انتخاب زبان

آخرین اخبار

نیم‌نگاهی به خاستگاه فرهنگی-جغرافیایی نوروز

ibrahim savalan

اویان نیوز:

ابراهیم رشیدی (ساوالان)

۱-کم نیستند پژوهشگرانی که نوروز را آیینی زرتشتی دانسته‌اند. رحیم رئیس‌نیا به نقل از ثعالبی می‌نویسد:زرتشت فرموده بود روز های فرودگان ارواح اموات به خانه‌هایشان باز می‌گردند.برای همین مقرر فرمود که در آن ایام خانه‌ها را تمیز نموده زیرانداز بگسترند غذاهای خوشمزه و اشتهاآور تهیه کرده بخورند تا ارواح اموات از رایحه و نیروی آنها قوت گیرند…

 با استمداد از بررسی‌های به‌وجود آمده در مورد اصالت و خاستگاه فرهنگی خود زرتشت، این گزاره می تواند راهنمای خوبی در فهم منشا جغرافیایی فرهنگی نوروز باشد. کتاب «آثارالباقیه عن قرون‌الخالیه» که تقریبا هزار سال پیش توسط ابوریحان بیرونی دانشمند خوارزمی نگاشته شده است، زرتشت را چنین معرفی می‌کند: زرداشت بن سفید تومان الآذربایجانی من نسل منوشهرالملک و اهل بیوتات موقان و اعیان‌ها و اشراف‌ها… زرتشت‌ بن سفید تومان آذربایجانی است از نسل منوچهر شاه و از اعیان و اشراف دهات مغان می‌باشد.

ابوریحان ضمن بررسی آرا و نظرات عبرانی ها و رومی ها و یونانی ها در مورداصالت زرتشت چنین نتیجه گیری نموده است:« والصحیح انه کان من آذربایجان دلیل هذا هو ما حکینا عنه… » (و صحیح آن است که او از آذربایجان است و دلیل گفته های ما در این خصوص می باشد.) وی تالیف کتاب در مورد زرتشت را تحلیل یونانی می داند: « و زعمت‌الیونانیه دخل زرداشت جبل سبلان و مکث فیه سنین حتی افق کتابه… » (به زعم یونانی‌ها زرتشت به کوه سبلان رفته چند سالی در آنجا ماندگار شد تا اینکه کتاب خود را تالیف نمود.)

فرضیه زرتشتی بودن نوروز و آذربایجانی بودن زرتشت بیش از هرچیزی تایید آذربایجان به عنوان جغرافیای فرهنگی منشا آیین های نوروزی می‌باشد.

۲-برخی نویسندگان نوروز را از بدعت‌های جمشید پادشاه پیشدادی می‌دانند که با مشاهده‌ جشن وسرور مردم هنگام درخشش خورشید این روز را گرامی داشته‌اند. ابوریحان بیرونی افسانه‌ی عامیانه زیر را از زبان گروه دیگری از ایرانیان می‌نویسد که جمشید بسیار سیاحت می‌کرد هنگامی که خواست وارد آذربایجان شود بر تختی طلایی سوار شد و مردم آن تخت را بر شانه‌های خود حمل کردند تماشای تخت طلایی در زیر تابش خورشید بسیار لذت‌بخش بود و آن روز را عید نامیدند محمدحسین خلف تبریزی نویسنده‌ی برهان قاطع نیز این افسانه را ثبت نموده است در گزاره ی جمشیدشاه نیز آذربایجان و مردم آن خاستگاه عید نوروز معرفی شده‌اند.

۳-برخی مورخان سعی در چپاندن نوروز در قالب‌های پیش‌ساخته‌ی ذهنی خود با عنوان فرهنگ آریایی نموده‌اند وشواهدی مبنی بر بزرگداشت نوروز در دوره‌ی هخامنشی ارائه داده‌اند. اما این مورخان در اثباث پیدایش رسوم نوروزی در دوره‌ی هخامنشی ناامید شده‌اند زیرا نشانه‌هایی مبنی بر بزرگداشت نوروز در بین‌النهرین، آذربایجان و ماوراالنهر آن هم دو هزار سال پیش از هخامنشی‌ها ، نوروز را به ادوار پیش از حضور آریایی ها در فلات ایران پیوند می‌دهد.آرتور کریستین‌سن انسان شناس دانمارکی و نویسنده‌ی کتاب نخستین انسان و نخستین شهریار بر این باور است که مردم بابل از دوران‌های بسیار قدیم روز اول سال عموما در اعتدال بهاری (۲۱ مارس) جشن می‌گرفتند و از لوحه های بین النهرین چنین بر می‌آید که جشن تقریا از سال ۲۳۴۰ پیش از میلاد شناخته شده بود. اثبات وجود رسوم نوروزی در دوره‌ی هخامنشی ، وامداری این حکومت را به تمدن های غیر آریایی پیش از خود بیشتر می‌کند و وام گرفتن نوروز توسط هخامنشی‌ها از خاستگاه اولیه‌ی آنان دو هزار سال پیشتر محتمل می‌نماید.

