انتخاب زبان

آخرین اخبار

یازدهمین سالگرد درگذشت صفرخان قهرمانی

sefer1

اویان نیوز : وی در زمان آزادی‌اش طولانی‌ترین زندان سیاسی را در تاریخ ایران – به مدت ۳۲ سال – تحمل کرده بود.

۱۱ سال پیش در تاریخ ۱۹ ابان ماه سال ۱۳۸۱ برابر با ۱۰ نوامبر سال ۲۰۰۲ صفر قهرمانی یکی از قدیمیترین زندانیان سیاسی جهان و به تعبیری دیگر سمبل مقاومت مردم آذربایجان و نیز نیروهای چپ ایران در زندانهای حکومت پهلوی دوم، در بیمارستان مهر تهران، در سن ۸۱ سالگی و در اثر ابتلا به بیماری سرطان ریه درگذشت.

پیکر وی ۳ روز بعد، بر دوش هزاران تن از دوستدارانش در امامزاده طاهر شهر کرج به خاک سپرده شد.

وی در زمان آزادی‌اش طولانی‌ترین زندان سیاسی را در تاریخ ایران – به مدت ۳۲ سال – تحمل کرده بود. در حال حاضر، این جایگاه متعلق به محمدعلی عمویی با تحمل ۳۷ سال زندان سیاسی است. صفر قهرمانیان افسر فرقه دموکرات آذربایجان به رهبری سید جعفر پیشه وری بود و به همین جرم بازداشت گردید.

صفر قهرمانیان در سال ۱۳۰۰ در روستای شیشوان از توابع عجب‌شیر، در خانواده‌ای کشاورز به دنیا آمد.او در سال ۱۳۲۱، آغاز به مبارزهٔ علنی علیه فئودال‌ها کرد. پس از آن به فرقهٔ دموکرات آذربایجان پیوست. پس از شکست فرقه، به عراق گریخت. در نیمهٔ دوم فروردین ۱۳۲۶ در عراق بازداشت شد و تا اواخر ۱۳۲۷ را در زندان‌های عراق زندانی بود. پس از آزادی به ایران بازگشت. در اسفند ماه همان سال، در یکی از روستاهای اورمیه بازداشت شد. دادگاه نظامی ابتدا او را به اعدام و سپس با یک درجه تخفیف به حبس ابد محکوم کرد. او در جریانات انقلاب ۱۳۵۷، در آبان ماه آن سال همراه سایر زندانیان سیاسی آزاد شد. صفر قهرمانیان در ۱۹ آبان ۱۳۸۱ در بیمارستان ایران‌مهر تهران در گذشت. سه روز بعد، در ۲۲ آبان در امامزاده طاهر کرج به خاک سپرده شد.

گفته می شود وی نیز همزمان با واقعه مخوف قتلهای زنجیره ای دهه ۷۰ در ایران، شب هنگام در خانه اش مورد حمله ناکام چند مهاجم ناشناس قرار گرفته بود.

sefer2

روزشمار زندگی صفرخان:

١٣٠٠ خورشیدی:

صفر قهرمانیان (صفرخان) در روستای شیشوان در سه کیلومتری عجب شیر، از شهرهای آذربایجان به دنیا آمد. نام پدرش محمدحسین و نام مادرش گوهرتاج بود.از همان آغاز نوجوانی در کنار پدرش به کار کشاورزی پرداخت.

* ١٣٢١ خورشیدی:
همراه با سه تن از دوستانش ، حیدر آفاقی ، احمد فخری نژاد و اصغر نوری (این سه تن بعدا اعدام شدند) وارد مبارزه بر ضد فئودال ها و زمین داران بزرگ آذربایجان شد.

* ١٣٢۴ خورشیدی:
ازدواج با خانم ملوک باقرپور – شانزدهم آبان ، قیام مسلحانه ی روستائیان شیشوان بر ضد فئودال ها و زمین داران بزرگ. صفرخان در این قیام شرکت فعال داشت و در فرقه ی دموکرات آذربایجان به درجه ی ماژوری (سروانی) رسیده بود.

* ١٣٢۵ خورشیدی:
هیاتی نظامی به ظاهر برای نظارت در امر انتخابات از تهران به آذربایجان رفت. اما ناگهان در روز ٢١ آذر ماه از سوی ارتش شاهنشاهی ، مبارزان و قیام کنندگان بر ضد فئودال ها از چند سو محاصره و به طور وحشیانه ای تار و مار و قتل عام شدند.

* ١٣٢۵خورشیدی:
صفرخان همراه با عده ای از قیام کنندگان متواری و از مرز گذشت و همراه با گروهی به عراق رفت و در آن جا دستگیر و زندانی شد.

