انتخاب زبان

حکومت ملی آذربایجان

    Sorry. No data so far.

آخرین اخبار

نگاه و سیاست حکومت ملی آذربایجان در روابط و مناسبات با کردها و دیگر ملل ایران

zehtabi-pisheveri

توضیح از اویان نیوز: متن زیر سخنان پروفسور محمدتقی زهتابی نویسنده  فقید آذربایجانی در خصوص دیدگاه و عملکرد “میرجعفر پیشه‌وری” در برقراری ارتباط با ملل مختلف ایران می باشد که عینا از روی فیلم گفتگوی وی تهیه شده است.

 فیلم سخنرانی پروفسور محمدتقی زهتابی : http://youtu.be/bxkcb29nh80

سخنان پروفسور محمد تقی زهتابی در خصوص:

نگاه و سیاست حکومت ملی آذربایجان در روابط و مناسبات با کردها و دیگر ملل ایران

دیدگاه و عملکرد “میرجعفر پیشه‌وری” در برقراری ارتباط با ملل مختلف ایران و آراء و نظرات “محمدتقی زهتابی”

امروز وطن ما ایران، از ملل مختلفی تشکیل یافته است. نه فقط امروز بلکه تقریبا از ۳۰۰۰ سال پیش وضعیت بر این منوال بوده است. در دوره‌ی فرقه [فرقه دمکرات آذربایجان و دوره‌ی یک ساله حکومت ملی آذربایجان]‌، رهبر فرقه -”پیشه‌وری”-  این مسئله را به خوبی می‌دانست و در این خصوص افکار در خور توجهی داشت.

او در این فکر بود که در اطراف کوه‌های زاگرس، در سمت غربی آذربایجان، آذربایجان جنوبی ما، برادران کرد ما زندگی می‌کنند و ما با آنها از لحاظ اقتصادی و دیگر موضوعات همسایه هستیم. در عین حال پیشه‌وری این را می‌دانست که اگر ما با کردها و ملل دیگر برادروار دوست باشیم، متحد شویم و فعالیت کنیم، هم آنها و هم ما به مقصد خواهیم رسید. اگر چناچه به برقراری این دوستی اهمیت ندهیم و دشمن -شوونیسم- ما را به جان هم بیاندازد [تفرقه و نزاع ایجاد کند]، نه آنها و نه ما هیچ کدام به حقمان نخواهیم رسید.

در رابطه با این موضوعات، آنچه را که در زمان فرقه مشاهده کرده‌ام، به صورت مختصر برای شما بیان می‌کنم.

اواخر خرداد ماه ۱۳۲۵ (۱۹۴۶) بود. بایستی نخستین گردهمایی تشکیلات جوانان دموکرات آذربایجان در ۱۵ تیرماه تشکیل می‌یافت. برای آمادگی در این خصوص، در جاهای مختلف کنفرانس‌های ولایتی-ایالتی تشکیل می‌یافت و می‌بایست کمیته‌های محلی انتخاب و همچنین برای کنگره نمایندگانی برگزیده می‌شدند.

به جاهای مختلف، به همه مناطق رفته بودند. از زنجان تا اردبیل و … . ضمنا به بنده ماموریت داده بودند در آذربایجان غربی به نقده، اورمو، سلماس، خوی، ماکو رفته بودم. در اینجاها، این کنفرانس‌ها را برگزار می‌کردم. در زمان برگزاری کنفرانس‌ها که در آنجا بودم و در منزل دوستان اقامت داشتم، شنیدم و دیدم که کردها آمده‌اند و در این شهرها یعنی ماکو، خوی، سلماس، اورمیه، نقده شعبه حزب دموکرات کرد را دایر کرده‌اند.

بی‌شک قبل از من روسا و مسئولان کمیته‌های محلی خبر این حادثه را به مرکز داده بودند. بنده نیز مشاهدات خود را بعد از بازگشت به تبریز نوشته و به حضور آقای پیشه‌وری تقدیم کردم و به طور شفاهی و مختصر نیز گفتم.

