انتخاب زبان

تاریخ

    Sorry. No data so far.

آخرین اخبار

ییواها گستره ای از تمدن تورکان اوغوز

me

اویان نیوز:

در مورد ییوا(ایوا) قبیله یی از قبایل اوغوز

ترجمه: محبوب امراهی  (نویسنده : فاروک سومر)  

 از میان تشکل های قومی مختلفی که جامعه ی تورک ها را تشکیل می دهند، به لحاظ نفوس، سطح اجتماعی و نقشی که در تاریخ ایفا نموده اند “قوم اوغوز” و یا با نام دیگر “قوم تورکمن” در صدر آنها قرار دارد و همانطوری که می دانید از ۲۴ قبیله به میان آمده است. در مورد حیات این ۲۴ قبیله تا قبل از قرن یازدهم که آغاز به فتوحات زیاد و کوچ نموده اند اطلاعات ما در حد و ماهیت خاطرات حماسی محدود می باشد. در این خاطرات حماسی که موضوع این مقاله را در بر می گیرد قبیله ی ییوا جایگاه مهمی را به خود اختصاص داده است. این قبیله در مورد تشکل هایی از آنها که فرمانروا و دولتمرد پرورش داده است چیزی بیان نمی کند. ییواها به لحاظ جایگاه اجتماعی در میان اوغوزها بیست و سومین جایگاه را به خود اختصاص می داده اند. اما ظهور سلجوقیان همانند قبیله ی اوغوزی کینیک سرنوشت اینها(ییوا) را نیز تغییر داده است. بعد از تاسیس امپراتوری سلجوقی قبیله ی ییوا در تاریخمان نقش بزرگی را ایفا نموده است و نام این قبیله در منابع تاریخی و اسناد آرشیوی مان ذکر شده است. اما اهمیتی که به ییوا ها در عالم علم داده شده است تفاوتی با ارجی که رشید الدین به آنها نهاده است نداشته است. این قبیله به رغم شهرت تاریخی اش در دنیای علم آنقدر کم شناخته شده است که در این نوشته ام مجبور شدم تا در آغاز این نوشته توضیح دهم که ییوا ها هم یک قبیله ی تورک هستند. در پایین ییوا ها را در دو قسمت دوره ی سلاجقه و دوره ی عثمانی بررسی خواهیم کرد.

 ییوا ها در دوره ی سلجوقی

                 آ- ییواهای آناتولی

در اثرهایی که در آنها از فتوحات سلاجقه سخن به میان می آید نام این قبیله که در این فتوحات نقش مهمی ایفا کرده اند به صورت  ییواک(یوق) ، ایواک و یا آواک (اوق) ، یاووک (یاووق) ، بادوک ، حتی به شکل های ییوه ک (یوک) و ناوه ک(ناوک) نیز با املاهای گوناگون ذکر شده است. روشن است که در سه فرم اول این نام، ییوا، ایوا و آوا هنوز حرف “ق” از آخر آن حذف نشده است و فرم قدیمیتر این نام هستند. با توجه به این مطلب قبیله ی ییوا توانسته است فرم قدیمی نام خود را در ادوار آغازین دوره ی سلجوقی حفظ نماید(۱). در مورد فرم های دیگر این نام نیز شکی نیست که از سوی مولفان و مستنسخان به آن اشکال نوشته شده اند.

پیداست ییوا ها که در فتوحات تورکان به صورت توده ی مردمی بزرگی اشتراک داشته اند همگی تحت امر یک رهبر نبوده و توسط چندین امیر قبیله هدایت می شده اند. قویترین قسمت این تشکل بنا به منابع تاریخی تحت امر “ارباسگان و یا اریسگی”(۲) قرار داشته است. ارباسگان(۳) در دوره ی امپراتور “آلپ ارسلان” در میان فرماندهان و به طور کلی اعضای خاندانی که فرماندهی را در هجوم به بیزانس بر عهده داشته اند بوده است(۴). می دانیم که وی (ارباسگان) پیشتر در تحرکاتی که بر علیه “بساسیری” شکل گرفته بود هم شرکت جسته بود(۵) و در مورد اختلافاتی که در زمینه ی جانشینی “توغرول بئی” بوجود آمده بود با امیری دیگر به نام “اردم” ، از “آلپ ارسلان” حمایت کرده بود(۶). ولی تنها یک سال قبل از نبرد ملازگرد میانه ی خود با آلپ ارسلان را بر هم می زند و با ییواهای همراه خود وارد سرزمین بیزانس شده است(۷). دلیل مخالفت این سرکرده ی اوغوز با آلپ ارسلان معلوم نیست اما می توان دلایل عمومی مانند آغاز تودیع جایگاههای عالیرتبه برای امرای مملوک و کنار گذاردن اصیلزاده های تورکمن در جایگاههای درجه ی دو را برشمرد(۸).ارباسگان که با ییواهای تحت امر خود تا نزدیکی رودخانه ی قیزیل ایرماق پیشروی کرده بود با مانوئل سردار بیزانس روبرو شده و وی را به سختی شکست می دهد و برخی از فرماندهان دیگر را به اسارت می گیرد(۹). ولی وقتی که خبردار می شود به فرمان آلپ ارسلان تحت تعقیب “امیر افشین” قرار گرفته است اسرا را آزاد کرده و با شفاعت آنان وارد استانبول شده و به خدمت رومانوس دئوجانوس امپراتور روم در می آید(۱۰). امپراتور در سال ۱۰۷۱ که به نبرد با آلپ ارسلان می رود ارباسگان را هم همراه خود می برد اما در حین بروز جنگ در ملازگرد وی را به پشت جبهه انتقال داده بود(۱۱). یک سال بعد بخشی از ییواها که نمی خواستند در خدمت امپراتوری روم باشند از ارباسگان جدا شده و به سوریه می روند(۱۲) اما هنوز هم شاخه ی اصلی آنان در آناتولی اقامت داشته است(۱۳). البته که این ییوا ها هم با الحاق به همخون های خود در اتمام پروسه ی فتوحات آناتولی شرکت کرده اند. حتی تا میانه های قرن ۱۲ میلادی این ییواها شکل قبیله ای خود را حفظ کرده بودند. عظیمی مورخ این قرن در سال ۵۳۴ هجری (۱۱۴۰) میلادی از پیروزی آنان در مقابل بیزانس روایت می کند.(۱۴)