* ١٣٢٧ خورشیدی:
صفرخان از عراق فرار و به ایران آمد و در ١٨اسفندماه توسط ماموران دولتی شناسایی و دستگیر شد و در اورمیه به زندان افتاد.

* ١٣٢٨ خورشیدی:
اول فروردین ، شب عید، صفرخان در زندان اورمیه در سلول انفرادی.

* ١٣٢٩ خورشیدی:
تحویل دادن صفرخان به دادگاه نظامی تبریز و صدور قرار عدم صلاحیت از طرف دادستانی تبریز و فرستادن پرونده به مراغه و اعاده ی پرونده به تبریز.

* ١٣٢٩ خورشیدی:
آذرماه ، محاکمه در دادگاه نظامی لشکر تبریز و صدور حکم اعدام برای صفرخان به جرم قیام مسلحانه برای براندازی نظام شاهنشاهی. برادر او حسن علی قهرمانیان نیز به ده سال زندان محکوم شد. پدر صفرخان نیز مدت دو سال با او در زندان بود.

* ١٣٣٠ خورشیدی:
روی کار آمدن دولت ملی دکتر محمد مصدق و اعاده ی پرونده ی صفرخان از دادگاه نظامی به دادگستری در اثر شکایت او. ١٣٣١ خورشیدی: اعاده ی پرونده به دیوان عالی کشور از اورمیه و ارسال پرونده به دادگستری تبریز.

١٣٣٢ خورشیدی:
کودتای ٢٨ مرداد و اعاده ی پرونده ی صفرخان به دادگاه نظامی.

١٣٣٣ خورشیدی:
تبدیل حکم اعدام به حبس ابد در دادگاه نظامی. صفرخان در این تاریخ درست شش سال زیر اعدام بود.

١٣٣۴ خورشیدی:
اعتصاب غذا در زندان دژبان تبریز به مدت یک ماه در اعتراض به وضعیت بد زندان. انتقال به اورمیه.

١٣٣٧ خورشیدی:
پایان ده ساله ی اول زندان و انتقال از اورمیه به تبریز و از تبریز به تهران قصر.

١٣٣٧ خورشیدی:
تبعید به زندان مخوف برازجان

١٣۴١ خورشیدی:
درگذشت همسر صفرخان، خانم ملوک باقرپور در یکی از بیمارستان های تهران در اثر سردرد شدید در حالی که بیش از چهل و یک سال از سنش نمی گذشت. او برای ملاقات با صفرخان ، همراه دخترش مهین به تهران آمده بود تا به برازجان برود.

١٣۴٢ خورشیدی:
درگذشت مادر صفرخان، درگذشت پدر صفرخان

١٣۴۶ خورشیدی:
اولین ملاقات صفرخان با دخترش مهین و نوه ی شش ماهه اش بهروز عباسی و دامادش محسن عباسی.

١٣۴٧ خورشیدی:
انتقال از زندان برازجان به زندان قصر تهران

١٣۵٢ خورشیدی:
سرکوب زندانیان در تهران و چند شهر بزرگ ایران به وسیله ی گارد ضد شورش و سخت تر شدن شرایط زندان.

١٣۵۴ خورشیدی:
بردن صفرخان به کمیته ی مشترک برای چندمین بار و فشار آوردن به او برای نوشتن تقاضای عفو و ندامت نامه و خودداری و مقاومت صفرخان.

١٣۵۵ خورشیدی:
بردن صفرخان به کمیته ی مشترک برای نوشتن نامه ی عفو. در آبان ماه این سال در حدود ۶٠ نفراز زندانیان نادم در تلویزیون با گفتن “سپاس آریامهرا” آزاد شدند. اما صفرخان با تمام فشارهایی که به او وارد شد، تن به این ذلت نداد.

١٣۵۶ خورشیدی:
آمدن صلیب سرخی ها برای بازدید از زندان های ایران و پنهان کردن صفرخان توسط ساواک. عاقبت در اثر فشار صلیب سرخی ها برای بازدید از زندان های ایران و پنهان کردن صفرخان توسط ساواک. عاقبت در اثر فشار صلیب سرخی ها، ساواک ناچار شد، صلیب سرخی ها را به دیدن صفرخان ببرد.

١٣۵٧ خورشیدی:
اعتصاب غذا همراه با دیگر زندانیان در اعتراض به کشتار مردم در ١٧ شهریور ماه.

١٣۵٧ خورشیدی:
سوم آبان ماه ، مردم درهای زندان ها را شکستند و صفر قهرمانیان همراه دیگر زندانیان سیاسی ، پس از ٣٢ سال از زندان قصر آزاد شد. مردم او را در میان حلقه های گل به خانه ی دخترش بردند.

ت . ر . ت  فارسی

sefer3

درباره این مطلب نظر دهید