من غیر از این از چیز دیگری خبردار نشدم. اما تقریبا بعد از ۲ – ۳ هفته متوجه شدیم که “قاضی محمد” به دعوت آقای “پیشه‌وری”، از سمت مهاباد به تبریز می‌آید. ما به عنوان تشکیلات جوانان (هم تشکیلات جوانان و هم تشکیلات کودکان) از حضور ایشان استقبال کردیم. از تبریز تا سردرود، در دو سوی جاده کودکان و جوانان به صف ایستاده بودند. همه آنها با پرچم و گل از قاضی محمد استقبال می‌کردند. سرودها و نغمه‌های زیبایی را می‌خواندند. وقتی که اینها با ماشین می‌آمدند، ما هم با ماشین با فاصله‌ای از آنها حرکت می‌کردیم و می‌آمدیم. هیچ‌گاه فراموش نمی‌کنم که چندین نوبت قاضی محمد خودروی حامل خویش را متوقف نمود و در حالی که از شادی اشک می‌ریخت، چشم‌هایش را پاک کرد و به کودکان گل داد. پیاده شد، کودکان را معرفی کردند، و وی آنها را تشویق و ترغیب کرد.

بالاخره وی با این وضعیت به تبریز آمد. بنده از چند و چون مذاکرات و گفتگوهای صورت گرفته در تبریز اطلاعی نیافتم. من در آن مقام نبودم که از آنها با خبر شوم. این گفتگوها مسائلی بود که در میان رهبران انجام می‌شد. اما از آن تاریخ به بعد ایجاد شعبه فرقه دموکرات کردها در آذربایجان غربی، یعنی در ماکو، خوی، سلماس، اورمیه متوقف شد و دفاتر آنان جمع گردید. این یک مسئله [که حضورتان عرض کردم.]

این امر هم علت داشت و آن این بود که پیشه‌وری از بدو پیدایش حرکت ما یعنی از ابتدای حرکت فرقه دمکرات چنین ایمان و اعتقاد داشت و می‌دانست که اگر چنانچه تنها آذربایجان در مقابل شوونیسم به پا خیزد، مسئله دشوار خواهد شد. چرا که خواه در انقلاب مشروطه، خواه در دیگر حرکات و جنبش‌ها -نه اینکه اکثرا بلکه در همه آنها- شوونیسم قوای جوان دیگر ملل ایران را جمع کرده و به آذربایجان گسیل داشته و آذربایجان را خفه کرده است.

در نتیجه‌‌ی این حوادث و وقایع، فکر و عقیده‌ی پیشه‌وری عبارت از این بود که زمانی که حرکت به عرصه می‌آید و وارد میدان می‌شود، در حد امکان با خلق‌ها و ملت‌های برادر، دوست شویم، نزدیک شویم و آنها را [به اتحاد] دعوت کنیم و با هم باشیم تا اینکه شوونیسم از آنها استفاده‌ی [ابزاری] نکند.

در ۲۱ آذر [۱۳۲۴] انقلاب پیروز شد. ۲۰ روز بعد از ۲۱ آذر -در ۱۰ دی ماه- حکومت مهاباد در حال انتقال بود و کردها اداره آن را به دست می‌گرفتند که دچار مشکلات و سختی‌هایی شده بودند. حدود ۵-۱۰ ماشین بزرگ، پر از فداییان مسلح از تبریز به مهاباد فرستادیم. آنها رفتند و تقریبا در ۱۱ دی (روزش دقیقا یادم نیست) ارتش آنجا را تصویب کردند. حکومت را گرفته و به قاضی محمد (برادرش و دیگر دوستان و یاران آنها) دادند.

یعنی آذربایجانی‌ها با راهنمایی و تدبیر رهبرشان پیشه‌وری در ایجاد حکومت ملی و حزب دموکرات برادران کرد با صمیمیت دست برادری دراز کردند. و امروز اگر شما به مهاباد بروید و از پیران و سالخوردگان بپرسید که قبر افسران دموکرات کجاست، ۱۲ قبر را به شما نشان خواهند داد. اینها همان افسرانی [آذربایجانی] هستند که در ایجاد و تشکیل ارتش آنها فعالیت می‌کردند. که ارتش تهران آمد و آنها را دستگیر نمود و در همانجا اعدام کرد و این افراد در همانجا هم به خاک سپرده شده‌اند.