 یک قرن پس از این تاریخ در آناتولی روایت هایی از ییواها وجود دارد . این بیبی مورخ مشهور تاریخ سلاجقه در روایت دفع شورش “قیلیج آرسلان ششم” بر علیه برادر بزرگ خود سلطان عزالدین کیکاووس در سنه ی ۱۲۵۵ میلادی از فرمان استفاده از طلاهای موجود در خزانه ی وزیر قاضی عزالدلین برای گردآوری نیرو و سرباز از عرب ، غربت ، ییوا ، گنجه ، کرد و قبچاق میز نقل می کند(۱۵). در نوشته های ابن بیبی در مورد ییواها اطلاعات دیگری داده نمی شود.اما تنها یک سال پس از این حادثه در جوار “آک سارای” در جنگ با اردوی مغول تحت فرماندهی ” بایچو نویان” تعداد زیادی از قبایل تورک اشتراک کرده بودند که احتمال می رود در بین آنها ییوا ها هم حضور داشته اند. اما اینکه این ییواها نوادگان ییواهای تحت امر ارباسگان بوده اند یا نه نمی توان دقیقا ابراز عقیده نمود. زیرا در این بین یکجانشینی گسترده ای در بین آنها اتفاق می افتد. از سوی دیگر همراه ییوا از “گنجه” نیز نام برده می شود که بی شک به شهر گنجه در آزربایجان مربوط است. به احتمال زیاد این نام (گنجه) برای بخشی از تورکمن هایی که از حوالی گنجه برای مقابله با حمله ی مغول به آناتولی آمده بودند استفاده شده است. از این رو می توان این ییوا ها را با گروه بزرگی از ییواهایی که در آزربایجان و در حوالی خوی و اورمیه در آغاز همان قرن زندگی می کرده اند مرتبط دانست. در این صورت در مورد عاقبت ییواهای خوی-اورمیه نیز می توان حرفی برای گفتن داشت.

تقریبا یک و نیم قرن پس از این تاریخ از قبیله های اوغوز “کینیک” و “اوواجیک” که به منطقه ی قیصری(کایسری) در دولت سلطان قاضی برهان الدین سرازیر شده بودند سخن به میان می آید(۱۶). یادآوری می کنیم که این نام اوواجیک یک نام قومی است و از تصغیر کلمه ی “آوا” ویا “ایوا” در زبان محلی مردم منطقه(وند تصغیر-جیق) به این فرم در آمده است.

زیرا اولا در مورد وجود نام جغرافیایی آواجیک در آناتولی مرکزی و جنوبی هیچ اطلاعی در دست نداریم. ثانیا همانگونه که در “سانجاق تکه” در قرن ۱۶ با قبیله ای به نام اوواجیک برخورد می کنیم اولیا چلبی نیز در دوره ی خود از تشکلی به نام ییواجیق در میان عشایر تورکمن سخن به میان آورده است(۱۷). از سوی دیگر نام “کینیک” که همراه اوواجیق به کار برده شده است در آن ادوار تنها یک نام قبیله ای بوده است.(۱۸)

                 ب – ییواهای سوریه

بخش مهم دیگری از ییواها هم که در فتوحات سلاجقه اشتراک داشتند در معیت “آتسیز” بودند(۱۹). این امر به طور کلی در تاریخ با نام “آتسیز ب.اوق(اوواک)” ذکر می شود که از سویی منسوبیت وی به قبیله اش و از سوی دیگر در سنت اوغوزها جد وی را بیان می کند. اینکه “آتسیز” سرکرده ی بخشی از ییواها بوده است در مورد این شکل توضیح شبهاتی ایجاد می کند. در زمان امپراتور آلپ ارسلان و در دوره ی سرازیر شدن تورکها به سرزمین های بیزانس و در این بین شرکت آتسیز در نبرد ملازگرد(۲۰) ، متعاقبا با اتحاد امرای دیگر تورکمن به فتح سوریه پرداخته است و این سرزمین را در مدت زمان کوتاهی به قلمرو امپراتوری تورک افزوده است(۲۱). در مورد اینکه آتسیز برادری به نام “چاولی” داشته است اطلاعات کافی در دست داریم در مورد ییواهای همراه وی(چاولی) پس از مرگ دردناکش در دست “توتوش” والی عمومی سوریه در سنه ی ۱۰۷۹ میلادی هیچ اطلاعاتی در دست نداریم.