این در حالی است که بر اساس گاه شماری و جشن های ایرانیان در میان مراسم ها و رسوم دینی وملی دوره ی ساسانی نوروز ناشناخته بود و سال ایرانیان باستان چنانچه از کتیبه‌های بیستون بر می‌آید در پاییز آغاز می‌شد و جشن مهرگان جشن اول سال بود.از نوروز در اوستا و ادبیات اوستایی هیچ نام برده نشده ‌است.

۴-برخی محققان، آیین های نوروز را یادگار تفکرات انسان‌های ماقبل تاریخی در مورد آفرینش، طبیعت و حیات می‌دانند.و هر یک از سه گزاره‌ی قبلی را منعکس کننده‌ی قسمتی از حقیقت هزار تکه‌ی این عید کهن می‌دانند.به عبارت بهتر درحالیکه قبل از گسترش و نضر آیین زرتشتی در آذربایجان رسوم و مناسک متعدد توتمی با فرهنگ و اعتقادات مردم عجین شده بود در آیین زرتشتی چاره‌ای جز تایید مراسم شادی اموات که تصویری از رقص و مناسک بزرگداشت توتم اولیه می‌باشد نداشته است.و رسوم نوروزی در قالب اندیشه‌های زرتشتی نیز به حیات خود ادامه داده است.

از نظر اکثر پژوهشگران دوره‌ی ساسانی ، دوره ی تدوین داستانها ، اساطیر و تاریخ پادشاهان پیشدادی می باشد برای همین داستان‌های شفاهی و پراکنده و رسوم ادوار گذشته و ملل تحت سیطره زیر نفوذ مذهب و سیاست دوره ی ساسانی با حفظ درون‌مایه های خود تغییر شکل داده و توسط دبیران آن دوره روایت شده است همه ی رسومی .که توسط پارت‌ها(اشکانی‌ها) و خاندان زال و رستم(سکایی) که هر دو منشا آسیای میانه‌ای (ماوراالنهری) دارندبا اساطیر پیشدادی ترکیب و باز تنظیم شده‌اند رسوم نوروزی نیز از این سیر تاریخی مستثنا نبوده است اما درون‌مایه آذربایجانی بودن آن در گزاره جمشیدشاه نیز نمایان است.

امروزه مراسم و مناسک مربوط به نوروز در آذربایجان با شکوه بیشتری نسبت به سایر مناطق به حیات خود ادامه می دهد که پیشینه ی برخی از این مناسک به تفکرات انسان ابتدایی و ترکان آذربایجان درخصوص سه عنصر بنیادی آفرینش(آب و کوه و درخت زندگی) پیوندعمیقی دارد.

به عنوان مثال مراسم تکم‌گردانی (تکه اویناتما)تجلی خروج انسان از غارها و اتمام عصر یخبندان است.میرعلی سیدوف به وضوح بیان می‌کند که بز زرد مو در تفکر اساطیری ترکان نشانه تولد خورشید و بهار است و تکم‌گردانی نوید گرمی و روشنی حیات را می‌دهد.

رسوم دیگر نوروزی با آغاز دوره کشاورزی و اعتقاد به خدای آب، قداست آتش در تفکر انسان‌های ماقبل تاریخی در ارتباط است که پیدایش این مراسم و رسوم در ادوار بعدی تاریخی مانند مهاجرت آریایی‌ها را ناممکن می‌سازد و آذربایجان و تفکر اساطیری ترکان اولیه را به عنوان گزاره های ممکن و محتمل خاستگاه جغرافیایی و فرهنگی نوروز مطرح می‌نماید.

درباره این مطلب نظر دهید