودند. در این دوره نظامیان خلج با اردوی سامانیان که عده کثیری از آن را ترکان تشکیل می دادند متحد شدند. تا زمان ظهور غزنویان، خلجها در تشکیلات سیاسی و نظامی سامانیان حضور فعال داشته اند. در سیاستنامه نظام

الملک (ص. ۱۲۵) آمده است که؛ در این دوره خلج ها خراج بگیر دولت سامانی بودند. بعد از تشکیل دولت غزنوی خلج ها نیز وارد تشکیلات سیاسی می شوند. بر اساس متونی همچون تاریخ یمینی (ص. ۳۳)، هنگامی که سبک تگین به هندوستان لشکرکشی می کرد، خلجها به همراه چندین قوم دیگر در افغانستان با وی همراه شده اند. در تاریخ بیهقی (ص. ۲۶۰) آمده است؛ در زمان هجوم سلطان محمود غزنوی به هرات، بیشتر خلج ها سلطان محمود را همراهی می کردند. ولی در اوایل قرن یازدهم، خلج ها بر علیه دولت غزنوی قیام کردند که نهایتاً قیام سرکوب گردید.

یاقوت به نقل از اصطخری در مورد خلج ها می نویسد؛ «خلج ها از زمان های قدیم در کابل و مناطق مابین هندوستان و سیستان و نیز آنسوی غور زندگی می کردند.» همانند یاقوت، ابن حوقل (ص. ۹۷۷) نیز محل حضور خلج ها را در این دوره در کابل و افغانستان ذکر می کند. همچنین ابن حوقل در همانجا به لحاظ زبانی و پوشش، خلج ها را ترک می خواند.

خلج ها در اردوی دولت غوریان نیز حضور بالفعل داشته اند. حتی بسیاری از اینان به عنوان فرماندهان سپاه غور در فتح هند نقش به سزایی بر عهده گرفته اند.

در جنگ میان سلطان سنجر سلجوقی و علاء الدین غوری، خلج ها به همراه سواران اوغوز بر علیه سلطان سنجر جنگیدند. ولی بعدها خلج ها به همراه اوغوزها به اردوی سلطان سنجر پیوسته و باعث شکست غوریان شدند.

اختیار الدین محمد که منصوب به خلج های منطقه گرمسیر غور می باشد، ابتدا به غزنین رفت و از آنجا نیز وارد دهلی شده حکومت ترکان خلج را در آنجا بنیانگذاری کرده است. حکومتی که در بین ۱۳۲۰- ۱۲۹۰میلادی در هندوستان منصوب به خلج ها بود، اهمیت و جایگاه اینان را در منطقه افزایش داد.

به قول بارتولد (ص. ۸۵۷)  در ۱۲۲۰ میلادی، زمانی که سپاهیان مغول وارد ایران شدند، ترکان خلج در اردوی خوارزمشاهیان بودند. در این دوره، خلجها به همراه چند قوم دیگر در هرات، به دنبال فرار جلال الدین خوارزمشاه به غزنین به سپاه او پیوستند. بعد از آنکه سپاه مغول به تمامی وارد ایران شد، خلجها اندک اندک وارد سپاه آنها شدند.

 در سده ۱۵ میلادی، زمانی که حکومت ایران در دست تیمور بود، ترکان خلج در مناطق مرکزی ایران (قم، ساوه، ری…) ساکن بودند.[۳]

همچنین در دوره قاراقویونلوها ردپای خلج ها در فارس دیده می شود. در دوره های بعد همچون دوره صفویه و افشاریه ترکان خلج در مناطق مرکزی ایران ساکن بوده اند و تا به امروز نیز در این منطقه مانده اند. در پاره ای از متون تاریخی (از جمله فصایی، بدیعی) دیده می شود که گروهی از خلج ها در دوره قاجاریه در منطقه فارس، در کنار ترکان قشقایی می زیسته اند. سفرنامه های متعددی که بعد از سال ۱۳۰۰ شمسی نگاشته شده اند حضور خلج ها را در مناطق مختلف ایران نشان می دهد. از جمله؛ آذربایجان، فارس، کرمان، قم، اراک و…

می توان چنین تخمین زد که امروزه گروههایی از ترکان خلج هنوز هم در افغانستان و بنگلادش زندگی می کنند. ولی بخاطر شرایط سیاسی این مناطق امکان تحقیق وجود ندارد. اگر به مقالات جسته و گریخته ای که ساختار قومیتی و ملیتی افغانستان را مورد تحقیق قرار داده نگاه می کنیم حتماً نامی از خلج در آن دیده می شود. بخصوص وقتی تاریخ هزاره ها در افغانستان را می خوانیم، حضور فعال خلج ها را در کنار دیگر اقوام می بینیم.