               ج – ییواهای عراق

در نتیجه ی تاسیس امپراتوری سلجوقی در آسیای نزدیک ، بخش اعظمی از توده های تورکمن در آزربایجان و حوالی جبال(همدان) در مناطق غربی ایران مسکن گزیدند. تا میانه های قرن سیزده در میان توده های تورکمن بیش از همه “ییواها” حضور داشتند. در حالی که در سالهای آغازین نیمه ی دوم قرن دوازده در خراسان ملت تورکمن به حکومت سلطان سنجر پایان می دهند تورکمن هایی که در قلمرو امپراتوری سلجوق در عراق می زیستند به حرکت در آمده و هر کدام برای خود به یک عنصر سیاسی تبدیل می شوند در این بین ییواها در جوار همدان و کردستان ایران موفق به تشکلی “به ی لیک” و پاسداری از آن تا دوره ی حمله ی مغول می شوند. از شاخه ی دیگر ییواها در حوالی خوی و اورمیه در پایان ربع اول قرن سیزده میلادی اطلاعات در دست داریم.

 ۲٫به ی لیک ییوای فرزندان برچم

 در مورد به ی لیک ییوایی که در اطراف همدان و کردستان تاسیس شده بودند اولین اطلاعات را در مورد فعالیت شخصی به نام برچم(ترچم) کسب می کنیم. ابن الاسیر در روایت حوادث سنه ی ۵۵۳ هجری (۱۱۵۸ میلادی)  نقل می کند که تورکمن های منسوب به ترچم ال-ایوا فساد دولتی را در نزدیکی جبال(همدان) افزایش دادند و “منگوبارس”(فرماندهی تورک) از بغداد ارسال شده و آنان را تادیب نمود.(۲۲)

 همین مولف در میان روایات خود از حوادث سنه ی ۵۶۸ هجری (۱۱۷۲) از تورکمنهایی که همراه این شخص(ترچم) به آمال همدان آمده و منطقه ی دناور را یغما کردند خبر می دهد و گزارش می دهد که پس از شنیدن این ماجرا از نخچوان “اتابک الدنیز” با سرعت به مقابله با وی حمله کرده و تا نزدیکی بغداد او را (ترچم) تعقیب می کند(۲۳). در سال ۵۸۳ هجری(۱۱۸۷) در جنگ بین آخرین امپراتور سلجوقی سلطان طوغرول با وزیر خلیفه الناصر لدین الله یعنی جلال الدین ب. یونس نبردی سر می گیرد که در آن ییواها هم شرکت کرده بودند و در قشون خلیفه قرار داشتند. “راوندی” که در مورد این جنگ به تفصیل شرح داده است می نویسد که سربازان آتابکانی(پهلوانان مملوک ها) که تحت فرواندهی “آی بابا” در جناح چپ(یسار) لشکر سلطان قرار داشتند تار و مار می شوند و دست به فرار می زنند و سربازان ییوا با تعقیبشان ابزار آلات سنگین آنان را به غنیمت می گیرند و سپس میدان محاربه را ترک می کنند(۲۴). “صدر الدین ابوالحسن” در مورد همین حادثه نقل می کند که در جناح راست لشکر خلیفه در فرمانهی ایواها محمود ب. ترچم(برچم) قرار داشته است(۲۵). می دانیم که این جنگ با پیروزی سلطان طوغرول به اتمام رسیده است. از این نوشته ی صدر الدین ابولحسن معلوم می شود که برچم که ییواها را در صحنه ی قدرت سیاسی مطرح کرده بود مرده و به جایش فرزند وی محمود فرماندهی را بر عهده گرفته است. خوارزمشاه “توکیش” که به سلطنت سلاجقه ی عراق خاتمه می دهد بعضی از مناطق عراق عجم را به امرای سلجوقی واگذار می کند. اینها مدتی بعد با تحریک خلیفه ی بغداد بر علیه خوارزمشاه شورش می کنند اما توسط والی ری “یونس خان” مغلوب می شوند.امرای سلجوقی که از این شکست جان سالم به در برده بودند به شاهان ییوا پناه می برند.(۲۶)

 مدتی بعد از این واقعه در درگیری بین نیروهای خلیفه و لشکر “مایاچیق” والی همدان دولت خوارزمشاه که نیروهای خلیفه مغلوب می شوند شرکت ییواها را نیز در این جنگ مشاهده می کنیم(۲۷). بعد از محمود ب. برچم بنا به نوشته های راوندی شخصی به نام “فخرالدین ابراهیم” به سرکردگی ییواها منسوب می شود.در سال ۵۹۳ هجری (۱۱۹۶) نورالدلین گوکچه از مملوک های پهلوان که گویا به نام “آتابه ی اوز به ی” اداره ی همدان را در دست گرفته است در این شهر به ظلم و مصادره ها پرداخته و طرحی برای از بین بردن امیرنشین ییوا اندیشیده و شروع به یغمای خاک و سرزمین آنان نموده است. اما “گوکچه” همین که متوجه می شود امیر ییواها برای مقابله در صدد آمادگی بر می آید پیش از اینکه نائل به موفقیت در مقصود خود شود مجبور به بازگشت به همدان می شود(۲۸). در مورد فخرالدین ابراهیم اطلاعات دیگری در دست نیست. دقیقا اینکه وی فرزند محمود ب. برچم بوده است و یا برادرش نمی توان حدسی دقیق زد.