خیلی خوب یادم هست که تا پایان یک سالگی فرقه تقریبا ۴ – ۵ ماهی مانده بود که نمایندگانی را به تهران اعزام می‌کردیم. این نمایندگان پیشه‌وری بود و به همراهش دو شخص دیگر و دیگر افراد هم بودند. مرحوم فریدون ابراهیمی و افراد دیگر. ما در محوطه‌ای باز (در حال حاضر خیابان و ساختمان هست) در غرب باغ گلستان (گولوستان باغی) امروزی  این نمایندگان را بدرقه می‌کردیم. سوار ماشین بودند تا جهت رفتن به تهران به فرودگاه (طیاره مئیدانی) بروند. پیشه‌وری در میانه ایستاده بود و طرف راست وی قاضی محمد و طرف چپ وی حاج “میرزاعلی شبستری” ایستاده بودند. ما هم نظاره‌گر بوده و به همراه جوانان ایشان را بدرقه می‌کردیم و چون به آنها نزدیک بودیم، شاهد آنچه که می‌گفتند، بودیم. پیشه‌وری یک دست خود را روی دوش قاضی محمد گذاشت و دست دیگرش را بر دوش شبستری و گفت: ما به تهران می‌رویم و امورات اینجا را به این دو تن می‌سپاریم. شما هر آنچه که می‌خواهید از این دو بخواهید و انتظار داشته باشید.

سپس دست خود را به دوش قاضی محمد زد و گفت: نگاه نکنید که بر سرش عمامه گذاشته است. وی قاضی محمد است. وی از آنان نیست. او از فعال‌ترین و باشعورترین انسان‌ها و از برادرانمان است. البته بعد از این سخن، آنها به طرف فرودگاه حرکت کرده و سپس به تهران رفتند. نکته در اینجاست که نوع رابطه و برخورد پیشه‌وری با برادران کرد ما این گونه بود.

همین طور پیشه‌وری با قشقایی‌ها نیز روابط بسیار نزدیکی داشت. او از زندان قصر قاجار با “صولت‌الدوله [قشقایی]” و پسر وی “ناصرخان [قشقایی]” رابطه نزدیکی داشت. صولت‌الدوله را در زندان قصر قاجار در زمان رضا شاه با آمپول کشتند. پسر وی ناصرخان با پیشه‌وری دوستی نزدیکی داشت. پیشه‌وری در خاطراتش در مورد ناصرخان می‌نویسد که فرد بسیار فعال و عاقلی بود. اگر بخوانید خواهید دید. تفکر وی [پیشه‌وری] چنین بود که به صورت سرّی و مخفی افرادی را فرستاده بود که با قشقایی‌ها رابطه برقرار کرده و به مذاکره و گفتگو بنشینند که مبادا فرداروزی اگر دولت [به آذربایجان] ارتش بفرستد [و لشکرکشی کند]، آنها هم به ارتش ملحق شوند. بلکه برعکس، اگر چنانچه دولت در صدد اعزام ارتش برآید، آنها کوچکترین حرکتی نموده و قسمت بزرگی از ارتش را متوجه خود سازند و همه نیروها متوجه آذربایجان نشود.

روابط و مناسبات پیشه‌وری با کردها و قشقایی‌ها چنین بود. به یقین می‌دانستم و ایمان داشتم که ارتباط وی با برادران مترقی فارس هم، چنین بود. نوع روابط وی با اعراب، بلوچ‌ها، گیلک‌ها نیز این گونه بود. در نهضت جنگل با “میرزا کوچک خان” دوست بسیار نزدیکی بود. قرار بود در دولت تشکیل یافته در زمان میرزا کوچک خان وزیر امور داخله [= وزیر کشور] پیشه‌وری باشد. هرچند که این حکومت تشکیل نیافت و از بین رفت، اما وی [پیشه‌وری] وزیر داخله بود.

هدفم از بیان چنین سخنانی این بود که پیشه‌وری همه‌ی ملل ایران را برادروار دوست داشت و سیاست اتحاد و برادری ملت آذربایجان [با ملل مختلف] را دنبال می‌کرد. و در این اندیشه بود که نهضت و حرکت باید چنان باشد که همه ملل دست در دست هم دهند تا ارتجاع و شوونیسم در زمان نهضت آنان، از این ملت‌ها در سرکوب دیگری استفاده نکند و آنان را به جان هم نیاندازد.

به عقیده من، پیشه‌وری بسیار درست و دقیق [شرایط را] درک کرده بود. الان من به یقین می‌دانم که اگر چنانچه ما در اینجا یا به فرض در ایران بتوانیم با برادران کرد، بلوچ، عرب، گیلک، تورکمن  مناسبات نزدیکی برقرار کنیم و برادر باشیم، این امر یکی از ضامن‌های بزرگ موفقیت ما در کارها و فعالیت‌هایمان در آینده خواهد بود.

در حالت کلی این نگاه و سیاست فرقه در روابط و مناسبات با کردها و دیگر ملل ایران بود. حال نمی‌دانم گفته‌هایم شما را قانع کرد یا نه؟

درباره این مطلب نظر دهید