۴-

امروزه ترکهای خلج اکثراً در مناطق غربی قم به طرف همدان ساکن هستند. بر اساس تحقیقات انجام یاقته در سال ۱۳۹۱ امروزه خلج ها در ۶۱ روستا بصورت پراکنده زندگی می کنند. جمعیتی بالغ بر ۵۷۲۶ نفر در قالب ۱۸۳۱ خانوار در کل این روستاها ساکن هستند. بعلاوه جمعیت محله شادقلی خان شهر قم (که یکی از مراکز اصلی سکونت خلج ها می باشد) نزدیک ۶۰۰۰ نفر(تقریباً ۱۵۰۰ خانوار) تخمین زده می شود. همچنین می توان تخمین زد که جمعیتی نزدیک ۷۲۰۰ نفر نیز در دیگر نقاط شهر قم زندگی می کنند. جمعیت ترکان خلج به این ارقام خلاصه نمی شود. بایستی اضافه کرد که چندین برابر این جمعیت در شهرهایی همچون تهران (و اطرافش)، کرج، اراک، ساوه  و فراهان ساکن هستند. با توجه به اینکه ارقام رسمی مبنی بر جمعیت خلج ها در این شهرها موجود نیست، لاجرم پیرو تحقیقات میدانی در این شهرها و روستاها می توان چنین تخمین زد: رقمی نزدیک ۱۸۰۰۰ نفر از ترکان خلج در تهران ساکن هستند. همچنین در کرج ۷۲۰۰ نفر، شهر آشتیان ۲۵۲۰ نفر، فراهان ۱۴۴۰ نفر، اراک ۳۶۰۰ نفر، ساوه ۷۲۰ نفر و در اطراف تهران (اسلام شهر، اندیشه، شهریار و …) ۱۴۴۰۰ نفر ترک خلج در حال زندگی هستند.[۴]  بدین ترتیب می توان تخمین زد که جمعیت ترکان خلج در ایران بالغ  بر ۶۶۰۰۰ نفر می باشد.

روستای فیض آباد، یکی از روستاهای خلج استان مرکزی، زمستان 1391

روستای فیض آباد، یکی از روستاهای خلج استان مرکزی، زمستان ۱۳۹۱

وقتی آمار رسمی دولتی را مورد بررسی قرار می دهیم می بینیم که جمعیت روستایی ترکان خلج روز به روز در حال کاهش می باشد. این کاهش از متوسط کاهش جمعیت روستایی در ایران تفاوت نشان می دهد. یعنی در روستاهای استان قم و مرکزی میزان کاهش جمعیت روستایی به مراتب بیشتر است. با مشاهده روستاهای خلج این کاهش به وضوح می توان دید. از آمار احتمالی ارائه شده در فوق نیز می توان دریافت که اکثریت ترکان خلج در شهرها و بخصوص در تهران زندگی می کنند. مهاجرت گسترده خلج های روستا نشین به شهرها سبب شده تا اکثر فرزندان این خانواده ها دیگر با ترکی خلجی سخن نگویند. دلایل این مهاجرت گسترده همانا فقر اقتصادی در این روستا می باشد. چرا که می بینیم اکثر روستاها هیچ آبی برای زراعت و حتی برای شرب ندارند. خشک شدن قنوات و عدم وجود پروژه های آب رسانی به اکثر روستاهای خلج باعث شده تا جوانان بیکار سر از شهرها در آورند و روستاهی خلج خالی از سکنه جوان شوند. البته استثناهایی در میان این روستاها وجود دارد که با در دست داشتن منابع آب طبیعی از جمله رودخانه و قنوات توانسته اند قسمتی از جمعیت خود را حفظ کنند.

۵-

با تمام اهمیتی که ترکهای خلج به لحاظ تاریخی و زبانی دارا هستند و با اینکه توانسته اند قرنها با این زبان سخن بگویند و آن را حفظ کنند، ولی شاهد آن هستیم که این زبان (لهجه) در حال مرگ و نیستی است. حتی می توان پیش بینی کرد که قرن ۲۱ قرن مرگ این زبان خواهد بود. چرا که این زبان روز به روز سخنوران خود را از دست می دهد و نسلهای جدید خلج دیگر زبان مادری خود را به فراموشی می سپارند. به لحاظ علم انسانشناسی مشاهده اجتماع و فرهنگی این چنینی که در حال مرگ است حائز اهمیت فراوان می باشد. معتقدیم که دلایل این مرگ قبل از آنکه اتفاق بیفتد بایستی مورد بررسی علمی قرار گیرد. به همین دلیل ضروریست که ابتدا ساختار اجتماعی و فرهنگی این اجتماع ثبت گردد. در اینصورت است که می توان عوامل تاثیرگذار در از بین رفتن این زبان و فرهنگ مشخص می شود.

بر اساس تحقیق انجام یافته، تاثیرات منفی بی توجهی و نیز سیاستهای فرهنگی مرکز گرایانه (در ۸۰ سال گذشته)، فرهنگ و اجتماع ترکان خلج ساکن مرکز ایران به کل در حال از بین رفتن می باشد. به غیر چند نفر محقق از جمله علی اصغر جمراسی و عبداله واشقانی کسی در ایران پیگیر فرهنگ و زبان خلجی نمی باشد. این اساتید نیز با اینکه تحقیقات و آثاری در این زمینه نشر داده اند، ولی این موضوع نیازمند تحقیقات علمی و میدانی بیشتری می باشد. فلذا، نگارنده، وجود حداقل انجمنی برای انجام تحقیقات تاریخی و زبانشناختی را ضروری می داند تا با شناساندن فرهنگ و زبان خلجی نسلهای جدید خلج را مشتاق فرهنگ و زبان خلجی گرداند.

عکاس : بلال حاتمی

بلال حاتمی – (bilalhatemi@hotmail.com)

********

[1]  شهری در قزاقستان کنونی

[۲]  فاروق سومر، اوغوزها، ۱۹۷۲، ص. ۲۰۳

[۳]  حافط ابرو، ج. ۴، ص. ۶۰۹، همچنین نگاه کنید به شرف الدین علی یزدی، ج. ۲، ص. ۴۰۵

[۴]  ارقامی که در مورد شهرها ارائه شده است بر اساس تحقیقات میدانی سال ۱۳۹۱ بوده است. این تخمین ها با تکیه بر تعداد خانوار احتمالی است که در قالب مصاحبه از

        روستا نشینان و شهرنشینان خلج پرسیده شده است.

 

درباره این مطلب نظر دهید