 بعد از فخرالدین ابراهیم می بینیم که امارت ییواها(ییوا به ی لیگی) را شهاب الدین سلیمان شاه بر عهده می گیرد. این فرد در سال ۶۱۰ هجری(۱۲۱۳) به دلیلی نامشخص از ریاست امارت ییواها از سوی خلیفه عزل شده و بجایش کوچکترین برادر وی به این سمت منسوب می شود(۲۹). از این رو سلیمان شاه که نسبت به خلیفه الناصر لدین الله انزجار حس می کند در قتل امیر همدان “آی دوغموش” که تحت حمایت خلیفه قرار داشت نقش بازی می کند.(۳۰)

 پس از این حادثه اینکه سلیمان شاه امیری ییوا را در دست می گیرد یا نه اطلاعاتی وجود ندارد. تنها پس از ده سال وی را در این سمت می بینیم. جلال الدین خوارزمشاه در سنه ی ۶۲۱ هجری(۱۲۲۴) در بازگشت از جنگ با حکومت بغداد با سلیمان شاه در جوار همدان و در قلعه ی بهار دیدار می کند و در همانجا با خواهر وی ازدواج می کند(۳۱). سلیمان شاه(۳۲) که مانند خلیفه ی بغداد ، جلال الدین را هم مورد اطاعت می دانست تبعیت از وی را تا زمان مرگ سلطان جلال الدین ادامه داده است..

حمدالله مستوفی در اثر خود در جایی که از شاهان لرستان سخن می گوید به سلیمان شاه هم اشاره می کند. به عقیده ی وی سلیمان شاه با به عقد در آوردن خواهر خود به نام “ملکه خاتون” با یکی از امرای کوچک لرستان به نام “شرف الدین ابوبکر ب. نورالدین” با وی رابطه ی قوم و خویشی تاسیس کرده بود(۳۳). پس از مرگ این امیر لر ، برادرش عزالدین به جای وی بر تخت امارت می نشیند و از طریق ازدواج با ملکه خاتون از وی دو فرزند به دنیا می آورد. ولی عزالدین به دست پسر عمویش حسام الدین خلیل به قتل می رسد و فرزندان وی که در سنین کودکی بودند با تحریک مادرشان به نزد دایی شان سلیمان شاه می گریزند(۳۴). این حادثه بین سلیمان شاه و امیر جدید لر سرآغاز مجادله ای خونین می شود. پس از چندید محاربه در نهایت در جنگی که در دشت شاپور سر می گیرد قشون لر مغلوب شده و حسام الدین خلیل نیز به قتل می رسد ، به نوشته ی حمد الله مستوفی اگر حسام الدین خلیل زنده دستگیر شده و نزد سلیمان شاه آورده می شد وی گفته بود که جانش را نمی بخشید و در آن لحظه یک رباعی خوانده بود(۳۵). برادر و جانشین شاه مقتول لر “نورالدین مسعود” در حمله ی هلاکو به بغداد اشتراک داشته و از وی برای بخشودن سلیمان شاه به خود درخواست نموده است ولی این درخواست مورد قبول واقع نشده است اما در این مورد توانشته است خانواده و تبعه ی سلیمان شاه را مورد حمایت قرار داده و همراه خود به لرستان ببرد. بخشی از اینها بعد از سر و سامان یافتن اوضاع به بغداد برگشته اند و بخشی دیگر نیز در همانجا مانده و با بزرگان لر از طریق ازدواج ها روابط قوم و خویشی برقرار کرده اند(۳۶). در اینجا آخرین حرفی که می توان در مورد سلیمان شاه زد اینست که وی در دفاع از بغداد در مقابل قشون مغول نقش مهمی ایفا نموده و در این راه کشته شده است که این مساله در آثار به جای مانده که در مورد این حادثه ی مهم تاریخی نوشته اند به تفصیل پرداخته می شود(۳۷). با توجه به این که این فرد به مدت طولانی نیم قرن در سمت امارت بوده است(۳۸) اطلاعاتی که در دست می باشد نسبت به مدت طولانی زندگی و حکمرانی وی در حد غیر قابل مقایسه ای اندک می باشد. به واقع شهرت وی(سلیمان شاه) در تاریخ بیشتر بدلیل اینست که وی یکی از معدود قهرمانان مدافع بغداد بوده است. همانطور که در بالا نیز آمده است ذکر کردن حمدالله مستوفی از رباعی سروده ی سلیمان شاه و نیز روایت وی از شاعری که مداح سلیمان شاه بوده است(۳۹) نشان می دهد که این امیر ییوا از طبع ادبی برخوردار بوده است.همچنین از یک نوشته ی مورخ مشهور مغول “رشید الدین” فهمیده می شود که سلیمان شاه هم مانند برخی از دیگر حکمروایان تورک به علم نجوم نیز علاقه داشته است(۴۰). وی برادری به نام “عمر بیگ” نیز داشته است که این شاهزاده ی ییوا هم در نبردی با لرها کشته شده است..

 پس از مرگ سلیمان شاه در مورد عاقبت ییواهای تحت امر وی اطلاعاتی در دست نداریم. در سنه ی ۶۲۸ در اربیل و در هنگام هجوم مغول به ییواها(۴۱) با قطعیت نمی توان گفت که این ییوا ها همان ییواهای تحت امر وی بودند یا نه. زیرا ممکن است که این ییواها قسمتی از همان ییواهای حوالی خوی-اورمیه بوده باشند که از هجوم مغول به این حوالی(اربیل) گریخته بودند..

 ۲٫ ییواهای خوی و اورمیه

در بالا از ییواهای حوالی خوی و اورمیه نیز به عنوان بخش مهمی از ییواهای ایران متذکر شده ام عالم ایرانی احمد کسروی ، یکی از نوشته های جوینی را تحلیل نموده و نتیجه گرفته است که ییواهای اورمیه-خوی بخشی از ییواهای سلیمان شاه بوده که توسط جلال الدین خوارزمشاه به آزربایجان آورده شده اند(۴۲). اما هیچکدام از دیگر کاتبان جلال الدین و در راس آنها “محمد نسوی” در این مورد هیچ مطلبی ذکر نکرده اند و از دیگر سو آن نوشته ی جوینی را نیز می توان به طریقی دیگر ایضاح نمود.

. م. نسوی ییواهای خوی و اورمیه را که به صورت “اتراک الیوائیه” ذکر کرده است نقل می کند که اینها سلطان را تحقیر نموده و راهها را در خوف (برای مردم و بازرگانان) برده و به غارت سرزمین های دور پرداخته اند(۴۳). همچنین این مورخ(محمد نسوی) نقل می کند که آنان پر جمعیت بوده  و نیروی ۱۰ هزار نفری سواری تشکیل داده اند که این رقم از اینرو مهم است که بیانگر آنست که اقوام اوغوز تا چه حد به صورت تشکل های پر جمعیت در آنزمان به منطقه آمده اند. بنا به نوشته های نسوی ، سلطان که از “آهلات” باز گشته بود به ییواها یورش برده و خیلی از آنان را کشته و غنیمت های فراوان از آنها بدست آورده است. تنها قسمتی از این غنایم که گله های گوسفند بودند و به مغان برده شدند و در خزانه قرار گرفتند(یک پنجم۱/۵ از کل غنیمت) به ارزش ۳۰ هزار دینار بوده است.(۴۴)

 ابن الاسیر که از این حادثه در میان وقایع سال ۶۲۳ هجری(۱۲۲۶) سخن می گوید در مورد فعالیت های ییواها به تفصیل توضیح می دهد. به نوشته ی وی شهرهای اشنویه و اورمیه در تحت حکمرانی ییواها بوده و از اهالی خوی نیز به شرط ضرر نرساندن به آنان مالیات اخذ می کرده اند. ییواها با توجه به درگیری جلال الدین باگرجیان و سپس محاصره ی آهلات ، فرصت را غنیمت شمرده و با راهزنی کاروان ها پرداخته اند و آزربایجان را در رعب و وحشت فرو برده بودند.در نهایت جلال الدین به خاطر دعوت زوجه ی خود خاتون که دختر سلطان طوغرول بوده است محاصره ی آهلات را می شکند و با سرعت به ییواها یورش می برد سلطان که اجازه نداده بود تا ییواها به کوهستان های صعب العبور بگریزند آنان را دچار شکست سختی می کند. در نتیجه ی این پیروزی زن و بچه های ییواها اسیر گرفته شده و غنایم بسیاری به دست آمد(۴۵). بی شک این حرکت جلال الدین که برای تادیب آنان بوده است برایشان حادثه ای گذرا بوده است و ییواها دوباره توانسته اند به سرزمین هایی که در آنجا زندگی می کرده اند حکمراویی کنند. اما حمله ی مغول همانطور که برای شاخه های دیگر این قوم و نژاد(تورک ها ی اوغوز) بوده برای آنان (ییواها) نیز یک فلاکت حقیقی بوده است. بنا به مشاهده ی عینی م.نسوی ، ییواها هم در مقابل طوفان مغول ها در میان ترس و پریشانی همانند تورکمن های آزربایجان شمالی به سوی غرب سرازیر شده اند. اما در مورد اینکه دقیقا به کجا رفته اند و چگونه زندگی کرده اند اطلاعاتی نداریم. اما به هر حال در سنوات آغازین نیمه ی دوم قرن سیزدهم میلادی می توان احتمال داد که ییواهای تحت امر سلاجقه ی آناتولی همین ها بوده اند که در بالا در قسمت ییواهای آناتولی از آنان سخن گفته ایم .

 ییواها در دوره ی عثمانی

 در دوره ی عثمانی در میان عشیره های تورکی که در آناتولی زندگی می کردند به گروههای منسوب به ییواها هم برخورد می کنیم. این گروهها بی شک همانطور که پیشتر در موردشان گفته ایم بازماندگان ییواهای دوره ی قرون وسطی می باشند.ولی در مورد روابطه ی ییواهای هر دو دوره سخنانی که خواهیم گفت بیش از یک احتمال نمی باشد. زیرا حکومت مغول ها عاقبت اولی ها(ییواهای دوره ی سلجوقی) و منشا دومی ها (ییواهای عثمانی) را در مجهولات فرو برده است.

تاریخ ییواهای دوره ی عثمانی با به خاموشی گراییدن ستاره ی اقبال مغول ها و ظهور دوباره ی تورکمنهای سرزمین های شرقی(آزربایجان و ایران) در صحنه ی قدرت سیاسی دوباره متولد می شود. آنان با ورود به ولایات مختلفی که توسط تورکمن های شرق تشکیل شده بود در همه ی فعالیت های این ولایات داخل شده بودند. در زیر تشکل های این ییواها را در دوره ی عثمانی و در ولایات گوناگون به صورت جداگانه مورد بررسی قرار خواهیم داد در این مورد تنها منبع ما دفاتر مالیات در آرشیوهایمان هست.

 آ – تورکمن های حلب

می دانیم گروههای تورکی که در مناطق حلب ، عین تاب (آنتپ) و آنتاکیه زندگی می کرده اند با نام “تورکمن های حلب” یاد شده اند. در دفاتر مالیت ییواهایی که در بین این تورکمن ها زندگی می کرده اند هماره به شکل “خیل یوا” ذکر شده اند.در اینجا به احتمال زیاد اولین کلمه (خیل) لغتی عربی است و به معنای سواره(اسبدار) می باشد اینگونه بر می آید که این ایل که “آتلی ییوا” نامیده می شده است توسط کاتبان دولتی که قاموس را ازبر داشته اند به این شکل(خیل یوا) ثبت شده است. در این مورد ایضاح دیگری به خاطر نمی آورم. در دفتری که در سنوات آغازین حکمرانی قانونی(سلطان سلیمان) نگاشته شده است ، ایل ییوایی که تحت امر “عمد کدخدا” بوده است به تعداد ۲۰۰ خانوار مالیاتی بوده است(۴۶). در میانه های همان دوره این ایل به صورت سه شعبه ی تحت امر کدخداهای متفاوت نشان داده شده است(۴۷). جمعیت این ایل مانند دیگر ایلات تورکمن در دوره ی سلطان سلیم دوم افزایش قابل ذکری پیدا می کند. طبیعتا در نتیجه ی این توسعه ی قبیله ای این گروه ییواها تحت امر کدخدایان جدید به ۵ شعبه تقسیم شده اند(۴۸). از میان این شعبات ، شاخه ی مربوط به “عبدی فقیه” در مزارعی به نام “یاغمور” و ” یئللوجه” ساکن بودند که امروزه نمی دانیم دقیقا کجاست. در مورد تورکمن های حلب از بررسی دفتر مربوط به دوره ی سلطان ابراهیم متوجه می شویم که اکثریت این شعبه ییوا یکجا نشین شده اند و تنها گروهی ۱۵۰ خانواری مربوط به این شعبه به زندگی کوچ خود ادامه می دهند(۴۹)

همچنین در دفتری مربوط به سنوات نخستین حکمرانی سلطان سلیمان قانونی گروهی دیگر به نام “کارا ییوالی- قارا ییوالی” ذکر شده است. در مورد جمعیت و تشکیلات قبیله ای این گروه هیچ اطلاعاتی در دست نیست و تنها مقدار مالیاتی که به این ایل مقرر شده است را می دانیم.این جماعت در آنزمان ها برای تورکمن های حلب گروهی بیگانه محسوب می شدند زیرا این گروه که بعضا به صورت “قارا ییوالو” هم ذکر شده است منسوب به ییواهای ذوالقدر بوده اند.

 ب – دول قادیرلی (ذوالقدر)

ییواهایی که بخشی از جمعیت ذوالقدر ها را تشکیل می دادند علاوه بر موطن اصلی آنان یعنی مرعش(ماراش) در ولایات “بوز اوک” ، “یئنی ایل” و مناطق بسط شان در آناتولی مرکزی نیز زندگی می کردند. این گروه در حالی که در دفتری مربوط به دوره ی سلطان قانونی است به شکل ییوالو هم ذکر شده است در دفتر دیگری مربوط به دوره ی سلطان سلیم دوم بعضا به صورت “قارا ییوالو” نیز آمده است. همچنین برخی از شعبات دیگر ییواهای ذوالقدر نیز با املاهای “یوه” و “قارا یوه” هم نشان داده شده اند.

 ۱٫مرعش(ماراش)

ییواهایی که در میان جمعیت ذوالقدرلی در سانجاق ماراش زندگی می کردند در دفتر مربوط به دوره ی سلطان سلیمان قانونی به صورت شش طایفه ذکر شده اند . برخی این طوایف که با نامهای “دورموش حاجیلو” ، “درگئچ” ، “اسنجه لو” ، یاخشی خانلو” ، “سوفیانلو” و ییوالو” ذکر شده اند در جنوب در مناطق “گوندوزلو” و “کینیک” قشلاق نموده در مناطق مختلف سانجاق مرعش ییلاق می نمودند(۵۰). این ها در دوره ی مذکور نیمه کوچرو بوده و همگی در مزارع قشلاقی خود به زراعت می پرداختند. همچنین از میان برخی از این طوایف ییوا توسط دولت سربازگیری می شده است. به عنوان مثال طایفه ی یاخشی خانلو تحت نام “عودت چری” ۸ نفر را در اختیار دولت قرار می دهد که پنج تن از اینان سواره بوده و سه تن دیگر با صفتی که به درستی خوانده نمی شود ذکر شده اند. پیشتر گفتیم که در دفتر مربوط به سلیم دوم این گروه ییوا با نام “قره یوه” ذکر شده است.جمعیت این تیره در همان دوره افزایش یافته است.(۵۱)

جدا از این گروه ییوا در دفاتر با نام ییوا جماعتی ۳۵ خانواری نیز آمده است.

 ۲٫ بوز اوک

در دفتری “بوز اوک” مربوط به دوره ی قانونی از طائفه ای به نام “ییواجیلو” بحث می شود که این چیزی جز تغییر جزیی در همان نام “قارا ییوالو” نیست. بنا به این دفتر طایفه ی “قارا ییواجیلو” ، از شعب منسوب به قبایل “ائیمیر” و “گوندئشلو” تشکیل شده است(۵۲). در اینجا بین گروه “ائیمیر” با قبیله ی “قارا ییوالو” نمی توان رابطه ای قومی برقرار کرد. زیرا این تشکل ائیمیر  شعبه ای از قبیله ی ائیمیر منسوب به جمعیت ذوالقادرلی است اما بین تشکل “گوندئشلو” با قبیله ی “قارا ییوالو” می توان چنین رابطه ای را متصور شد.همچنین مشخص است که شعبه ای از ییواهای ذوالقدرلی در تشکل قبیله ی “قیزیل باش قاجار صفوی”  نقش مهمی ایفا نموده است.در سنوات پایانی قرن شانزده برخی از امرای قاجار مانند “امام قلی خان” نیز به این شعبه منسوب بوده اند(۵۳). اساسا ایل قاجار طوایف مربوط به شاخه های جمعیت ذوالقدرها به میان آمده بودند و یکی از ایلات قیزیل باش صفوی بودند.(۵۴)

 ج – یئنی ایل

جمعیتی که در حوالی جنوب سیواس زندگی کرده و با نام “یئنی ایل” ذکر می شدند از تشکل های منسوب به ذوالقدرلی و گروههای مربوط به تورکمن های حلب تشکیل می شدند.در میان بخش کشاورزان این جمعیت یعنی ذوالقدرلی ها در اواخر قرن ۱۶ میلادی به جمعیت ۱۵۶ خانوارِ مالیاتی طوایف ییوا برمی خوریم(۵۵). به علاوه در “یئنی ایل” برخی ازطوایف با اسامی مانند “قارا ییواها” ذکر می شوند که اینها در فعالیت های اسکان و تشکل ییواها نقش بسیار مهمی بر عهده دارند.

 د – قیصری (کایسری)

در دفتری که مربوط به سانجاق کایسری است و در دوره ی سلطان بایزید دوم نگاشته شده است در میان تشکل های تورکمنی که در این منطقه می زیسته اند با جمعیتی به نام “ییوالو” مواجه می شویم. به طور کلی تشکل هایی که در این دفتر از آنان نامبرده شده است شاخه های  بزرگ طوایف مربوط به جمعیت ذوالقدرلی می باشند. از این رو می توان این جماعت ییوالو را در ولایت مذکور به عنوان گروهی جدا شده از ییواها دانست. در دفتر مذکور این جمعیت ییوالو به صورت ۱۸۳ خانوار مالیاتی ذکر شده اند(۵۶). به همه حال امروزه روستای ییوالوی(۵۷) موجود در همین منطقه به این طایفه مربوط است.

ه – آت چئکن

در منطقه ی “اورگوب” که در سرزمین محل زندگی جمعیت “آتچئکن”(۵۸) قرار دارد با شعبه ای دیگر از ییواها مواجه می شویم.این طایفه ی ییوا در زمان سلطان سلیم در دفتر آتچئکن به صورت جمعیتی با خاک کشاورزی سه زرعی نشان داده شده اند. اولین این مزارع “قیشاجیق” نام دارد و ییواهایی که در آن زندگی می کنند دارای جمعیت ۴۶ خانوار مالیاتی هستند. ییواهایی که در مزرعه ی “قاراییوالو” ساکن بودند جمعیت ۴۸ خانوار مالیاتی و ییواهای ساکن در مزرعه ی “آغ اسحاقلو” دارای جمعیت ۴۱ خانوار مالیاتی می باشند(۵۹). مشخص است که این شاخه از ییواها هم از جمعیت ذوالقدرلی جدا شده اند. دلیل این مساله آنست که مزرعه ی گروهی از این ییواها نام “قارا ییوا” را دارد..

 و – ییواهای جمعیت رمضانلی (مرسین-ایچئل)

همانطور که می دانیم بنا برسنت اوغوز ها ییواها ایلاتی منسوب به شاخه ی “اوچ اوکلو”ی اوغوز بودند و همانطور که در بالا نیز آمده است به صورت گسترده در جامعه ی سیاسی “بوز اوک – ذوالقدرلی” اشتراک و فعالیت داشته اند. اما این شرکت آنها در جامعه ی بوز -اوکها مانع از ایفای نقش شان به همان میزان در جمعیت رمضانلی که توسط گروههای اوچ اوکلو به میان آمده بود نشده است. تنها با این تفاوت که ییواها برخلاف موجودیت پراکنده شان در میان جمعیت ذوالقدرلی ها در میان رمضانلی ها به صورت یکپارچه زندگی می کردند.

ییواهای مربوط به جمعیت رمضانلی در منطقه ی ایچئل مسکن گزیده بودند. در دفاتر مربوط به منطقه ی مذکور از آنان به صورت “یوه” و یا “یوه لو” یاد شده است.از بررسی این دفاتر متوجه می شویم که ییواهای ایچئل به دو شعبه ی “ییواهای کوچک” و “ییواهای بزرگ” تقسیم می شده اند. از بین اینها شاخه ی بزرگتر که بعضا به صورت ” ییوالو” در دفاتر ثبت شده است بین “گولنار” سابق(جیلیندیره) و “آنامور” در منطقه ای به نام “آکساز” به صورت یکپارچه مسکن گزیده اند(۶۰). شاخه ی کوچک ییوا ها هم باز به صورت یکپارچه در شمال و غرب “آنامور” مسکن گزیده بوده اند.

 از این شاخه ی دوم بعضی از عناصر هم در آنامور مسکن گزیده بودند. چنانچه که از دفاتر بر می آید، ذکر ییواها به صورت دو شاخه مربوط به محل اسکان آنها (در دو جا) می باشد. اما این مساله ممکن است به دلیل امیری ییواها به صورت مساله ی وراثت در خانواده های رییس ایلات ییوا که در پایین توضیح خواهیم داد بوده باشد. همچنین در دفاتر دو روستا به صورت ییوای کوچک و ییوای بزرگ ذکر شده اند که هر دو در اراضی ییوای کوچک قرار دارند. چنین بر می آید که این دو روستا مقر امرای ییوایی که سرکرده ی شاخه های ییوا بودند بوده است. هر دو شاخه ی ییوا در دوره ای که دفاترمان روایت می کند (اواخر قرن ۱۵ و اوایل قرن ۱۶) با تاسیس روستاها یکجا نشین شده اند. در دفاتر ۴۰ روستا مربوط به شاخه ی بزرگ دیده می شود که بخشی از آنها اسامی خود را تا به امروز حفظ کرده اند. شاحه ی کوچک ییوا نیز در قصبه ی آنامور در ۱۴ شعبه مسکن گزیده اند.

 به ییواهای ایچئل در دوره ی سلیم دوم نیز در منطقه ی تارسوس هم به چند طایفه بر می خوریم. یکی از این طوایف ییوا ۳۱ خانوار بوده در مزارعی به نام “ایمانجی” به کشت و زرع پرداخته اند. طایفه ی دیگر ۱۱ خانواری ییوا هم در مزارعی به نام “اسیری” مسکن گزیده اند(۶۱) اندکی پیشتر در مورد وجود خانواده ی رییس طایفه در ییواها گفته بودیم. از دفاتر اسامی اشخاصی مربوط به خاندان ییواها را به این شکل می بینیم : حسین بیگ ، علی بیگ ، محمد بیگ ، علا الدین بیگ و پاشا بیگ ،که از میان اینها حسین بیگ در روستای بزرگ ییوا مسجدی بزرگ ساخته است و موقفه ای به آن تاسیس نموده است(۶۲). می دانیم که علی بیگ در روستای “قیزیلجا کوی” مسجدی داشته است. باز از میان اینها در روستای “قازانجی کوی” پاشا بیگ  زیارتگاهی به نام “علی شیخ ” تاسیس شده است. علا الدین و محمد هم به عنوان امرای ییواها در دوره ی سلطان بایزید دوم صاحب تیمار(زمین هایی با درآمد سه تا بیست هزار آقچه) بوده اند. مشاهده می کنیم که در دفاتر نام قبیله ای که این امرای ییوا در راس آنها بوده اند به صورت یک نام خانوادگی بکار برده شده است که این مساله بویژه در بعد از دوره ی مغول برای اصیل زادگان تورکمنی که در راس جامعه ی سیاسی آناتولی بوده اند به صورت مد در آمده بود. در دفتری که در دوره ی بایزید نگاشته شده است اینگونه آمده است که شخصی به نام “پیر علی” به دلیل آنکه کدخدای آبا و اجدادی “فرزندان ییوا”(نسل ییواها) بوده است از “عوارض دیوانیه و تکالیف عرفیه” معاف شده است.

 به عنوان کلام آخر می توان گفت که در تحقیقات از آرشیوهای مربوط به اسامی مکان ها در قبایل اوغوز هم ییواها جایگاه مهمی را اشغال خواهند کرد. در این مورد برای ایجاد یک ذهنیت از آن یکی دو مثال هم می آوریم. در دوره ی بایزید دوم تنها در منطقه ی “قونیه” (کونیا) دو روستا در “آق سارای” و یکی در “اره یلی” و در جمع سه روستا نام “ییوا”(یوه) را بر خود داشتند(۶۳). در دفتری که در قرن ۱۶ نگاشته شده و مربوط به سانجاق حمید است هم ناحیه ای به نام “ییوا” همچنین روستاهایی با نام “ییوا”، ” یوالو” و “آیوالو”(ایوالو) آمده است(۶۴). در همان عصر در سانجاق آنکارا نیز اسامی مکان هایی به صورت های “ییوا” ، “یوه جق”(ییواجیق) ، “ایوه جق”(آیواجیق) ، “ایوالو” ، “اواجیق” نیز ذکر شده اند(۶۵).اسامی مکان هایی به صورت “یووالو” ، “ایوه لو” ، “ایوالو” ، “اوالو” ،”اووالو” ، “اواجیق” ،”اوواجیق” نیز در حد غیر قابل شمارش بسیار زیاد هستند(۶۶). البته بسیاری از این فرم های آخر به دلیل خصوصیات فیلولوژیک و تابع زمانی در تغییر نام قبیله ی ییوا به این اشکال نو در آمده اند(۶۷). شایان ذکر است که بسیاری از این اسم مکان ها که در بالا ذکر شد در مناطق زیست ییوا ها نبوده است و مانند خاطرات توپونمیک دیگری که مربوط به قبایل اوغوز می باشد در مناطق مرکزی و غربی آناتولی وجود دارد. به طور کلی به نظر می رسد که این خاطره ی اسامی جغرافیایی در حین فتوحات توسط ییواها در آناتولی در این مناطق برجای مانده اند.

Iran_counties(1)

 

درباره این مطلب نظر دهید